آیا عشق به کشور میتواند به یک وسواس خطرناک تبدیل شود؟
در چهارم جولای، ایالات متحده دویست و پنجاهمین سالگرد تولد خود را جشن گرفت. کاخ سفید قول داد که «ملت ما را به نمایش بگذارد و عظمت آمریکا را جشن بگیرد» و این جشن را با یک رویداد مسابقات قهرمانی مبارزه نهایی (UFC) در چمن کاخ سفید آغاز کند.
این سالگرد قرار بود لحظهای از غرور ملی مشترک باشد. اما در عوض، در زمانی فرا میرسد که خود غرور ملی به منبعی برای درگیری تبدیل شده است. دیگر سؤال صرفاً این نیست که آیا مردم کشور خود را دوست دارند یا نه، بلکه این است که این عشق از چه نوعی است.
در دویست و پنجاهمین سالگرد امضای اعلامیه استقلال در ایالات متحده، بیایید اشکال سالم و ناسالم هویت ملی و چگونگی تأثیر عمیق آنها بر جهان را بررسی کنیم.
دو روی سکه هویت ملی: از دلبستگی سالم تا خودشیفتگی بیمارگونه
غرور ملی میتواند اشکال مختلفی داشته باشد. در بهترین حالت خود، نشاندهنده یک پیوند واقعی با هموطنان و تعهد به ارزشهای کشور است: یک هویت ملی سالم و امن.
اما هویت ملی میتواند ناسالم، سطحی و وسواسگونه نسبت به تصویر نیز باشد. یک نمونه برجسته از نوع دوم را میتوان خودشیفتگی ملی نامید.
نقاشی معروف کاراواجو، نارسیسوس را به تصویر میکشد، جوانی خوشسیما که به طرز غمانگیزی عاشق انعکاس خود میشود. به گفته شاعر رومی، اووید، نارسیسوس قادر به جدا شدن از این تصویر نیست و در نهایت بر اثر عشق به خود میمیرد. در عصری که بر «بهبود چهره» (looksmaxxing) تأکید دارد، این چرخه باطل خودشیفتگی بسیار مرتبط به نظر میرسد.
مانند نارسیسوس که به انعکاس خود خیره شده است، خودشیفتگان جمعی نیز به تصویر گروه خود وسواس دارند. به عنوان مثال، خودشیفتگان ملی کشور خود را استثنایی و مستحق رفتار ویژه میبینند.
در پشت این خودنمایی، یک نیاز شکننده به تأیید وجود دارد: وقتی دیگران به اندازه کافی ملت آنها را تحسین نمیکنند، آنها کینهتوز میشوند. این همان چیزی است که آنها را از افرادی با هویت ملی سالم متمایز میکند. هر دو گروه به ملت خود دلبستگی دارند. اما در حالی که میهنپرستان واقعی از انتقاد سازنده از کشور خود ابایی ندارند، خودشیفتگان ملی نسبت به هر نوع انتقاد و بیاحترامی درک شده، فوقالعاده حساس هستند.
شباهتها و تفاوتهای کلیدی: آنچه پژوهشها نشان میدهد
مهم است که بدانیم خودشیفتگی ملی و هویت ملی سالم شباهتهایی نیز دارند. به عنوان مثال، هر دو بر ملت تمرکز دارند و دیدگاه مثبتی نسبت به گروه ملی دارند. مطالعات نشان میدهد که معیارهای هویت سالم و خودشیفته با یکدیگر همبستگی دارند (حدود r ~.40). با این حال، وقتی دقیقتر نگاه میکنیم و ویژگیهای تعیینکننده آنها را از هم جدا میکنیم، تفاوتها چشمگیر است.
در یک مطالعه، از افراد پرسیده شد که آیا حاضرند در صورت داشتن قدرت، علیه هموطنان خود توطئه کنند، مثلاً با شنود مکالمات آنها یا انتشار اطلاعات نادرست. در ابتدا، به نظر میرسید که هویت ملی قوی با تمایل بیشتر به توطئه علیه اعضای گروه خود مرتبط است – که رفتاری نسبتاً شوکآور برای افرادی است که ادعا میکنند واقعاً به گروه خود اهمیت میدهند.
اما نکته جالب اینجاست: هنگامی که محققان شکل سالم هویت ملی را از شکل خودشیفته آن جدا کردند (با قرار دادن هر دو در یک تحلیل)، دریافتند که افرادی که پیوند واقعی با ملت خود احساس میکنند، در واقع تمایل کمتری به توطئه علیه هموطنان خود دارند. در مقابل، خودشیفتگان ملی همان کسانی بودند که حاضر به شنود و دروغگویی بودند. به طور خلاصه، این دو نوع هویت اجتماعی الگوهای نتیجهای کاملاً متضاد را پیشبینی میکردند.
نفوذ خودشیفتگی ملی در سیاست مدرن
تحقیقات نشان میدهد که آنچه زمانی یک جریان زیرین آرام از خودشیفتگی ملی بود، اکنون عمیقاً در بافت سیاست آمریکا تنیده شده است.
در یک مقاله آینده (که ویراستار این مطلب، جی ون باول، یکی از نویسندگان آن است)، محققان ۲۲۶,۹۰۰ پست توییتری از اعضای صد و هفدهمین کنگره ایالات متحده (۲۰۲۱-۲۰۲۳) را تحلیل کردند. پستهای رسانههای اجتماعی که هویت ملی سالم را بیان میکردند – با برجستهسازی غرور ملی و احساسات مثبت درباره آمریکا – در سراسر خطوط حزبی رایج بودند و لایک بیشتری دریافت میکردند، به طوری که ۹۸ درصد از جمهوریخواهان و ۹۹ درصد از دموکراتها حداقل یک بار آن را ابراز کرده بودند (اگرچه جمهوریخواهان کمی بیشتر آن را ابراز میکردند). به عبارت دیگر، گفتمان هویت سالم به طور کلی در سراسر طیف سیاسی جذاب است.
اما در مورد پیامهایی که خودشیفتگی ملی را بیان میکنند چطور؟
پستهایی که آمریکا را استثنایی و مستحق رفتار ویژه نشان میدادند نیز رایج بودند (ما آنها را در این مقاله «بیانهای دفاعی هویت ملی» نامیدیم) – به ویژه در میان جمهوریخواهان. بیش از ۷۵ درصد از جمهوریخواهان حداقل یک بار از گفتمان خودشیفتگی ملی استفاده کرده بودند، در مقایسه با ۳۶ درصد از دموکراتها. و این پستها واقعاً با مخاطبان خود ارتباط برقرار کرده بودند: آنها ۶۰ درصد لایک بیشتری دریافت کردند. با این حال، دموکراتها هیچ افزایشی در تعامل از استفاده از گفتمان خودشیفتگی ملی ندیدند. در واقع، یک مطالعه پیگیری نشان میدهد که این نوع زبان حتی میتواند به دموکراتها در پای صندوقهای رأی آسیب برساند.
با این حال، ظهور خودشیفتگی ملی مختص آمریکا نیست. ما الگوهای مشابهی را زمانی که سیاستمداران بریتانیا را مطالعه کردیم، یافتیم. احساسات خودشیفتگی ملی به زندگی سیاسی در بسیاری از کشورها نفوذ کرده است و به ویژه به نفع پوپولیستهای راستگرا بوده است. به عنوان مثال، خودشیفتگی ملی با حمایت از حزب پوپولیست راستگرای «قانون و عدالت» در لهستان و رأی به برگزیت در بریتانیا مرتبط بود.
خطرات خودشیفتگی ملی برای دموکراسی و جامعه
از آنجایی که دموکراسیها در سراسر جهان با تهدیدات فزایندهای روبرو هستند، تمایز بین اشکال سالم و ناسالم هویت ملی حیاتی است. یک نکته که بسیاری از مردم آن را اشتباه میگیرند این است که تهدید از خود هویت ملی ناشی نمیشود. یک پیوند سالم با کشور میتواند از اعتماد، همبستگی و مشارکت مدنی حمایت کند. خطر از هویت دفاعی و وسواسگونه نسبت به تصویر ناشی میشود.
خودشیفتگی ملی با رفتارهای ضد دموکراتیک مانند به چالش کشیدن انتخابات قانونی، شکاکیت نسبت به علم و تلاشهای حفاظت از محیط زیست، خصومت بیشتر نسبت به گروههای به حاشیه رانده شده و همبستگی کمتر با پناهندگان مرتبط است.
خودشیفتگان ملی همچنین بیشتر در معرض تئوریهای توطئه هستند، به ویژه آنهایی که گروههای بیرونی را هدف قرار میدهند. ما ۵۶ کشور را مطالعه کردیم و دریافتیم که در اکثریت قریب به اتفاق آنها، خودشیفتگی ملی با باور قویتر به تئوریهای توطئه مرتبط با کووید-۱۹ همراه بود. در مقابل، یک هویت ملی سالم با باور کمتر به چنین تئوریهایی مرتبط بود. ایدئولوژی سیاسی کاملاً با این باورها همبستگی نداشت و نشان میدهد که این یک مسئله اعتقادات سیاسی راست یا چپ نیست.
خودشیفتگان ملی همچنین اغلب میترسند که سهم کمتری دریافت کنند، حتی زمانی که به طور عینی در موقعیت ممتازی هستند. این به توضیح اینکه چرا خودشیفتگان ملی اغلب از خروج از همکاریهای بینالمللی، مانند اتحادیه اروپا، حمایت میکنند، کمک میکند. و زمانی که خودشیفتگان ملی کشور خود را تهدید شده یا توهین شده میبینند، بیشتر مایل به تأیید پاسخهای افراطی مانند تجاوز نظامی هستند.
در نهایت، خودشیفتگی ملی درباره ملت نیست. درباره خود است. تحقیقات نشان میدهد که خودشیفتگی ملی ممکن است راهی باشد که افراد سعی میکنند ناامیدیهای شخصی مانند احساس درماندگی را جبران کنند. این میتواند توضیح دهد که چرا خودشیفتگان ملی نه تنها با گروههای بیرونی همبستگی ندارند، بلکه به سرعت به هموطنان خود پشت میکنند یا اگر به نفعشان باشد، کشور خود را کاملاً رها میکنند.
همهگیری کووید-۱۹ نشان داد که این چگونه میتواند عمل کند. در حالی که برخی از رهبران از همکاری در سراسر مرزهای ملی حمایت میکردند، دیگران همکاری را نشانه ضعف میدیدند – چیزی که خودشیفتگان ملی نمیتوانند تحمل کنند. در یک مجموعه از مطالعات، ما دریافتیم که خودشیفتگان ملی از سیاستهای بهداشت عمومی بیپروا در طول همهگیری کووید-۱۹ حمایت میکردند، زمانی که آن سیاستها به کشورشان کمک میکرد آبروی خود را حفظ کند. به عنوان مثال، خودشیفتگان ملی بریتانیا تمایل داشتند با مشارکت ونتیلاتور اتحادیه اروپا و بریتانیا مخالفت کنند، حتی زمانی که میدانستند انصراف از آن میتواند سلامت هموطنان را به خطر بیندازد.
داستان برای کسانی که هویت ملی سالم و امنی دارند، کاملاً متفاوت است. در یک مطالعه در ۶۷ کشور، ما دریافتیم که این افراد بیشتر به دستورالعملهای بهداشت عمومی در طول همهگیری کووید-۱۹ پایبند بودند. وقتی مردم یک پیوند واقعی با ملت خود احساس میکنند، بیشتر مایل به اقدام و فداکاری هستند.
جمعبندی: غرور ملی سالم، راهی برای اتحاد و پیشرفت
یک هویت ملی قوی به خودی خود مشکلساز نیست. بلکه برعکس. احساس یک پیوند واقعی و تعهد به ملت خود میتواند پیوندهای اجتماعی را تقویت کرده و به طور قابل توجهی به نفع جامعه باشد. پذیرش یک هویت ملی سالم میتواند قطبیشدگی را کاهش دهد، مدارا را تقویت کند، مشارکت مدنی را برانگیزد و همبستگی، رفتار نوعدوستانه و ایثار را تشویق کند.
یک مطالعه بزرگ بر روی بیش از ۳۰,۰۰۰ آمریکایی اثربخشی ۲۵ مداخله را برای کاهش دشمنی حزبی، حمایت از اقدامات غیردموکراتیک و حمایت از خشونت حزبی آزمایش کرد. مداخله آزمایشگاه ما، که برای برجستهسازی یک هویت ملی مثبت و مشترک طراحی شده بود، سومین استراتژی مؤثر در کاهش دشمنی حزبی بود. همچنین حمایت از اقدامات دموکراتیک را افزایش داد. یادآوری به جناحهای مختلف از هویت و ارزشهای مشترک آمریکایی میتواند یک کاتالیزور قدرتمند برای نوسازی دموکراتیک باشد.
چهارم جولای فرصتی را برای آمریکاییها فراهم میکند تا نه تنها در مورد ملت خود، بلکه در مورد رابطه خود با آن تأمل کنند. علیرغم اختلافات عمیق در مورد مسیر کشور، تعطیلات پیش رو همچنین فرصتی است برای تمرکز مجدد بر آنچه آمریکاییها را متحد میکند نه تقسیم، برای تأیید مجدد ارزشهای دموکراتیک مشترک، و برای پرورش شکلی سالمتر از میهنپرستی.
در میان سیاسیشدن دویست و پنجاهمین سالگرد، بیل ماهر اخیراً گفت: «همه باید کمی بیشتر برای تولد آمریکا هیجانزده شوند.» سؤال عمیقتر این نیست که آیا آمریکاییها باید برای تولد کشور خود هیجانزده شوند یا نه، بلکه این است که چه نوع هیجانی را انتخاب میکنند که پرورش دهند: هیجانی ریشه در همبستگی، فروتنی و تعهد دموکراتیک – یا هیجانی ریشه در نارضایتی، موقعیت و نمایش. اینکه آمریکاییها امروز هویت ملی خود را چگونه درک میکنند، به شکلدهی آینده کشور کمک خواهد کرد.
منابع
- Anni Sternisko, Jay Van Bavel. “When Does National Pride Become National Narcissism?” Psychology Today. July 2025.
- Voelkel, J. G., et al. (2024). “Megastudy of 25 Interventions to Reduce Partisan Animosity and Support for Undemocratic Practices.”
- NYU Center for Conflict and Cooperation. Ongoing research on identity, cooperation, and intergroup conflict.
