اختلالات روانشناسیخودشیفتگیروابط عاطفیروانشناسی خودشیفتگیشخصیت خودشیفتهمقالاتنارسیسیسم

آیا می‌توان خودشیفتگی را اکتساب کرد؟ بررسی علمی و روانشناختی

article-1785955711721

خودشیفتگی موقعیتی؛ پدیده‌ای که می‌تواند هر فرد عادی را تغییر دهد

آیا تا به حال دیده‌اید که یک فرد معمولی و متواضع پس از رسیدن به شهرت، ثروت یا قدرت ناگهان متکبر و خودشیفته شود؟

این پدیده که در روانشناسی به «خودشیفتگی اکتسابی موقعیتی» معروف است، توضیح می‌دهد که چگونه افراد به‌ظاهر عادی می‌توانند به تدریج رفتارهایی شبیه به خودشیفتگان از خود نشان دهند.

این مقاله از روانفیکس به بررسی عمیق این پدیده می‌پردازد و مرز بین خودشیفتگی واقعی و واکنش‌های موقتی به موفقیت را روشن می‌کند.

خودشیفتگی اکتسابی چیست و چگونه شکل می‌گیرد؟

خودشیفتگی اکتسابی موقعیتی (Acquired Situational Narcissism) به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن فردی با شخصیت به‌ظاهر سالم، در واکنش به موفقیت، قدرت یا تأیید اجتماعی ناگهان دچار خودبزرگ‌بینی، کاهش همدلی و افزایش خودمحوری می‌شود.

برخلاف اختلال شخصیت خودشیفته که ریشه در دوران کودکی دارد، این نوع خودشیفتگی موقتی و وابسته به شرایط است.

تاریخ نمونه‌های هشداردهنده‌ای از این پدیده را ثبت کرده است. آزمایش‌های معروف میلگرام درباره اطاعت از قدرت و زندان استنفورد نشان می‌دهند که چگونه موقعیت‌های خاص می‌توانند خودخواهی را تقویت و همدلی را تضعیف کنند. اگرچه این آزمایش‌ها بحث‌برانگیز هستند، اما همچنان تصویری گویا از تأثیر محیط بر شخصیت ارائه می‌دهند.

خودشیفتگی اکتسابی در فرهنگ‌هایی که عملکرد و تصویر ظاهری را پاداش می‌دهند، بسیار رایج است. نکته مهم این است که این حالت لزوماً به یک ویژگی دائمی شخصیت تبدیل نمی‌شود. اگر فرد بتواند فروتنی، همدلی و توانایی جبران اشتباهات خود را بازیابد، آنچه خودشیفتگی به نظر می‌رسید، در واقع یک «شعله خودشیفتگی» موقتی بوده است که نیاز به یکپارچه‌سازی در شخصیت داشته، نه یک ساختار شخصیتی پایدار که نیازمند پرستش باشد.

چگونه موفقیت می‌تواند خودشیفتگی را تقویت کند؟

موارد خفیف‌تر این پدیده در تاریخ چندان چشمگیر نیستند، اما در خانه و محل کار بسیار تأثیرگذارند.

من با روایت‌های زیادی از افرادی مواجه شده‌ام که شرایطشان تغییر کرده (ترفیع، شهرت، قدرت تازه، دوستی جدید یا حتی یک جدایی آزادکننده) و سپس افزایش قابل توجهی در خودبزرگ‌بینی، خودخواهی یا برتری‌طلبی نشان داده‌اند.

گاهی این تغییر قابل درک است، به‌ویژه زمانی که عزت نفس پایین سرانجام فرصت تنفس پیدا می‌کند. گاهی هم موقتی است؛ نوعی تورم خود که با تطبیق سیستم عصبی با نقش جدید فروکش می‌کند. با شهرت یا ثروت، تصویر از خود به طور قابل پیش‌بینی بالا می‌رود، به‌ویژه وقتی فرد توسط طرفداران، مدیران یا افرادی که همیشه می‌گویند «بله» احاطه شده باشد. یک بازدید ساده از خانه می‌تواند نفس خود را دوباره به اندازه واقعی‌اش برگرداند.

نقش عزت نفس شکننده در خودشیفتگی اکتسابی

وقتی احساس حقارت مداوم قبل از موفقیت وجود داشته باشد، نشانه‌های قدرت یا سرمایه اجتماعی می‌توانند به یک ساختار مجوزدهی آماده تبدیل شوند. آنچه به نظر اعتماد به نفس می‌رسد، اغلب یک جولان محافظتی است که دور زخم‌های قدیمی پیچیده شده است. من یک بار رشته گفتگوی طولانی خواندم که در آن افراد از بستگان، دوستان، همسران و شرکای خود می‌گفتند که ناگهان وایرال شدند، در تیک‌تاک ترند شدند یا ثروتمند و تأثیرگذار شدند و رفتارشان چقدر غیرقابل تحمل شده بود.

بسیاری از یک تغییر موقتی گزارش دادند که با گذشت زمان آرام شد. دیگران از یک تغییر دائمی خبر دادند: افزایش خودمحوری، کاهش ظرفیت همدلی و حتی غفلت یا سوءاستفاده‌ای که هرگز به حالت اولیه بازنگشت.

در این موارد اخیر، احتمالاً ویژگی‌های خودشیفتگی بالاتری از قبل وجود داشته است.

چرا خودشیفتگی با تأیید خارجی تغذیه می‌شود؟

خودشیفتگی در حضور تأیید خارجی رشد می‌کند، زیرا ساختار آن ذاتاً سطحی است؛ موفقیت و تحسین قابل مشاهده را در مرکز قرار می‌دهد.

وقتی این عوامل خارجی به دست می‌آیند، منطق درونی تقویت می‌شود: «من خاص هستم چون دنیا این را می‌گوید.» جایی که پایه‌ای از فروتنی، همدلی و توجه مناسب به دیگران بازنگردد، احتمالاً خودشیفتگی قبل از موفقیت وجود داشته و موفقیت صرفاً آن را تشدید کرده است (پینکوس و لوکوویتسکی، ۲۰۱۰؛ میلر و همکاران، ۲۰۱۱).

جایی که یک شعله خودشیفتگی، گاهی به مدت سال‌ها، وجود داشته و سپس به شخصیت قبلی بازگشته است، خودشیفتگی اکتسابی توصیف بهتری است.

مقاومت در برابر هیاهویی که به اندازه پول ناگهانی، قدرت، نفوذ یا ستایش واقعی به نظر می‌رسد، نیاز به اراده قوی دارد. تقریباً هر نفس انسانی، وقتی با نوعی موفقیت تاج‌گذاری شود، می‌خواهد باور کند که «به جایی رسیده است». برای یک نفر، این ممکن است به معنای تبدیل شدن به یک نام آشنا با ثروت و توجه باشد. برای دیگری، ممکن است به معنای تبدیل شدن به یک الگوی زاهد یا معنوی باشد که از طریق ریاضت احترام به دست می‌آورد. به هر حال، نفس از این ارتباط چیزی به دست می‌آورد و حس برتری حتی از طریق ظاهری فروتنانه می‌تواند ایجاد شود. بدون خوداندیشی صادقانه، این ظواهر به باری سنگین تبدیل می‌شوند. نفس یک روح گرسنه است؛ هرگز سیراب نمی‌شود. مدام به دنبال چیز بعدی برای افزودن به تعریف خود است.

تفاوت خودشیفتگی اکتسابی با خودشیفتگی واقعی

به همین دلیل است که حتی افرادی که «هرچه می‌خواستند به دست آوردند» اغلب از بی‌قراری‌ای صحبت می‌کنند که برطرف نمی‌شود. تفاوت در این است که نفس خودشیفته به ندرت موفقیت را چاشنی می‌داند؛ آن را تبدیل به غذا می‌کند، و سپس این غذا باید رشد کند تا جایی که بشقابی از دستاوردهای پوسیده داشته باشد که هنوز گرسنگی را سیراب نکرده است. نقطه تنظیم داخلی برای تحسین بالا می‌رود که سوزن همدلی را پایین می‌کشد و ظرافت روابط را از بین می‌برد.

از نظر بالینی، این با مکانیسم‌های عادی همخوانی دارد. تقویت اجتماعی در محیط‌های دیجیتال، خودمحوری و جذب مخاطب را افزایش می‌دهد و قطعیت تحریک‌آمیز را بر فروتنی تأملی پاداش می‌دهد (شرمن و همکاران، ۲۰۱۶).

مجوز اخلاقی به فرد اجازه می‌دهد رفتار بد خود را به دلیل کارهای «خوب» قبلی توجیه کند (مریت، افرون و مونین، ۲۰۱۰).

برجستگی پاداش و یادگیری دوپامینرژیک توجه را به سمت سیگنال‌هایی که هویت جدید را حفظ می‌کنند، سوگیری می‌دهد (بریج و رابینسون، ۲۰۰۳).

هیچ‌کدام از اینها نیاز به تشخیص اختلال شخصیت ندارد، اما به شرایط بیرونی نیاز دارد که به طور مکرر خوداهمیتی را پاداش دهند و ابهام یا فروتنی را تنبیه کنند.

چه زمانی خودشیفتگی اکتسابی به شخصیت دائمی تبدیل می‌شود؟

اگر فردی از قبل عزت نفس شکننده‌ای داشته باشد، محیط جدید مانند چسب به آن شکنندگی می‌چسبد (کرنیس، ۲۰۰۳). و وقتی خودشیفتگی به عنوان یک ویژگی وجود داشته باشد، موفقیت تمایل دارد اثرات آن را تشدید کند، به‌ویژه در زمینه‌های رهبری که سلطه و مدیریت تصویر را پاداش می‌دهند (گریجالوا و همکاران، ۲۰۱۵).

جمع‌بندی: خودشیفتگی اکتسابی، موقتی است یا دائمی؟

خودشیفتگی اکتسابی را باید به عنوان یک موج موقعیتی در خوداهمیتی در نظر گرفت که در پاسخ به قدرت یا تأیید جدید ایجاد می‌شود و با گذشت زمان، بازخورد و تمرکز مجدد عمدی فروکش می‌کند.

برای اینکه «اکتسابی» در نظر گرفته شود، نه ویژگی یک ساختار خودشیفته از پیش موجود، باید کمرنگ شود. فرد باید ویژگی‌های قبلی خود را که نشان‌دهنده سلامت روانی هستند، بازیابد: همدلی پایدار، مسئولیت‌پذیری متناسب، کنجکاوی نسبت به دیگران و توانایی تحمل محدودیت‌ها بدون فروپاشی در خشم، قهر یا احساس حق‌طلبی.

بسیاری از ما دوره‌هایی داشته‌ایم که این ویژگی ها رو داشته ایم، و گاهی این لحظات ضروری هستند. شاید از یک مانع بزرگ عبور کرده‌ایم، از یک مصیبت جان سالم به در برده‌ایم، یا بالاخره در کارمان به جایی رسیده‌ایم. ما حق داریم «خودمان را حس کنیم» برای مدتی.

این خودشیفتگی اکتسابی نیست.

تفاوت در این است که بعد چه اتفاقی می‌افتد. بعد از ساعت‌ها، روزها یا چند هفته، به زمین برمی‌گردیم. به یاد می‌آوریم که چه کسی بودیم، چه کسی به ما کمک کرد به آنجا برسیم، و چه روابطی باید حیاتی و متقابل باقی بمانند.


منابع

  • Berridge, K. C., & Robinson, T. E. (2003). Parsing reward. Trends in Neurosciences, 26, 507–513.
  • Gebauer, J. E., et al. (2012). Communal narcissism. Journal of Personality and Social Psychology, 103, 854–878.
  • Grijalva, E., et al. (2015). Narcissism and leadership. Personnel Psychology, 68, 1–47.
  • Kernis, M. H. (2003). Toward a conceptualization of optimal self-esteem. Psychological Inquiry, 14, 1–26.
  • Merritt, A. C., Effron, D. A., & Monin, B. (2010). Moral self-licensing. Social and Personality Psychology Compass, 4, 344–357.
  • Miller, J. D., et al. (2011). Grandiose and vulnerable narcissism. Journal of Personality, 79, 1013–1042.
  • Pincus, A. L., & Lukowitsky, M. R. (2010). Pathological narcissism. Journal of Clinical Psychology, 66, 936–948.
  • Sherman, L. E., et al. (2016). The power of the like in adolescence. Psychological Science, 27, 1027–1035.

 

بیشتر در همین موضوع بخوانید

مقاله‌های تخصصی دیگری که در دسته‌بندی‌های مشابه منتشر شده‌اند.

💬

نظرات

0
?
نظر شما
لطفاً نظر خود را بنویسید
نظر شما پس از تایید نمایش داده می‌شود
💬

هنوز نظری ثبت نشده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!