ارتباط مؤثرروابط والدین و فرزندانمقالات

فرزند بزرگسال شما سکوتتان را نمی‌خواهد؛ راهی برای صحبت بدون ترس از تعارض

article-1786115948621

چطور به جای سکوت، با صداقت و بدون رویارویی با فرزند بزرگسال خود ارتباط برقرار کنید

یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌ام از گروه Foo Fighters با این خط شروع می‌شود: «من یک اعتراف دیگر دارم.»

خوب، به همه شما والدینی که این مطلب را می‌خوانید، من یک اعتراف دارم: سال‌ها پیش، من به طور منفعلانه شاهد پدرها و مادرهایی بودم که در دفتر کارم یا جلسات مجازی دست‌هایشان را روی هم می‌گذاشتند و داستان‌هایی از اشتباه گرفتن سکوت با بلوغ تعریف می‌کردند.

آنها به من می‌گفتند: «نمی‌خواهم قایق را تکان دهم»، انگار صداقت و رویارویی یک چیز هستند.

به هر حال، این دو یک چیز نیستند. لحظه‌ای که والدین تصور می‌کنند حقیقت خود را بگویند، مغزشان به یک جیغ زدن سر میز شکرگزاری می‌پرد.

حداقل اینها ترس‌های درونی هستند که والدین به من فاش می‌کنند. بنابراین آنها به جای آن، سال‌ها هیچ نمی‌گویند و آن را حفظ صلح می‌نامند – در حالی که واقعاً این خود را از رابطه خارج کردن است.

صداقت بدون رویارویی: یک تغییر ساده

من می‌خواهم روشن کنم که واقعاً چه پیشنهادی می‌دهم، زیرا آن چیزی نیست که بیشتر والدین می‌ترسند.

راهی برای صادق بودن وجود دارد که نه رویارویی است و نه سکوت.

این به یک تغییر ختم می‌شود: درباره تجربه خودتان صحبت کنید، نه درباره رفتار طرف مقابل.

صغری را در نظر بگیرید، مادری که با او کار کردم و سه هفته بود از پسرش خبری نداشت. غریزه قدیمی‌اش این بود که بگوید «تو دیگر هرگز به من زنگ نمی‌زنی»، که بعد از اینکه آن را به زبان آورد، متوجه شد بیشتر شبیه یک حکم است تا یک گفتگو.

وقتی این را بررسی کردیم، او تلاش کرد: «وقتی چند هفته بدون صحبت می‌گذرد، می‌بینم که از خودم می‌پرسم آیا چیزی اشتباه است، و نگران می‌شوم.»

او همان احساس را بیان کرد اما بدون هیچ مهماتی.

در کمال تعجب، پسرش حالت تدافعی نگرفت – او صادقانه پاسخ داد.

یا پدری که با من به اشتراک گذاشت که فهمید افتخار اگر با صدای بلند گفته نشود، ارزشی ندارد.

«من به این افتخار می‌کنم که چقدر پیشرفت کرده‌ای، و می‌خواهم این را مستقیماً بگویم، زیرا فکر نمی‌کنم به اندازه کافی گفته باشم.»

این رویارویی نیست، فقط حقیقت است. با این حال، برای بسیاری از والدین، گفتن با صدای بلند اساساً یک زبان خارجی است.

می‌توانم به شما بگویم که بسیاری از فرزندان بزرگسال به من اعتراف می‌کنند که شنیدن «من به تو افتخار می‌کنم برای…» از والدینشان هنوز دلشان را گرم می‌کند.

وقتی نوعی ادب ساختگی وجود دارد، مسئله عمیق‌تر این است که هیچ‌کس نمی‌خواهد مستقیماً با مسائل روبرو شود. این یک موقعیت است که من از والدینی که در درد عاطفی هستند زیاد می‌شنوم. زیرا در جایی در طول مسیر، بسیاری از این والدین ایده‌ای را جذب کرده‌اند، هرگز گفته نشده، به ندرت بررسی شده، که در این رابطه خاص، نیازهای آنها اصلاً به حساب نمی‌آید. اینکه آنها مجازند نگران یا آزرده باشند… فقط نه با صدای بلند.

والدینی که آنقدر سکوت کردند که سکوت به نجات تبدیل شد و نجات به کینه‌ای که هیچ‌کس نام نمی‌برد

. سکوت فقط صدایتان را از شما نمی‌گیرد. ممکن است همان رابطه‌ای را که سعی داشتید محافظت کنید، از شما بگیرد.

بازپس‌گیری صدایتان: حضور به عنوان یک فرد کامل

بازپس‌گیری صدایتان به این معنی است که آنچه را واقعاً تجربه می‌کنید به رابطه بازگردانید. من در مورد تمایل به گفتن اینکه یک نظر نیش زد، احساس دوری کرده‌اید، دلتان برای فرزندتان تنگ شده صحبت می‌کنم. واضح است که شما اینها را به گونه‌ای نمی‌گویید که دعوا راه بیندازید، بلکه می‌گویید: «هی، من می‌خواهم در یک گفتگوی آرام و سازنده شرکت کنیم که به نفع هر دوی ما باشد.»

این به شما اجازه می‌دهد دوباره به عنوان یک فرد کامل ظاهر شوید، با نظرات و محدودیت‌هایتان، به جای شخصیت پس‌زمینه‌ای ساکت و سازگار که برایش نقش بازی می‌کردید.

اینجا بخشی است که بیشتر والدین را شگفت‌زده می‌کند: آن حضور (حتی وقتی کمی لرزان است) یک هدیه است، نه یک بار.

فرزند بزرگی که فقط والدینی را می‌شناسد که هرگز عقب نمی‌نشینند، هرگز نیازی را نام نمی‌برند، هرگز محدودیتی اعمال نمی‌کنند، عشق بیشتری نشان داده نشده است. به آنها فقدانی نشان داده شده که در لباس موافقت است و هرگز ندیده‌اند یک رابطه سالم بین دو انسان کامل واقعاً چگونه است.

جمع‌بندی

شما به کسی بدهکار نیستید که ناپدید شوید. صحبت کنید و این کار را آرام و در عین حال صادقانه انجام دهید، و مهمتر از همه، طوری که انگار شما مهم هستید، زیرا شما مهم هستید.

 

بیشتر در همین موضوع بخوانید

مقاله‌های تخصصی دیگری که در دسته‌بندی‌های مشابه منتشر شده‌اند.

💬

نظرات

0
💬

هنوز نظری ثبت نشده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!