نگاهی به سینمای خودشیفتگی؛ از «همشهری کین» تا «شبکه اجتماعی»
گاهی به نظر میرسد که تمام شخصیتهای بزرگ فیلمها خودشیفته هستند.
این پرسش را ایجاد میکند: جذابیت سینمایی آنها در چیست؟
اولاً، آنها دشمن خودشان هستند. تماشای کسی که خودبزرگبینی را با اعتمادبهنفس اشتباه میگیرد و سپس شاهد عواقب آن از فاصلهای امن (مبل راحتی خودمان) باشیم، بسیار جذاب است.
ثانیاً، شخصیتهای خودشیفته در فیلمها معمولاً جذاب هستند و حتی وقتی کارهای بدی انجام میدهند، ما را به خود جذب میکنند. در نهایت، چیزی ذاتی در همه ما وجود دارد که از مطالعه خودمحوری، خودبزرگبینی و حقبهجانبی لذت میبرد، بدون اینکه مجبور باشیم در زندگی واقعی با آنها تعامل کنیم. به این ترتیب، وقتی با فردی دارای ویژگیهای خودشیفته روبرو میشویم، بهتر میتوانیم آنها را آنطور که هستند بشناسیم.
خودشیفتگی با احساس حقبهجانبی، خودبزرگبینی و آمادگی برای سوءاستفاده از دیگران مشخص میشود. افراد خودشیفته معمولاً به این اهمیت نمیدهند که رفتارشان چگونه بر دیگران تأثیر میگذارد، فقط به تأثیر آن بر خودشان اهمیت میدهند. سایر ویژگیهای رایج شامل فقدان همدلی، خودبزرگبینی، خودمحوری، بهرهکشی از دیگران، حساسیت به انتقاد و پرخاشگری و عصبانیت در هنگام انتقاد است.
خودشیفتگی یک سازه چندبعدی است که با سه نوع اصلی مشخص میشود: خودشیفتگی برونگرا، خودشیفتگی خصمانه و خودشیفتگی روانرنجور (یا آسیبپذیر).
در ادامه پنج فیلم فوقالعاده را معرفی میکنیم که خودشیفتگی را به درستی به تصویر میکشند:
همشهری کین (۱۹۴۱)
چارلز فاستر کین (اورسن ولز) یکی از بحثبرانگیزترین شخصیتهای خودشیفته در تاریخ سینما را دارد. ولز از چندین راوی و فلاشبک برای کنار هم قرار دادن هویت پیچیده و در عین حال خودبزرگبین کین استفاده میکند. کین از یک آرزو به آرزوی دیگر میدود و سعی میکند خلأ درونی خود را پر کند، اما هرگز نمیتواند به معصومیت دوران کودکیاش بازگردد. برخی این فیلم را یکی از بهترین فیلمهای تمام دوران میدانند، بنابراین حتی اگر اختلال شخصیت خودشیفته را مطالعه نمیکنید (که این فیلم یک نمونه عالی برای آن است)، برای علاقهمندان به سینما دیدن آن ضروری است.
خودشیفتگی کین از نوع برونگرا و خودبزرگبینانه است. او دائماً به دنبال تأیید بیرونی و پر کردن خلأ عاطفی خود از طریق قدرت و ثروت است. این فیلم به زیبایی نشان میدهد که چگونه خودشیفتگی میتواند فرد را از ارتباطات واقعی انسانی محروم کند.
آمادئوس (۱۹۸۴)
نمیتوانید چشم از تام هولس بردارید که نقش ولفگانگ موتسارت را در فیلم تماشایی میلوش فورمن درباره نابغه آهنگساز بازی میکند. اما اگر به سایه ولفگانگ نگاه کنید، آنتونیو سالیری را مییابید، یک خودشیفته فوقالعاده. وقتیه سالیری برای اولین بار موسیقی موتسارت را میشنود، آن را «صدای خدا» توصیف میکند، اما این موضوع او را با حسادت خودشیفتهوار مصرف میکند و او را به سمت جنون سوق میدهد، زیرا نفس متورم او با ناامنیاش در تضاد است. حسادت از اسم لاتین invidia به معنای «آرزوی داشتن مزایای دیگران» و «بدخواهی ناشی از تأمل در مزایای برتر دیگران» ریشه میگیرد. وقتی سالیری پس از ورود موتسارت به متوسط بودن خود پی میبرد، به معنای واقعی کلمه باور میکند که خدا به او خیانت کرده است و این او را به جنون و خودویرانگری میکشاند.
سالیری نمونه بارز خودشیفتگی آسیبپذیر یا روانرنجور است. او از یک سو خود را شایسته تحسین میداند و از سوی دیگر با احساس حقارت و ناامنی دستوپنجه نرم میکند. این تضاد درونی او را به یکی از پیچیدهترین شخصیتهای سینمایی تبدیل کرده است.
والاستریت (۱۹۸۷)
پیش از گرگ والاستریت، فیلم پرفروش والاستریت به کارگردانی الیور استون و با بازی مایکل داگلاس وجود داشت. داگلاس نقش گوردون گکو، یک دلال بورس خوشتیپ، جذاب و خودبزرگبین را بازی میکند که یکی از بزرگترین شرورهای فیلمهای دهه ۸۰ است. او از یک کارگزار جوان به نام باد فاکس حمایت میکند و به او میآموزد که طمع یک فضیلت است و اعلام میکند: «طمع… خوب است.» در نهایت، طمع بیرحمانه گکو او را به زندان میاندازد و میلیونها دلار از دست میدهد.
گوردون گکو نمونه کلاسیک خودشیفتگی خصمانه است. او از دیگران به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند و هیچ همدلی با قربانیان خود ندارد. جمله معروف «طمع خوب است» جوهره فلسفه خودشیفتهوار او را نشان میدهد.
استاد (۲۰۱۲)
این فیلم از پل توماس اندرسون (یک نبرد پس از دیگری) خودشیفتگی برونگرا را از طریق لنکستر داد خودبزرگبین (فیلیپ سیمور هافمن) که به عنوان نسخهای داستانی از یک رهبر ساینتولوژی دیده میشود، بررسی میکند. او از یک پیرو آسیبپذیر به نام جو (واکین فینیکس) سوءاستفاده میکند. داد برای حفظ نفس شکننده خود، خواستار تحسین دائمی است و در عین حال از دستکاری برای اعمال سلطه خود استفاده میکند – از این رو نام «استاد» را یدک میکشد.
این فیلم به طرز ماهرانهای نشان میدهد که چگونه خودشیفتگی میتواند در قالب رهبری کاریزماتیک پنهان شود. لنکستر داد نیاز به تحسین و کنترل مطلق دارد و هر کسی را که به قدرت او تهدید کند، از بین میبرد. این فیلم یکی از بهترین نمایشهای سینمایی از خودشیفتگی برونگرا و بهرهکشنده است.
شبکه اجتماعی (۲۰۱۰)
گاهی ما خودشیفتگی را با نبوغ اشتباه میگیریم، به خصوص اگر آن فرد اتفاقاً میلیاردها دلار به دست آورد. حقبهجانبی، جدایی عاطفی و خیانت در شبکه اجتماعی در لباس نبوغ ظاهر میشوند. جسی آیزنبرگ که نقش مارک زاکربرگ جوان را بازی میکند، بیصدا یکی پس از دیگری روابط خود را برای منافع شخصی و ثروت نابود میکند. اگر این فیلم را دوست دارید، دنبالهای از آرون سورکین به نام The Social Reckoning در اواخر امسال منتشر میشود.
مارک زاکربرگ در این فیلم نمونهای از خودشیفتگی است که با نبوغ و موفقیت مالی پوشانده شده است. او فاقد همدلی است و روابط انسانی را قربانی موفقیت میکند. این فیلم سوال مهمی را مطرح میکند: آیا جامعه ما تمایل دارد خودشیفتگی را در افرادی که موفق هستند نادیده بگیرد؟
جمعبندی
این پنج فیلم نه تنها سرگرمکننده هستند، بلکه پنجرهای به دنیای پیچیده خودشیفتگی باز میکنند. از خودشیفتگی برونگرای گوردون گکو و لنکستر داد گرفته تا خودشیفتگی آسیبپذیر آنتونیو سالیری، هر فیلم جنبهای متفاوت از این اختلال شخصیت را به تصویر میکشد. تماشای این فیلمها میتواند به ما کمک کند تا نشانههای خودشیفتگی را در زندگی واقعی بهتر بشناسیم و درک عمیقتری از این پدیده روانشناختی پیدا کنیم.
منابع
- American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed.)
- Miller, J. D., & Campbell, W. K. (2008). Comparing clinical and social-personality conceptualizations of narcissism





