آیا به دنبال عشق هستید یا فرار از تنهایی؟
همه میگویند عشق را وقتی پیدا میکنی که دست از جستوجو برداری. نمیدانم این حقیقت دارد یا نه. اما هر وقت متوجه میشوم کسی در حالت «جستوجو» است و به دنبال «آن یک نفر» میگردد، فوراً علاقهام را از دست میدهم.
شاید اشتباه میکنم. به نظر من، انگار که از شخص دیگری میخواهند چیزی را کامل کند که خودشان هنوز به تنهایی به آن نرسیدهاند.
شاید این قضاوت ناعادلانه باشد. بسیاری از افراد از نظر عاطفی سالم، فعالانه قرار ملاقات میگذارند، چون واقعاً میخواهند زندگیشان را با کسی شریک شوند.
اما وقتی خوشبختی کسی به پیدا کردن شریک زندگی وابسته به نظر میرسد، نمیتوانم از خود نپرسم که آیا به دنبال عشق هستند یا به دنبال رهایی از چیزی.
وقتی تنها هستم، چه انتظاری از دیگری دارم؟
وقتی تنها هستم، البته گاهی فکر میکنم دیدار با کسی چگونه خواهد بود.
آیا باید قرار ملاقات بگذارم؟
آیا زندگی با شخص دیگری بهتر میشود؟
سپس از خودم میپرسم: «دقیقاً چه انتظاری دارم آن شخص به من بدهد؟»
همراهی؟
تأیید؟
هیجان؟
اگر شخص دیگری تنها منبع این چیزها باشد، رابطه باری را به دوش میکشد که هرگز قرار نبوده تحمل کند. اگر بتوانم نامش را بگذارم، شاید چیزی است که باید اول خودم یاد بگیرم آن را در خودم بسازم.
البته من هم از این قاعده مستثنی نیستم. من هم لحظاتی دارم که تصور میکنم کسی وارد زندگیام میشود و اوضاع را بهتر میکند. شاید این بخشی از انسان بودن باشد. همه ما خواهان ارتباط هستیم. سؤال این است که آیا زندگیمان را با کسی شریک میشویم یا از او میخواهیم که خود زندگیمان شود.
نویسنده در این بخش به یک نکته روانشناختی مهم اشاره میکند: تمایل به «کاملسازی» از طریق دیگری.
این همان چیزی است که در نظریه دلبستگی، «وابستگی ناسالم» نامیده میشود. افراد با عزت نفس پایین ممکن است به دنبال شریکی باشند که خلأ درونیشان را پر کند، اما این نوع رابطه معمولاً پایدار نیست.
جذابیت ظاهری در مقابل شخصیت: کدام ماندگارتر است؟
بخش هیجانانگیز قرار ملاقات معمولاً چند هفته، شاید چند ماه طول میکشد. سرانجام، زندگی واقعی خودش را نشان میدهد و رابطه واقعی با روال عادی و اختلافنظرها آغاز میشود. ما شروع به دیدن چهرههای واقعی و خام افراد میکنیم.
ما زمان زیادی را صرف جستوجوی چهرههای جذاب میکنیم، اما چهرهها آشنا میشوند. بدنها پیر میشوند. چیزی که باقی میماند کیفیت ذهن یک نفر است.
آیا میتوانید ساعتها با او صحبت کنید؟
آیا میتواند طرز فکر شما را به چالش بکشد؟
آیا میتواند یک سهشنبه معمولی را جذاب کند؟
این چیزها بسیار بیشتر از برداشتهای اولیه ماندگار هستند.
قسمت عجیب این است که بیشتر ما این را میدانیم. از هر کسی بپرسید در یک شریک طولانیمدت چه میخواهد، از مهربانی، اعتماد، بلوغ عاطفی، کنجکاوی یا وفاداری نام میبرد.
با این حال، بسیاری از ما هنوز تصمیمات اولیهمان را بر اساس ظاهر میگیریم، چون این سادهترین اطلاعات برای پردازش است.
البته جذابیت فیزیکی مهم است. بیشتر روابط با سطحی از جذابیت شروع میشوند، اما ذهن یک فرد است که شما را علاقهمند نگه میدارد.
داستان یک دوست نادیده گرفته شده: وقتی ظاهر همه چیز را تغییر داد
یکی از همکاران تعریف میکرد : یادم میآید روزهایی که با دانشجویی از کلاس دیگر آشنا شدم. او یکی از باهوشترین افرادی بود که میشناختم، اما اعتماد به نفس نداشت. معمولاً قبل از سخنرانیها تنها مینشست.
هیچ چیز «اشکالی» نداشت. او غیردوستانه نبود. متکبر نبود. مردم فقط هرگز متوجهش نمیشدند. با نگاه به گذشته، گاهی فکر میکنم چند نفر از افراد برجسته سالها نادیده گرفته میشوند، فقط به این دلیل که فوراً متمایز نمیشوند.
یک روز درباره یک تکلیف زیستشناسی از او سؤال کردم. آن گفتگو به یکی از بهترین دوستیهایی که تا به حال داشتهام تبدیل شد. ساعتها میتوانستیم درباره علم، روانشناسی و زندگی بحث کنیم.
او از من پرسید: «چرا اصلاً میخواهی دوست من باشی؟» واقعاً نمیتوانست بفهمد چرا کسی او را انتخاب میکند.
در چند ماه بعد، ورزش کرد. قویتر شد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد و در نهایت کاملاً متفاوت به نظر میرسید.
همان همکلاسیهایی که قبلاً نادیدهاش گرفته بودند، ناگهان میخواستند او را بشناسند.
اثر هاله (Halo Effect)
روانشناسان این پدیده را «اثر هاله» مینامند: وقتی افراد کسی را از نظر فیزیکی جذاب میبینند، اغلب فرض میکنند که آن شخص دارای ویژگیهای مثبت دیگری مانند هوش بیشتر، شایستگی و توانایی اجتماعی نیز هست، حتی بدون شواهد (Dion et al., 1972). این سوگیری شناختی میتواند باعث شود قضاوت ما درباره دیگران تحت تأثیر ظاهرشان قرار گیرد، نه شخصیت واقعیشان.
وقتی همه چیز فقط ظاهر بود
مردم فکر میکردند ما با هم قرار میگذاریم. ما دو تا آدم اهل کتاب بودیم که از حرف زدن لذت میبردیم. گاهی حتی با هم شوخیهای کوچکی برنامهریزی میکردیم. اگر همکلاسیهایش میخواستند بدانند آیا با هم هستیم، دقیقاً تمرین میکردیم که چطور جلوی همه پیش بروم و با او صحبت کنم. این کار ما را میخنداند.
اما هر چه بیشتر به آن فکر میکردم، غمانگیزتر میشد. هیچ چیز درباره او واقعاً تغییر نکرده بود. او همچنان به همان اندازه باهوش، مهربان و بامزه بود. تنها چیزی که تغییر کرد ظاهرش بود. تماشای واکنش مردم باعث شد فکر کنم چقدر بستهبندی را با محتوا اشتباه میگیریم.
من به او میگفتم به دنبال کسانی نرود که فقط بعد از تغییر ظاهرش متوجه او شدند. چون اگر کسی فقط برای سطح ارزش قائل باشد، وقتی سطح دوباره تغییر کند چه اتفاقی میافتد؟
ظاهر فوری است، شخصیت زمان میبرد
ظاهر فوری است؛ شخصیت زمان میبرد. اپلیکیشنهای مدرن دوستیابی این تمایل را تشدید میکنند، چون از ما میخواهند در چند ثانیه درباره دیگران قضاوت کنیم. یک عکس میتواند چهره را نشان دهد، اما نمیتواند شوخطبعی، بلوغ عاطفی، کنجکاوی یا نحوه رفتار با مردم وقتی کسی نگاه نمیکند را نشان دهد.
نتیجه این است که ما در انتخاب چهرهها بسیار خوب میشویم و در کشف ذهنها کمتر تمرین میکنیم.
با این حال، هیچ رابطه پایداری تنها بر اساس ظاهر دوام نمیآورد. سرانجام هر زوجی باید صبحهای معمولی، هفتههای پراسترس، ناامیدیها و گفتگوهای دشوار را پشت سر بگذارد.
دوستی واقعی و عشق واقعی با کنجکاوی درباره طرز فکر دیگران آغاز میشود: چه چیزی را باور دارند. چه چیزی آنها را میخنداند.
با چه چیزی دست و پنجه نرم میکنند. چهرهشان ممکن است توجه شما را جلب کند، اما ذهنشان است که آن را حفظ میکند.
آیا از تنهایی میترسیم؟
گاهی فکر میکنم آیا از تنهایی میترسیم، چون وقتی تنها هستیم، مجبوریم با خودمان روبرو شویم. بدون حواسپرتی. بدون کسی دیگر که روی او تمرکز کنیم. رابطه میتواند چیز زیبایی باشد، اما گاهی مردم از آن برای فرار از کسالت یا پرهیز از پرسیدن سؤالات دشوار از خود استفاده میکنند. یاد گرفتن لذت بردن از تنهایی شما را کمتر توانا برای عشق نمیکند؛ بلکه به شما کمک میکند اول خودتان را بشناسید.
هیچ اشکالی ندارد که تنها بنشینید یا از همراهی خودتان لذت ببرید. وقتی زندگیتان از قبل معنادار به نظر میرسد، آیا واقعاً به کسی نیاز دارید که به آن معنا ببخشد؟ فکر نمیکنم.
هیچ اشکالی ندارد که زندگیای بسازید که از قبل معنادار است. در واقع، فکر میکنم در آن زمان است که بیشترین توانایی را برای ایجاد روابط سالم داریم. دست از جستوجوی کسی برای نجاتمان برمیداریم و شروع میکنیم به قدردانی از او برای آنچه هست.
چون دیر یا زود، هر چهرهای آشنا میشود. سؤال این است که آیا هنوز میخواهید بدانید در ذهن آن شخص چه میگذرد؟
جمعبندی: عشق واقعی از درون شروع میشود
هیچ اشکالی در خواستن عشق نیست. تفاوت در این است که آیا به دنبال کسی هستید تا زندگیای را که از قبل معنادار است غنیتر کند، یا امیدوارید که شما را از زندگیای که خالی به نظر میرسد نجات دهد.
بنابراین یک سؤال برای شما میگذارم:
اگر فردا کسی شما را ملاقات کند، آیا او بخشی از زندگیای خواهد شد که از قبل معنا دارد، یا انتظار میرود که آن معنا را برای شما ایجاد کند؟
منابع
- Dion, K., Berscheid, E., & Walster, E. (1972). What is beautiful is good. Journal of Personality and Social Psychology, 24(3), 285–290. doi.org/10.1037/h0033731
