چرا هنوز دلت برای کسی تنگ میشود که تو را آزرده است؟
بسیاری از مردم تصور میکنند که قربانیان آزار و سوءاستفاده به دلیل وابستگی مالی، محبوس شدن فیزیکی یا ترس شدید از ترک کردن، با آزارگر خود باقی میمانند.
برای بسیاری از قربانیان، این عوامل نقش دارند، اما دلبستگی عاطفی نیز میتواند به نیرویی قدرتمند تبدیل شود که آنها را به آزارگر پیوند میدهد. آنها ممکن است همچنان دلشان برای فردی که به آنها آسیب میزند تنگ شود، پس از جدایی به شدت دلتنگ او شوند، یا با وجود آگاهی از آسیبی که میبینند، احساس کشیده شدن به سمت او را داشته باشند.
این وضعیت اغلب به یک سوال دردناک و گیجکننده منجر میشود: چرا کسی را که به من صدمه زد، دلتنگ میشوم؟
تحقیقات دانشگاه کمبریج نشان میدهد که آزارگران ممکن است بهطور فعال از پیوندهای عاطفی به عنوان شکلی از کنترل اجباری استفاده کنند و آنها را شکل دهند.
این فرآیند که «سلاحسازی دلبستگی» نامیده میشود، توصیف میکند که چگونه محبت، صمیمیت، آسیبپذیری و ارتباط عاطفی میتوانند بهطور استراتژیک برای بستن قربانی به آزارگر و دشوارتر کردن جدایی به کار گرفته شوند.
این تحقیق در همکاری با «پروژه پیکسل»، یک سازمان غیرانتفاعی بینالمللی که به پایان دادن به خشونت علیه زنان اختصاص دارد، در حال تبدیل شدن به یک مقاله سفید و یک ابزار کاربردی است. هدف این ابزار کمک به متخصصان برای تشخیص بهتر کنترل اجباری مبتنی بر دلبستگی، شناسایی زودهنگام الگوهای غیرفیزیکی سوءاستفاده، و پاسخ به قربانیان بدون تقویت فرضیات مضر سرزنش قربانی است. این پروژه به دنبال ارائه راهنمایی عملی برای کارکنان خط مقدم است. از گروههایی که با قربانیان خشونت خانگی کار میکنند دعوت شده است تا به عنوان سازمانهای شریک بپیوندند تا به درک بهتر کنترل اجباری مبتنی بر دلبستگی و به چالش کشیدن روایتهای سرزنش قربانی کمک کنند.
داستان صغری: آنچه در پشت یک زندگی عادی پنهان بود
صغری زنی نبود که مردم هنگام صحبت از کنترل اجباری او را تصور کنند. او شغل داشت، پول خودش را داشت، کلید در خانهاش را داشت، دوستانی داشت که دوستش داشتند، و زندگیای که از بیرون کاملاً عادی به نظر میرسید. نه اتاقی قفل شده بود، نه زنجیری قابل مشاهده بود، و نه دلیل آشکاری وجود داشت که نتواند از آن رابطه خارج شود.
وقتی برای اولین بار او را ملاقات کرد، او باعث شد صغری احساس کند که انتخاب شده است. او با توجهی غیرعادی گوش میداد.
چیزهای کوچک را به خاطر میسپرد: اینکه قهوهاش را چطور میخورد، آهنگی که دوست داشت، داستانی که یک بار درباره احساس تنهایی در کودکی تعریف کرده بود.
او به صغری گفت که با هیچکس دیگری مثل او احساس امنیت نکرده است.
خودش هم زخمهای خودش را داشت. کودکی دشوار.
مادری که هرگز او را درست دوست نداشت. افرادی که او را رها کرده بودند. وقتی صغری این چیزها را میشنید، اول احساسِ مهربانی میکرد و سپس احساس مسئولیت.
درد او به نظر میرسید که نوسانات خلقیاش را توضیح میدهد. وقتی تندخو میشد، کنار میکشید، یا او را با سکوت تنبیه میکرد، صغری اول فکر نمیکرد: «او دارد مرا کنترل میکند.» او فکر میکرد: «او آسیب دیده است.»
بعضی روزها، او همه چیزهایی بود که صغری میخواست: گرم، بامزه، عذرخواه، و تقریباً کودکانه در نیازش به او. روزهای دیگر، ظالم بود. او را مسخره میکرد، ناپدید میشد، متهمش میکرد که اهمیتی نمیدهد، و احساس کوچکی به او میداد. سپس، درست وقتی صغری آماده بود که کنار بکشد، او به عنوان همان مرد اول بازمیگشت. صدای نرم. پیام بلند. «متاسفم. نمیدانم چرا این کار را میکنم. تو تنها کسی هستی که مرا درک میکند.»
صغری نه به خاطر این که احمق بود، نه به خاطر این که از درد لذت میبرد، و نه به خاطر این که جای دیگری برای رفتن نداشت، ماند.
او ماند چون این رابطه شروع به تربیت سیستم عصبی او کرده بود. محبت او تبدیل به آرامش پس از پریشانی شده بود. مهربانی او تبدیل به پاداش پس از ترس شده بود. هر چه او غیرقابل پیشبینیتر میشد، صغری شدیدتر منتظر بازگشت نسخه خوب او بود.
او مدام تلفنش را چک میکرد. مکالمات را دوباره مرور میکرد و از خود میپرسید چه اشتباهی کرده است. هنگامی که او کنارهگیری میکرد، احساس بیماری میکرد و وقتی برمیگشت، سرخوش میشد. همان مردی که به او صدمه میزد، تنها کسی شد که میتوانست آن درد را تسکین دهد. این تله بود.
تا زمانی که صغری فهمید دارد مورد سوءاستفاده قرار میگیرد، ترک کردن احساس آزادی نمیداد. احساس ترک اعتیاد میداد. ذهنش میدانست که او خطرناک است؛ اما بدنش دلتنگش بود. میتوانست فهرست صدمات را مرور کند، اما همچنان برای صدایش دلتنگ باشد. میتوانست او را بلاک کند، سپس برای آنبلاک کردنش احساس ناامیدی کند. میتوانست به خود بگوید: «این سوءاستفاده است»، اما همچنان کشش به سمت کسی که زخم را ایجاد کرده بود، احساس کند.
مکانیسم دلبستگی به آزارگر
این است که چگونه دلبستگی به ابزاری برای کنترل تبدیل میشود: نه از طریق خشونت مداوم، بلکه از طریق تناوب دقیق عشق و ظلم. آزارگر مراقبت میکند، آن را برمیدارد، سپس دوباره آن را ارائه میدهد، انگار که این اثباتی بر عشق است. با گذشت زمان، قربانی از نظر عاطفی حول محور به دست آوردن محبتی که عمداً دریغ میشود، سازماندهی میشود.
چرا نظریههای سنتی قربانی را سرزنش میکنند؟
وقتی مردم سعی میکنند توضیح دهند که چرا زنانی مثل صغری به شرکای آزارگر خود وابسته میمانند، توضیحات اغلب بر روی آنچه که ظاهراً در خود قربانی اشتباه است متمرکز میشود، نه بر روی کاری که آزارگر انجام میدهد.
از او به عنوان فردی آسیب دیده، سادهلوح یا دارای نقص روانی یاد میشود. سوالاتی مانند «چرا ترکش نمیکند؟» بهطور ضمنی این فرض را دارند که این رابطه به دلیل نوعی نقص درون قربانی تداوم مییابد، نه به دلیل یک سیستم فعال اجبار که از طریق خود دلبستگی عمل میکند.
توضیحات سنتی اغلب منعکسکننده این گرایش بوده است. نظریههای اولیه، قربانیان را «خودآزاردهنده»، «هموابسته» یا «درمانده» توصیف میکردند و پیشنهاد میدادند که زنان به دلیل میل ناخودآگاه به رنج، نداشتن اراده یا شخصیت ناکارآمد، با افراد آزارگر باقی میمانند. با این حال، بسیاری از این ایدهها از پایههای تجربی ضعیف سرچشمه میگیرند تا از تحقیقات دقیق با خود قربانیان. مهمتر از آن، آنها اغلب نقش آزارگر را تقریباً به طور کامل نادیده میگیرند.
تجربه صغری با این فرضیات همخوانی ندارد. او از تحقیر شدن لذت نمیبرد. او از نظر مالی به دام نیفتاده بود. او نمیتوانست به طور مستقل عمل کند. در بسیاری از زمینههای زندگی، او فردی شایسته، باهوش و توانا بود. آنچه درکهای موجود اغلب در ثبت آن ناکام میمانند این است که دلبستگی او صرفاً یک آسیبپذیری از پیش موجود نبود که خودبهخود ظاهر شود. این دلبستگی به تدریج در درون رابطه از طریق شستشوی مغزی عاطفی، شرطیسازی احساسی و تناوب استراتژیک محبت و آزار، ساخته و پرداخته شد.
مشکل فرهنگی در تشخیص سوءاستفاده
مشکل اینجاست که دلبستگی از نظر فرهنگی با عشق، صمیمیت و مراقبت مرتبط است. در نتیجه، وقتی آزارگران از دلبستگی به عنوان سلاح استفاده میکنند، تشخیص سوءاستفاده دشوارتر میشود. زنی که گریه میکند چون دلتنگ شریک آزارگرش است، ممکن است به عنوان شاهدی بر عشق واقعی تعبیر شود، نه به عنوان شاهدی بر شرطیسازی اجباری. آسیبپذیری ظاهری آزارگر حتی ممکن است همدلی ایجاد کند و کارکرد دستکاریکننده آن را در رابطه پنهان نماید.
در نتیجه، چارچوبهای موجود اغلب دلبستگی قربانی را به عنوان دلیلی علیه اجبار تفسیر میکنند، در حالی که در واقعیت ممکن است خود دلبستگی یکی از قدرتمندترین محصولات کنترل اجباری باشد. پیوند عاطفی به عنوان مدرکی بر رضایت تلقی میشود، نه چیزی که بهطور عمدی از طریق دستکاری، بیثباتی، ترس و محبت متناوب مهندسی شده است. به این ترتیب، همان مکانیزمی که قربانی را به دام میاندازد، به مکانیزمی تبدیل میشود که از طریق آن قربانی بودن او مورد تردید قرار میگیرد.
جمعبندی: پشت پرده عشق و سلطه
پاسخ به سوال «چرا کسی را که به من صدمه زد، دلتنگ میشوم؟» در جایی نهفته است که نه قربانی را سرزنش کنیم و نه عشق را ایدهآل.
این پاسخ در درک این نکته است که دلبستگی میتواند یک ابزار قدرتمند کنترل باشد، نه صرفاً یک احساس نرم و ملایم. آزارگران با استفاده از تناوب عشق و ظلم، یک سیستم شرطیسازی عاطفی ایجاد میکنند که در آن قربانی به همان کسی وابسته میشود که به او آسیب میزند، زیرا او تنها منبع تسکین آن درد نیز است. ترک چنین رابطهای نه یک انتخاب ساده، بلکه یک فرآیند ترک اعتیاد عاطفی است. شناخت این مکانیسم، اولین گام برای رهایی از شرم و سرزنش قربانی و حرکت به سوی شفا و آزادی واقعی است.
منابع
- تحقیقات دانشگاه کمبریج در مورد «سلاحسازی دلبستگی» و کنترل اجباری
- The Pixel Project – منبع بینالمللی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان
