وقتی یک تماس تلفنی ساده، شما را به کودک آسیبپذیر دیروز تبدیل میکند
تعامل با والدین میتواند در یک چشم به هم زدن ما را به دنیای عاطفی دوران کودکی بازگرداند. یک مدیرعامل با اعتمادبهنفس ممکن است ناگهان در طول یک تماس تلفنی با مادرش احساس ناتوانی کند. یک پدر موفق ممکن است خود را در حال جلب تأیید از پدر یا مادری منتقد بیابد، با وجود دهها سال دستاورد و موفقیت.
هنگامی که سوءاستفاده کلامی و عاطفی در رابطه والد-فرزندی رخ میدهد، اثرات آن اغلب بسیار فراتر از دوران کودکی ادامه مییابد. این موضوع بهویژه زمانی صادق است که فرد از سوی هر دو والدین مورد آزار قرار گرفته باشد. در واقع، بسیاری از فرزندان بزرگسال، مدتها پس از مستقل شدن، همچنان دستکاری عاطفی، انتقاد، تحقیر، بیاعتبار کردن احساسات، ایجاد احساس گناه یا رفتارهای کنترلگرانه را تجربه میکنند.
سوءاستفاده کلامی و عاطفی چیست؟ جنگی نامرئی علیه هویت شما
سوءاستفاده کلامی و عاطفی شامل الگوهای رفتاری است که حس ارزشمندی، امنیت، هویت یا استقلال یک فرد را تضعیف میکند. برخلاف آزار فیزیکی، آزار عاطفی هیچ زخم قابل مشاهدهای بر جای نمیگذارد، که همین امر تشخیص و تأیید آن را بهویژه دشوار میسازد.
این نوع آزار اغلب فرد قربانی را در گردابی از تردید به خود و سردرگمی فرو میبرد. آنها این وضعیت را «دیوانهکننده» توصیف میکنند و احساس میکنند که انگار در حال «دیوانه شدن» هستند و بهندرت چیزی که میگویند یا انجام میدهند به اندازه کافی برای والدینشان «خوب» است.
هنگامی که این رفتارها در دوران کودکی به طور مکرر رخ میدهند، میتوانند عادیسازی و درونی شوند. فرزندان بزرگسال ممکن است در تشخیص این رفتارها به عنوان آزاردهنده مشکل داشته باشند، زیرا آنها در محیط خانواده برایشان امری عادی بودهاند.
برای بقای عاطفی، بسیاری از کودکان به راهبردهای مقابلهای مانند اجتناب، انکار، سرکوب یا فروخوردگی متوسل میشوند. با گذشت زمان، این سازگاریها میتوانند تا بزرگسالی تداوم یابند، حتی زمانی که دیگر نقش محافظتی ندارند. تحقیقات نشان میدهد که آزار عاطفی با مشکلات روانی طولانیمدت از جمله اضطراب، افسردگی، کاهش عزت نفس، ناتوانی در تنظیم هیجانات و چالشهای ارتباطی مرتبط است (Norman et al., 2012).
چرا نمیتوانم به سادگی «مرز» تعیین کنم؟ ریشههای بیولوژیکی وابستگی
کودکان از نظر زیستشناختی برای جستجوی امنیت، دلبستگی و ارتباط با مراقبان خود برنامهریزی شدهاند. حتی زمانی که مراقبان از نظر عاطفی آسیبرسان هستند، کودکان اغلب با سرکوب نیازهای خود برای حفظ رابطه، سازگار میشوند.
یکی از رایجترین سوالاتی که فرزندان بزرگسال میپرسند این است: «اگر میدانم این رابطه ناسالم است، چرا نمیتوانم به سادگی مرز تعیین کنم؟»
پاسخ اغلب در شرطیسازی دوران کودکی نهفته است. سیستم عصبی ممکن است طوری واکنش نشان دهد که گویی بقا در خطر است، حتی زمانی که فرد بزرگسال از نظر منطقی میداند که چنین نیست.
بسیاری از فرزندان بزرگسال احساس میکنند بین محافظت از خود و حفظ آرامش خانواده گرفتار شدهاند. فوروارد و فریزر (1998) این پویایی را با نام «FOG» توصیف کردند: ترس (Fear)، تعهد (Obligation) و گناه (Guilt)؛ الگویی که اغلب در روابط دستکاریشده عاطفی دیده میشود. فرزندان بزرگسال ممکن است از ناراحت کردن والدین بترسند، خود را موظف به برآورده کردن انتظارات والدین بدانند و هنگام اولویت دادن به سلامت خود، احساس گناه شدیدی را تجربه کنند.
مثال: داستان سکینه، مادری ۴۵ ساله
سکینه، مادر ۴۵ ساله دو فرزند را در نظر بگیرید. او اغلب از مادرش پیامهایی دریافت میکند که در آنها احساس گناه به او القا میشود، هر زمان که درخواست خانوادگی را رد کند. مادرش او را به خودخواهی، ناسپاسی یا بیتوجهی متهم میکند و اغلب فداکاریهایی را که در دوران بزرگ کردن سکینه انجام داده به او یادآوری میکند. او همچنین مدام سکینه را با خواهر کوچکترش، المیرا، مقایسه میکند و از المیرا با همان استانداردهایی که از سکینه انتظار دارد، انتظار ندارد. در نتیجه، سکینه مرتباً برنامههای شخصی خود را لغو میکند، بیش از حد خود را خسته میکند و نیازهای مادرش را بر نیازهای خودش مقدم میدارد. هر تلاش او برای جلب تأیید مادر، چرخهای از گناه، رنجش و از خودگذشتگی را تقویت میکند.
سوگ والدین ایدهآل: پذیرش واقعیت تلخ اما رهاییبخش
یکی از دشوارترین جنبههای بهبودی، پذیرش این است که والدی که آرزویش را داشتید، ممکن است هرگز به والدی که به آن نیاز داشتید تبدیل نشود. بسیاری از فرزندان بزرگسال همچنان امیدوارند که اگر به اندازه کافی صبور، موفق، سازگار یا دوستداشتنی باشند، سرانجام تأییدی را که مدتها در آرزویش بودهاند، دریافت خواهند کرد.
واکر (2013) توضیح میدهد که چگونه بازماندگان غفلت و آزار عاطفی مزمن دوران کودکی، اغلب از نظر عاطفی به نیازهای رشدی برآوردهنشده خود وابسته میمانند. بخشی از بهبودی شامل سوگواری برای از دست دادن والد ایدهآل و تصدیق واقعیت رابطه است. اگرچه این فرآیند دردناک است، اما به افراد اجازه میدهد تا از جستجوی بهبودی در همان شخصی که ممکن است در رنج و ناراحتی آنها نقش داشته است، دست بردارند.
مرزها: نه برای کنترل دیگران، برای احترام به خود
بسیاری از افراد به اشتباه معتقدند که مرزها برای کنترل رفتار شخص دیگری طراحی شدهاند. در عوض، مرزها مشخص میکنند که شما چه چیزی را میپذیرید و چه چیزی را نمیپذیرید و چگونه واکنش نشان میدهید وقتی آن محدودیتها نقض میشوند.
به جای گفتن: «باید دست از انتقاد کردن از من برداری.»
یک مرز میتواند اینگونه باشد: «اگر مکالمه انتقادی یا بیاحترامی شود، من تماس را پایان میدهم.»
تمرکز از تغییر دادن طرف مقابل به محافظت از خود تغییر میکند.
مرزهای سالم میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- محدود کردن زمان تماسهای تلفنی یا بازدیدها
- امتناع از بحث در مورد موضوعات خاصی که باعث تحریک و ناراحتی شما میشود
- ترک فیزیکی یک موقعیت در صورت احساس بیاحترامی
- نگفتن «بله» به درخواستهایی که با سلامت روان شما در تضاد است
نکته مهم این است که مرزها تنبیه نیستند. آنها اعمالی از خودارزشمندی و احترام به خود هستند.
بهبودی: سفری از درون به بیرون
بهبودی از آزار عاطفی اغلب فراتر از تغییر رفتار است. این نیازمند تغییر سازگاریها و باورهای دیرینه درباره خود است. بسیاری از فرزندان بزرگسال پیامهای عمیقاً ریشهدار مانند «نیازهای من مهم نیستند»، «مخالفت کردن خطرناک است»، «من مسئول احساسات دیگران هستم»، «تعیین مرز خودخواهانه است» و «باید عشق را به دست بیاورم» را با خود حمل میکنند. بهبودی با به چالش کشیدن این باورها و ایجاد رابطهای سالمتر با خود آغاز میشود.
بهبودی به معنای بازپسگیری حق اشغال فضای عاطفی است. یعنی تشخیص اینکه عشق نیازی به رها کردن خود ندارد. یعنی درک اینکه محافظت از سلامت شما یک عمل خیانت نیست. و یعنی پذیرش اینکه میتوانید والدین خود را دوست داشته باشید و در عین حال از تحمل رفتارهای مضر خودداری کنید.
تحقیقات در مورد ناملایمات دوران کودکی نشان میدهد که بهبودی در سراسر بزرگسالی امکانپذیر است. اگرچه زخمهای عاطفی اولیه میتوانند اثرات پایداری داشته باشند، اما افراد میتوانند از طریق کار عمدی بهبودی و روابط حمایتی، روابط سالمتری ایجاد کنند، تابآوری عاطفی خود را تقویت کنند و شفقت به نفس بیشتری پرورش دهند (Shonkoff et al., 2012; Norman et al., 2012).
جمعبندی: رهایی از زندان تأیید والدین
شاید مهمترین درک این باشد: تعیین مرز به معنای تغییر والدین شما نیست. این به معنای تغییر رابطه شما با خودتان است. وقتی یاد میگیرید به نیازهای خود احترام بگذارید، به تجربیات خود اعتماد کنید و محدودیتهای سالمی ایجاد کنید، میتوانید چیزی را کشف کنید که تمام مدت به دنبالش بودهاید: نه تأیید والدین، بلکه آزادی شخصی.
با خود با مهربانی رفتار کنید. این مراقبه هدایتشده کودک درون میتواند در این مسیر به شما کمک کند.
منابع
- Norman, R. E., et al. (2012). The long-term health consequences of child physical abuse, emotional abuse, and neglect: a systematic review and meta-analysis. PLOS Medicine.
- Forward, S., & Frazier, D. (1998). Emotional Blackmail: When the People in Your Life Use Fear, Obligation, and Guilt to Manipulate You. HarperCollins.
- Walker, P. (2013). Complex PTSD: From Surviving to Thriving: A Guide and Map for Recovering from Childhood Trauma. Azure Coyote.
- Shonkoff, J. P., et al. (2012). The lifelong effects of early childhood adversity and toxic stress. Pediatrics.

نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده
اولین نفری باشید که نظر میدهید!