وقتی تلاش برای بهترین بودن، قاتل خلاقیت میشود
صدیقه در دوران دبستان و راهنمایی عاشق نقاشی بود. هیچ جای اتاقش نبود که یکی از شاهکارهایش به دیوار نصب نشده باشد. اما وقتی وارد دبیرستان شد، والدین و مشاور مدرسه متوجه شدند که او دچار اضطراب شدیدی برای تبدیل شدن به «بهترین نقاش» مدرسه شده است.
در سال آخر دبیرستان، آثارش از نظر فنی بینقص بودند، اما معلم هنرش متوجه کمبود خلاقیت در کارهایش شد و اغلب از خود میپرسید چرا این شاگرد با استعداد از تمام تواناییهایش استفاده نمیکند.
در فرهنگ وسواسی ما نسبت به کمال، این سناریو متأسفانه بسیار رایج است. بسیاری از افراد خلاق متوجه میشوند که لذت خلق کردن جای خود را به احساس تنشآور «بهاندازهکافی خوب نبودن» داده است. اما آیا در تلاش برای بهترین بودن، ناخواسته همان چیزی را که برای واقعاً «خوب» بودن در هنرتان به آن نیاز دارید، از بین میبرید؟
کمالگرایی: آفت خلاقیت در کودکان
کمالگرایی یک مشکل رایج در میان هنرمندان و سایر افراد خلاق است. به هر حال، چه کسی دوست ندارد چیزی خارقالعاده یا شگفتانگیز خلق کند؟ برای کسی که در یک زمینه کمتر خلاقانه فعالیت میکند، تمایلات کمالگرایانه ممکن است به موفقیت او کمک کند، اگرچه این امر میتواند هزینههای بالایی برای شادی شخصی، بهویژه در روابط بین فردی داشته باشد. با این حال، برای افراد خلاق، کمالگرایی میتواند عواقب قابل توجهی داشته باشد. وقتی یک هنرمند آنقدر از شکست میترسد که ریسکهای لازم را نمیپذیرد، کمالگرایی میتواند نوآوری و خلاقیت را تضعیف کند و همزمان اضطراب را افزایش دهد.
ریشههای کمالگرایی در دوران کودکی
تمایل به کمال معمولاً ریشه در دوران کودکی دارد. این تأثیر میتواند ناشی از فشار اجتماعی باشد که کودک در خانه یا مدرسه تجربه میکند. برای برخی، تأثیر یک فرد بسیار مهم در زندگی کودک به شکلگیری خودپنداره ضعیف و ناایمن او کمک میکند. سپس کمالگرایی میتواند به یک آرزو تبدیل شود، راهی برای جلب توجه مثبت آن فرد و اغلب دیگران.
دو مدل از تأثیر خانواده بر کمالگرایی
دو مدل توضیح میدهند که چگونه تمایلات کمالگرایانه در خانه شکل میگیرد.
مدل اول: فشار برای موفقیت و ترس از شکست
مادر ممدقلی وقتی او ۴ ساله بود به او گفت که روزی یک نویسنده مشهور خواهد شد. پدربزرگش یک شاعر شناخته شده بود و آنها هرگز اجازه نمیدادند فرد این را فراموش کند. اغلب، پیامهای مادر به پسرش بر موفقیت بالا متمرکز بود و کلماتش نشان میداد که عدم ورود به «بهترین» مدارس منجر به فاجعهای میشود که شهرت هنری او هرگز از آن بهبود نخواهد یافت: «باید بهترین نمرات را در کلاس بگیری.» شکست در تولید داستانهای برنده اغلب با نگاههای تند و ناامیدکننده و سلب محبت همراه بود. فرد به زودی یاد گرفت که شکست را با شرم مرتبط بداند.
مدل دوم: تشویق به آزمایش و پذیرش شکست
از سوی دیگر، صغری والدینی داشت که به علایق فرزندانشان کنجکاوی نشان میدادند. مادر و پدر اغلب به فرزندانشان میگفتند: «همه چیز را امتحان کنید و ببینید چه چیزی را دوست دارید.» وقتی صغری در دبیرستان فیزیک را امتحان کرد و نمره ۱۵ (متوسط) گرفت، پدرش او را به خاطر پشتکارش تحسین کرد و سپس به او کمک کرد تا ببیند که تلاش در این درس به او «استقامت» عاطفی جدیدی میدهد که در زمینههای دیگر به کارش میآید.
بعدها در زندگی، صغری آهنگسازی شد که به خاطر ریسکپذیری در کارهایش شناخته میشد. او هنوز چیزی را که مادرش وقتی کوچک بود به او گفته بود به یاد میآورد: «من از تو انتظار شکست دارم، ماریا، چون این بخشی از یادگیری چیزهای جدید است. همه قبل از موفقیت شکست میخورند.»
تفاوت بین ممدقلی و صغری آشکار است. یک کودک یاد میگیرد که کمال باید به طور مداوم به دست آید و پذیرش و محبت به آن وابسته است. دیگری یاد میگیرد که شکست یک معلم مفید است. این دو مدل نشان میدهند که چگونه رویکرد والدین میتواند مسیر خلاقیت و اعتماد به نفس کودک را برای همیشه شکل دهد.
راهکار: پرورش تلاش سالم به جای کمالگرایی
وقتی فرزندتان را در مسیر تلاش سالم راهنمایی میکنید، به جای کمالگرایی، بر توسعه مهارتها و شایستگی تمرکز کنید. شایستگی پیام اصلی است، نه برتری یا عالی بودن. شایستگی در واقع نوآوری و تخیل را تقویت میکند، زیرا کودک را از ترس از شکست و طرد شدن رها میسازد. یک خودپنداره قوی به کودکان اجازه میدهد ریسکهایی را بپذیرند که تخیل و نوآوری را بدون مانع به جریان میاندازد.
والدین و چهرههای حمایتگر خارجی مانند معلمان میتوانند با تمرکز بر تلاش و پیشرفت مداوم، به تقویت و توسعه خودپنداره کودک کمک کنند. از طریق این فرآیند، آنها میتوانند شکست را کمتر ترسناک و توسعه خلاقیت را محتملتر کنند.
جمعبندی
خلاقیت واقعی در فضایی از امنیت روانی و پذیرش شکست شکوفا میشود. کمالگرایی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به موفقیتهای فنی منجر شود، اما در بلندمدت قاتل نوآوری و لذت خلق کردن است. والدین و مربیان با تغییر رویکرد خود از «بهترین بودن» به «تلاش کردن و یادگیری»، میتوانند نسلی خلاقتر و با اعتماد به نفستر پرورش دهند.
منابع
- کتاب “Childhood Narcissism: Strategies to Raise Unselfish, Unentitled, and Empathetic Children”

دیدگاهتان را بنویسید