شکاف عمیق میان پژوهشهای بهروز و دانش رایج در روان درمانگری و علوم اعصاب
در دنیای رواندرمانی و مشاوره، گاهی دیدن ایدههایی که هنوز رواج دارند شگفتزدهتان میکند. ایدههایی که سالهاست توسط پژوهشهای علمی رد شدهاند، اما همچنان در اتاق درمان و کتابهای پرفروش خودنمایی میکنند.
یکی از بارزترین این نمونهها، افسانه «مغز خزنده» (lizard brain) یا نظریه سهگانه مغز است.
این سوال پیش میآید: چرا مفاهیم قدیمی و رد شده اینقدر سرسختانه در فضای روان درمانگری و درمان باقی میمانند؟
این پرسش را نباید بهسادگی تقصیر درمانگران یا عموم مردم انداخت.
واقعیت این است که حرفه درمانگری سرشار از چالشهای روزمره است: مراقبت از مراجعان، گزارشنویسی، مدیریت کسبوکار، و سردرگمی در قوانین پیچیده بیمه.
برای مطالعه بیشتر به مقاله فراتر از فرض خطر: تمایز مهم میان جذب به کودکان و اقدام به سوءاستفاده مراجعه کنید.
در چنین شرایطی، چگونه میتوان از یک درمانگر انتظار داشت که همواره با آخرین یافتههای پژوهشی بهروز باشد؟ و مهمتر از آن، چرا این یافتههای بهروز در دسترس کسانی که بیش از همه به آن نیاز دارند، یعنی درمانگران و مردم عادی، قرار نمیگیرد؟
بحران هفده ساله: شکاف ترجمه دانش
پژوهشها نشان میدهند که فاصله زمانی بین کشف یک حقیقت علمی در آزمایشگاههای نخبه و ورود آن به عمل بالینی و آگاهی عمومی، در پزشکی به طور متوسط حدود ۱۷ سال است. این رقم تکاندهنده در روان درمانگری و علوم اعصاب نیز صادق است.
به این معنا که نظریهای که امروز در یک کنفرانس علمی رد میشود، ممکن است تا یک نسل دیگر همچنان در کتابهای درسی و دورههای آموزشی تدریس شود.
برای مطالعه بیشتر به مقاله تغییر ساعت و خواب جوانان: یک رابطه ناسالم مراجعه کنید.
این شکاف زمانی، پیامدهای ناگواری دارد: پیشرفتهای پزشکی بلافاصله در دسترس نیستند (مگر برای افراد خوششانسی که با محققان ارتباط دارند).
نظریههای رد شده در علوم اعصاب و روان درمانگری بهروز نمیشوند.
کتابهای درسی اصلاح نمیشوند. و ما عملاً رها میشویم تا با اطلاعات ناقص دست و پا بزنیم، تا زمانی که این شکاف زمانی نهایتاً بسته شود.
برای مطالعه بیشتر به مقاله مراقبت از خود پس از زایمان؛ فراتر از انجام کارهای بیشتر مراجعه کنید.
فیلترهای نخبهگرا: چرا پژوهش در دسترس همه نیست؟
دنیای پژوهش، دنیایی است با ورودیهای محدود و قوانین سختگیرانه. جامعه پژوهشگران، به دلایل ساختاری، یک جامعه نخبهگرا (elitist) است.
ورود به این حلقه نیازمند صرف زمان، انرژی و پول قابل توجه برای اخذ مدرک دکتری و انتشار در مجلات معتبر است. این انزوا باعث شده که عموم مردم و حتی درمانگران نتوانند به آخرین پیشرفتهای علمی دسترسی داشته باشند، زیرا جزو «خودیهای» این دنیا محسوب نمیشوند.
مشکل دیگر، دسترسی نابرابر است. مگر اینکه به دانشگاهی متصل باشید که دسترسی رایگان به مجلات پژوهشی داشته باشد، بهروز ماندن در حوزه تخصصیتان بسیار پرهزینه است.
برای مطالعه بیشتر به مقاله چگونه از سلامت روان خود در چهارمین سهماهه بارداری محافظت کنیم؟ مراجعه کنید.
بسیاری از مجلات برتر سالانه صدها دلار هزینه اشتراک دارند و نیازمند عضویت پولی در انجمنهای علمی هستند. علاوه بر این، مطالعه مقالات پژوهشی زمانبر است و پر از ارجاع به افرادی که ممکن است نشناسید، ایدههایی که با آنها آشنا نیستید، و زبانی که بهطور غیرضروری پیچیده است.
برای یک درمانگر پرمشغله، ورود به این دنیای طاقتفرسا میتواند دلهرهآور و ناامیدکننده باشد.
برای مطالعه بیشتر به مقاله خلقوخوی شما بهبود یافته، اما چرا مغزتان هنوز در مه است؟ مراجعه کنید.
مناطق مغزی به شکلی که مدل پیشنهاد میکند تکامل نیافتهاند. و جدایی میان احساسات و کارکردهای «عالی» شناختی وجود ندارد.
افسانه های دیگری مانند «استفاده از ۱۰ درصد مغز»، «مغز چپ و راست»، و «نورونهای آینهای» نیز همگی توسط پژوهشهای جدی رد شدهاند، اما همچنان باور عمومی باقی ماندهاند.
دلیل ماندگاری این افسانه ها ساده است: آنها داستانهای جذاب و قابل فهمی ارائه میدهند. مفهوم «مغز خزنده» به ما اجازه میداد تا رفتارهای غیرمنطقی خود را به یک بخش تکاملنیافته از مغز نسبت دهیم و خود را از مسئولیت آن مبرا کنیم.
اما واقعیت علمی بسیار پیچیدهتر و در عین حال زیباتر است: مغز ما یک شبکه یکپارچه و پویا است که در آن احساسات و منطق در هم تنیدهاند و نمیتوان آنها را به بخشهای مجزا تفکیک کرد.
جمعبندی: پلی بین پژوهش و عمل
با وجود همه موانع، خودِ «پژوهش» یک سرمایهگذاری غیرقابل جایگزین است. این فرآیند به ما کمک میکند ایدههای جدید کشف کنیم، جهان پیچیده اطراف را بهتر درک کنیم، و اشتباهات خود را اصلاح کنیم.
اما این تنها زمانی مؤثر است که شکاف بین پژوهشگران، درمانگران و عموم مردم پر شود. درمانگران و علاقهمندان به روان درمانگری باید بدانند که هر چیزی که در فرهنگ عامه به عنوان «حقایق علمی» مطرح میشود، لزوماً درست نیست.
و وظیفه یک جامعه علمی پویا این است که این دانش بهروز را به زبانی ساده و قابل دسترس به همه ارائه دهد. تا زمانی که این شکاف باقی است، افسانه هایی مانند «مغز خزنده» به حیات خود ادامه خواهند داد، نه به دلیل درستی، بلکه به دلیل جهل ما از آخرین یافتهها.
