آیا تا به حال برای بزرگ شدن یا مستقل شدن احساس بیوفایی به والدین خود داشتهاید؟
تا به حال شده است که صرفاً به خاطر بزرگ شدن، دور شدن از خانه یا تصمیمگیری مستقل، احساس کنید به والدین خود خیانت کردهاید؟
یا حتی برای داشتن زندگی شخصی خودتان؟
این یک احساس عجیب و بسیار گیجکننده است. زیرا همه چیز در ظاهر عالی به نظر میرسد. از دید دیگران، این یک عشق عمیق بین والد و فرزند است. اما در درون، برای «فرزند»، این احساس بیشتر شبیه یک مسئولیت برای تبدیل شدن به آن چیزی است که والدین نیاز دارند.
این پویاییِ رابطه «درهمتنیدگی» (Enmeshment) نام دارد. و این یک مشکل بزرگ است، زیرا آن وفاداری به والدینتان – این پیام که شما «فرد مورد اعتماد» آنها هستید – به این معناست که قرار نیست آنها را ترک کنید. این انتظار همیشه به زبان آورده نمیشود. اما حتی اگر نقل مکان کنید، وظیفه شما همچنان در دسترس بودن باقی میماند.
درهمتنیدگی چیست و چه تفاوتی با عشق سالم دارد؟
بیشتر والدین میخواهند که فرزندانشان به مرحله استقلال برسند – یعنی با مهارتهایی که در خانه، مدرسه و محل کار آموختهاند، وارد دنیا شوند و موفق شوند. و برخی از والدین نیز باید برای خالی شدن لانه خود سوگواری کنند.
بنابراین اگر شما «فرزند» هستید، ممکن است از این والدین جملاتی مانند «دلم برایت تنگ میشود» یا «خیلی زود بزرگ شدی» را بشنوید. اینها میتوانند مانند مرحلهای از جدایی یا یک گذار به نظر برسند که اغلب برای والدین دشوار است. و البته، میتواند دقیقاً همین باشد: یک گذار.
اما اگر اینطور نباشد چه؟ اگر یک والد از نظر عاطفی آنقدر به فرزندش وابسته باشد که هرگز تشویق یا حتی اجازه ساختن زندگی مستقل به او داده نشود، چه؟ در جدیترین شکل خود، این نوع درهمتنیدگی، که در آن زندگی فرزند هرگز از زندگی والد جدا نمیشود، به این معناست که «شغل» فرزند همچنان در کنار والد بودن است. این رابطه درهم تنیده، بیش از حد متصل است. و به عنوان فرزند، ممکن است احساس کنید که این وظیفه هرگز پایان نخواهد یافت.
نکته کلیدی در درهمتنیدگی این است که در بلندمدت، شما در واقع توانایی خوشحال کردن والدین خود را ندارید. تنها کسی که میتواند این کار را انجام دهد، خود آنها هستند. طنز تلخ درهمتنیدگی اینجاست که از دید دیگران، این رابطه میتواند یک پیوند فوقالعاده به نظر برسد. دیگران ممکن است بگویند: «ای کاش من هم مادر (یا پدری) مثل تو داشتم که واقعاً به من اهمیت میداد.» چیزی که آنها نمیشنوند یا نمیبینند این است که شما چقدر در این رابطه گیر افتادهاید و چگونه این رابطه توانایی شما را برای زندگی مستقل محدود میکند.
۴ قدم برای رهایی از درهمتنیدگی والدینی
اگر با این توصیفات ارتباط برقرار میکنید، شما در میان بسیاری از افرادی هستید که درهمتنیدگی با یک والد را تجربه کردهاند. این وضعیت میتواند با یک دوست یا شریک زندگی نیز رخ دهد. آن فقدان مرز – احساس اینکه شما هویت مستقل خود را در رابطه ندارید – یکی از مشکلات اصلی است. شاید همیشه نیازهای دوست خود را برآورده میکنید، یا شریک زندگیتان با داشتن زندگی جداگانه از خودش موافق نیست. در اینجا چهار قدم برای شکستن این چرخه آورده شده است:
قدم اول: درک و پذیرش
اولین قدم، شناخت و پذیرش این موضوع است که رابطهای که با والدین خود دارید، یک رابطه سالم نیست. این به معنای سرزنش کردن نیست، بلکه به معنای دیدن واقعیت است.
برای مثال یک فردی تجربه شخصی خود را با مادرش اینچنین به اشتراک میگذارد: «سالها بعد، خاطرهای را با پدرم در میان گذاشتم: “وقتی به خانه زنگ میزدم و تو جواب میدادی، همیشه با خوشحالی میگفتی ‘سلام ممدقلی…’ اما بعد میرفتی مامان را صدا میکردی.” توضیح بسیار آرام پدرم این بود: “مادرت بیشتر به تو نیاز داشت.”» درک کنید که این الگو یک مشکل سیستمی است، نه تقصیر شما.
قدم دوم: شناسایی مرزها
مرزهای عاطفی و عملی خود را شناسایی کنید. درهمتنیدگی اغلب با تماسهای مکرر، احساس مسئولیت در قبال احساسات والدین و ناتوانی در گفتن «نه» مشخص میشود. اگر والدین شما چندین بار در روز با شما تماس میگیرند – حتی با نیت عشق – این میتواند مانعی برای زندگی مستقل شما باشد. شروع کنید به تشخیص اینکه کجا احساس میکنید مجبور به پاسخگویی فوری یا برآورده کردن نیازهای عاطفی آنها هستید.
قدم سوم: بیان نیازهای خود
یاد بگیرید نیازها و احساسات خود را به وضوح و بدون احساس گناه بیان کنید. این ممکن است سختترین قدم باشد، زیرا احتمالاً سالهاست که یاد گرفتهاید خواستههای خود را نادیده بگیرید. جملهای مانند «مامان، میدانم که دوست داری هر روز باهات حرف بزنم، اما من به زمانی برای خودم نیاز دارم تا روی زندگیام تمرکز کنم. بیا توافق کنیم که یکشنبهها تماس بگیریم» میتواند شروع خوبی باشد. انتظار داشته باشید که ممکن است با مقاومت روبرو شوید.
قدم چهارم: تداوم رشد فردی
بر روی ساختن هویت مستقل خود تمرکز کنید. سرگرمیهای جدید پیدا کنید، دوستان جدیدی پیدا کنید، مهارتهای جدید یاد بگیرید و تصمیمات مهم زندگی را بدون تأیید والدین خود بگیرید. همانطور که نویسنده میگوید: «یادم میآید که درمانگرم گفت: “مادرت هرگز به تو اجازه نمیدهد که از او جدا شوی یا از او دور شوی.”» اما شما مجبور نیستید منتظر اجازه بمانید. قدرت درون شماست که زندگی خود را بسازید.
جمعبندی
شکستن پیوندهای درهمتنیدگی والدینی یک فرآیند تدریجی و اغلب دردناک است. اما این کار برای سلامت روان و زندگی مستقل شما ضروری است. به یاد داشته باشید که شما مسئول خوشبختی والدین خود نیستید. آنها تنها کسانی هستند که میتوانند این کار را انجام دهند. اگر نیاز به کمک دارید، مراجعه به یک درمانگر میتواند بسیار مفید باشد. شما لیاقت داشتن یک زندگی واقعاً متعلق به خود را دارید.
منابع
- راهنمای درمانی برای روابط درهمتنیده
