آیا میتوان از دل تاریکی سوگ به روشنایی رشد رسید؟
یکی از دردناکترین تجربههای بشری، از دست دادن یک عزیز است. خواه سوگواری برای همسر، پدر و مادر یا فرزند باشد، هر فردی این فقدان را به شیوهای منحصربهفرد و با سرعتی متفاوت پردازش میکند.
با توجه به جهانی بودن این تجربه که میتواند ویرانگر باشد، خوشبختانه راهی برای بهبودی وجود دارد.
تحقیقات جدید نشان میدهد که سوگ لزوماً به معنای پایان راه نیست، بلکه میتواند آغازی برای تحولی عمیق درونی باشد. این مقاله به بررسی مسیری میپردازد که از دل غم و اندوه به سوی رشد و معنا میرود.
نقش راهبردهای مقابلهای در مسیر بهبودی
مارتا پریرا و همکارانش (۲۰۲۶) در مطالعهای جامع به بررسی مسیر حرکت از سوگ به سوی رشد از طریق نقش راهبردهای مقابلهای پرداختند. آنها با اذعان به اینکه تحقیقات پیشین عمدتاً بر پیامدهای منفی پس از سانحه متمرکز بودهاند، به دنبال کشف عوامل مرتبط با ظرفیت بهبودی و رشد بودند.
رشد پس از سانحه (PTG) چیست؟
پریرا و همکارانش رشد پس از سانحه را «یک دگرگونی مثبت ناشی از مواجهه با یک رویداد آسیبزا در زندگی» تعریف میکنند. این مفهوم شامل تغییرات اساسی در اهداف، رفتارها، باورها و هویت فرد میشود. PTG فرآیندهای شناختی را در بر میگیرد که شامل جستجوی معناست و به تفسیر ذهنی هر فرد از رویداد و شدت آسیبای که به آن نسبت میدهد، بستگی دارد.
دو نوع راهبرد مقابلهای اصلی
پس از مرگ یک عزیز، راهبردهای مقابلهای اهمیت حیاتی پیدا میکنند. پریرا و همکارانش گزارش میدهند که سه عامل نقش اساسی در تجربه PTG دارند:
- راهبردهای مقابلهای فعال
- ایجاد معنا و مفهوم
- نشخوار فکری هدفمند
اگرچه پیشبینی میزان اثربخشی این راهبردها غیرممکن است، اما دو نوع اصلی از آنها شناسایی شدهاند:
مقابله مسئلهمحور (PFC) در مقابل هیجانمحور (EMC)
مقابله مسئلهمحور شامل «نقش فعال در مدیریت و حل مشکلی است که باعث پریشانی میشود، با تمرکز اصلی بر یافتن راهحل». در مقابل، مقابله هیجانمحور سبکی است که پاسخهای عاطفی به رویداد را تنظیم میکند.
مدیریت هیجانی خود به دو دسته تقسیم میشود:
- فعال: ابراز هیجانات یا بازارزیابی شناختی استرس
- اجتنابی: فرار یا سرکوب پاسخهای عاطفی
نکته جالب توجه این است که افراد معمولاً از ترکیبی از این راهبردها استفاده میکنند. اما تحقیقات نشان میدهد که راهبردهای فعال (چه مسئلهمحور و چه هیجانمحور) به مراتب مؤثرتر از راهبردهای اجتنابی هستند. اجتناب از احساسات، هرچند در کوتاهمدت تسکینبخش به نظر میرسد، در بلندمدت مانع از پردازش هیجانی و تجربه رشد پس از سانحه میشود.
یافتههای کلیدی پژوهش
پریرا و همکارانش با استفاده از نمونهای از ۸۸۹ بزرگسال که عزیزی را از دست داده بودند، دریافتند که:
- راهبردهای مقابلهای هیجانمحور و مسئلهمحور، متغیرهایی بودند که رابطه بین شدت فقدان و تجربه PTG را میانجیگری میکردند.
- این رابطه بهویژه در از دست دادن فرزند یا همسر قویتر بود.
- افرادی که رنج بیشتری را تجربه میکنند، در نهایت سطوح بالاتری از رشد پس از سانحه را نشان میدهند.
تفاوتهای جنسیتی در مسیر بهبودی
یکی از یافتههای جالب این پژوهش، تفاوت بین زنان و مردان بود:
- زنان سطوح بالاتری از PTG را نسبت به مردان نشان دادند.
- زنان بیشتر درگیر نشخوار فکری هدفمند میشوند که نقش حیاتی در بازسازی نظام باورها پس از یک رویداد آسیبزا دارد.
- زنان تمایل بیشتری به استفاده از راهبردهای شناختی هیجانمحور دارند که منجر به مدیریت و تعادل بهتر هیجانات میشود.
جمعبندی: مسیر بهبودی واقعی
پریرا و همکارانش نتیجه میگیرند که صرفنظر از علت مرگ یا درجه خویشاوندی، راهبردهای مقابلهای مسئلهمحور و هیجانمحور برای تجربه PTG ضروری هستند، در حالی که مقابله اجتنابی مانع از این رشد میشود.
بهبودی از فقدان شخصی با حرکت عاطفی از سوگ به سوی رشد نیازمند سه عنصر است:
- قدرت: شجاعت مواجهه با احساسات دردناک
- راهبرد: استفاده از روشهای مقابلهای فعال به جای اجتنابی
- حمایت: خانواده، دوستان، جامعه ایمانی یا هر منبع دیگر حمایت اجتماعی و اخلاقی
علاوه بر این، کمک حرفهای نیز در دسترس است. مراجعه به روانشناس یا مشاور سوگ میتواند مسیر بهبودی را هموارتر کند.
منابع
- Pereira, Marta, Ana Moreira, and David Dias Neto. “From Grief to Growth: The Role of Coping Strategies, Kinship and Cause of Death.” Omega: Journal of Death and Dying 93, no. 2 (2026): 1233–49.
