اختلالات روانشناسیروابط عاطفیروانشناسی بالینیروانشناسی نوجوان و جوانسلامت روانمقالات

برچسب «خودشیفته» را بی‌جهت به همه نچسبانید

article-1786651346931

برچسب «خودشیفته» را بی‌جهت به همه نچسبانید

چرا استفاده از واژه «نارسیسیست» (خودشیفته) برای افراد خودخواه، نادرست و گمراه‌کننده است؟

چندی پیش در مورد ناامیدی‌ام از نحوه استفاده از کلمه «ماشه» (Trigger) نوشتم. حالا می‌بینم واژه دیگری با همین بی‌دقتی و شاید هم بیشتر به کار می‌رود: «خودشیفته» (Narcissist). «همسر سابقم یک خودشیفته است.» «مادرم خودشیفته است.» «او فقط به خودش اهمیت می‌دهد. یک خودشیفته تمام عیار.» شاید هم درست باشد… اما احتمالاً نه به دلایلی که فکر می‌کنید.

در جایی از مسیر، واژه «خودشیفته» به برچسبی کلی برای افرادی تبدیل شده که خودخواه، کنترل‌گر، متکبر، از نظر عاطفی نابالغ، دشوار، دستکاری‌کننده یا صرفاً شریک‌های زندگی بسیار بدی هستند. این رفتارها قطعاً می‌توانند آسیب‌زا باشند و روابط را به جهنم تبدیل کنند. این رفتارها می‌توانند دلایلی برای تعیین مرزها، محدود کردن ارتباط با یکی از اعضای خانواده، پیدا کردن شغل دیگر یا حتی پایان دادن به یک رابطه باشند. اما هیچ‌کدام از اینها به تنهایی باعث نمی‌شود کسی یک «خودشیفته» باشد.

خودشیفتگی یک ویژگی همه‌یا-هیچ نیست. افراد می‌توانند ویژگی‌های خودشیفته‌وار داشته باشند. در واقع، بیشتر ما لحظاتی داریم که مانند یک خودشیفته رفتار می‌کنیم. ممکن است کسی از مرکز توجه بودن لذت ببرد. ممکن است کسی بیش از حد نگران جایگاه اجتماعی باشد، یا به سختی بتواند اشتباه خود را بپذیرد. ممکن است کسی متوقع، تدافعی، خودنما، بی‌عاطفه، یا به طرز عصب‌کننده‌ای خودمحور باشد… هر یک از این ویژگی‌های ناخوشایند. اما این به طور خودکار به این معنی نیست که آن فرد دچار «اختلال شخصیت خودشیفته» (NPD) است.

اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) چیست؟

NPD یک تشخیص واقعی سلامت روان است. مانند سایر اختلالات شخصیت، این اختلال شامل یک الگوی پایدار است که در موقعیت‌های مختلف گسترش یافته و به طور قابل توجهی بر زندگی و روابط فرد تأثیر می‌گذارد. تشخیص آن چیزی فراتر از شنیدن توصیف یک طرف از یک جدایی تلخ است. با این حال، من مرتباً می‌شنوم که افراد با اطمینان شرکای زندگی، والدین، دوستان، همکاران و همسران سابقی که از دستشان عصبانی هستند را تشخیص می‌دهند. اغلب فردی که از این برچسب استفاده می‌کند، یک متخصص سلامت روان نیست. و حتی وقتی هم هست، پزشکان بالینی افرادی را که هرگز ارزیابی نکرده‌اند، تشخیص نمی‌دهند. تیک‌تاک هم قطعاً نمی‌تواند این کار را برای شما انجام دهد!

وقتی کسی می‌گوید: «شوهرم یک خودشیفته است»، من هنوز نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده است. آیا او احساسات شما را نادیده گرفته؟ بدون در نظر گرفتن شما تصمیمات مهم گرفته؟ از شما انتقاد کرده و بعد وقتی ناراحت می‌شوید به شما گفته که زیادی حساس هستید؟ آیا او انتظار دارد شما نیازهایش را برآورده کنید در حالی که به ندرت نیازهای شما را برآورده می‌کند، یا وقتی شما را آزار می‌دهد از پذیرفتن مسئولیت خودداری می‌کند؟ این چیزها به من چیزی می‌گویند. صرف گفتن کلمه «خودشیفته» چیزی نمی‌گوید. این همان مشکلی است که با استفاده casual از کلمه «ماشه» دارم. ما به یک اصطلاح روانشناختی متوسل می‌شویم و به طرز متناقضی، از نظر روانشناختی کمتر دقیق می‌شویم. در این مواقع، برچسب جایگزین توصیف می‌شود.

تفسیر و توضیح تکمیلی

راستش را بخواهید، می‌فهمم که گفتن این برچسب راحت‌تر است. اعلام کردن اینکه «او یک خودشیفته است» انرژی کمتری از شما می‌گیرد تا اینکه بگویید: «وقتی به همسرم می‌گویم که ناراحتم، او بحث را به سمتی می‌چرخاند تا من کسی باشم که عذرخواهی می‌کند.» جمله دوم از شما می‌خواهد که دقیق و کمی آسیب‌پذیر باشید. حتی ممکن است سوال بعدی را به دنبال داشته باشد که جواب آماده‌ای برای آن ندارید. برچسب تقریباً هیچ چیزی از شما نمی‌خواهد، که بخشی از دلیل وسوسه‌انگیز بودن استفاده از آن است.

اما این توصیف است که در واقع چیزی برای کار کردن به ما می‌دهد. این توصیف یک الگو را شناسایی می‌کند و به ما می‌گوید چه اتفاقی در رابطه می‌افتد و چرا دردناک است. برچسب فقط به فرد یک نام می‌دهد، و در آن نقطه احتمالاً دیگر سوال نمی‌پرسیم.

چرا برچسب زدن وسوسه‌انگیز است؟

بخشی از جذابیت این برچسب‌ها این است که حس تأیید (Validation) ایجاد می‌کنند. اگر کسی با شما بد رفتار کرده باشد، به خصوص در یک دوره طولانی، پیدا کردن کلمه‌ای که به نظر می‌رسد همه چیز را توضیح می‌دهد، می‌تواند مانند یک تسکین باشد. ناگهان رابطه گیج‌کننده معنا پیدا می‌کند. به معنای واقعی کلمه مقاله‌هایی در مورد آن وجود دارد. ویدئوهایی وجود دارد که دقیقاً آنچه را شما تجربه کرده‌اید توصیف می‌کنند. و افراد دیگری داستان‌هایی دارند که دقیقاً شبیه داستان شماست. می‌فهمم چرا این احساس قدرتمندی دارد.

اما شما نیازی ندارید قبل از اینکه اجازه داشته باشید از دست کسی ناراحت باشید، ثابت کنید که او اختلال شخصیت دارد. شریک زندگی شما می‌تواند بدون داشتن NPD کنترل‌گر باشد. والدین شما می‌توانند بدون داشتن NPD مکرراً احساسات شما را نادیده بگیرند. دوست شما می‌تواند بدون داشتن NPD همه چیز را به خودش مربوط کند. و همسر سابق شما می‌تواند بدون داشتن NPD دروغ بگوید، تقلب کند، دستکاری کند، خودخواهانه رفتار کند یا با شما بد رفتار کند. شما همچنان مجاز هستید تصمیم بگیرید که این رفتار قابل قبول نیست. یک تشخیص، رفتار مضر را مضرتر نمی‌کند، و نبود تشخیص هم آن را درست نمی‌کند.

خطرات تشخیص از راه دور

یک جنبه منفی دیگر برای تشخیص دادن افراد از راه دور وجود دارد. وقتی تصمیم گرفتید کسی یک خودشیفته است، ممکن است شروع کنید به تفسیر همه کارهای او از طریق این لنز. عذرخواهی تبدیل به دستکاری می‌شود، مهربانی تبدیل به «عشق‌بمباران» (Love-bombing)، یک اختلاف نظر تبدیل به «گازگرفتن» (Gaslighting)، و کناره‌گیری تبدیل به «رفتار سکوت» (Silent treatment). شاید برخی از این تفاسیر دقیق باشند. اما اگر هر رفتار ممکنی به شواهدی برای تشخیصی که از قبل تعیین کرده‌اید تبدیل شود، دیگر جایی برای کنجکاوی یا در نظر گرفتن زمینه باقی نمی‌ماند. این بینش روانشناختی نیست. این سوگیری تأیید (Confirmation bias) با زبان درمانی است.

گاهی اوقات برچسب به کانون توجه تبدیل می‌شود در حالی که باید خود رابطه باشد. سوال مفیدتر این نیست که آیا شریک زندگی شما یک خودشیفته است یا خیر. این است که آیا شما در رابطه‌ای که در آن هستید احساس احترام می‌کنید؟ آیا می‌توانید بدون اینکه به خاطرش تنبیه شوید، مخالفت کنید؟ آیا این شخص می‌تواند وقتی شما را آزار داده مسئولیت را بپذیرد؟ آیا نیازهای شما به اندازه نیازهای او مهم به نظر می‌رسد؟ آیا شما دو نفر می‌توانید بعد از یک دعوا مسائل را ترمیم کنید به جای اینکه فقط از کنارشان عبور کنید؟ و مهمتر از همه، آیا شخصیتی که در کنار آنها دارید را دوست دارید؟ پاسخ به این سوالات مهم است، فارغ از اینکه شریک زندگی شما معیارهای هیچ تشخیصی را داشته باشد یا نه.

راه حل: به جای برچسب، توصیف کنید

ما به کودکان یاد می‌دهیم وقتی overwhelmed هستند «از کلماتت استفاده کن» زیرا دقت به ما کمک می‌کند یکدیگر را درک کنیم. بزرگسالان هم می‌توانند کمی بیشتر از این کار کنند. به جای «او یک خودشیفته است»، به من بگویید واقعاً چه کار می‌کند. مثلاً، او به ندرت در مورد شما سوال می‌کند، یا وقتی با او مخالفت می‌کنید به شدت عصبانی می‌شود. شاید شریک زندگی شما نیاز دارد نحوه خرج کردن پول شما را کنترل کند، هرگز نمی‌تواند اشتباه خود را بپذیرد، به قیمت تحقیر شما جوک می‌گوید و بعد به شما می‌گوید زیادی حساس هستید، یا انتظار دارد شما نیازهایش را اولویت دهید بدون اینکه او هم همین کار را برای شما بکند. حالا داریم در مورد چیزی واقعی صحبت می‌کنیم.

ما می‌توانیم به الگوها نگاه کنیم، در مورد مرزها صحبت کنیم، تصمیم بگیریم چه چیزی باید تغییر کند و تعیین کنیم که آیا رابطه قابل ترمیم است یا خیر. ما می‌توانیم همه این کارها را بدون اینکه کسی را از آن طرف میز شام تشخیص دهیم، انجام دهیم.

جمع‌بندی

زبان سلامت روان می‌تواند به ما کمک کند خودمان و دیگران را درک کنیم. اما وقتی هر فرد دشواری یک خودشیفته می‌شود، هر اختلاف نظری تبدیل به «گازگرفتن» می‌شود، و هر احساس ناراحت کننده‌ای تبدیل به «ماشه» می‌شود، زبان دیگر کمکی نمی‌کند.

همسر سابق شما ممکن است یک خودشیفته نباشد. او ممکن است خودخواه، کنترل‌گر، از نظر عاطفی در دسترس نباشد، یا گاهی اوقات صرفاً یک آدم بد باشد. و این ممکن است تمام اطلاعاتی باشد که برای تصمیم گیری مبنی بر اینکه دیگر نمی‌خواهید با او باشید، نیاز دارید.

سوالات متداول

این مقاله بر چه پایه‌ای استوار است؟

این نوشتار بر پایه یافته‌های روان‌شناختی و مرور منابع علمی تهیه شده است تا درکی کاربردی از موضوع ارائه دهد.

چرا مراجعه به متخصص اهمیت دارد؟

مطالب این صفحه جنبه آموزشی دارند و جایگزین مشاوره تخصصی نیستند؛ در صورت نیاز به تشخیص یا درمان، به متخصص مراجعه کنید.

چگونه می‌توانم بیشتر بیاموزم؟

مطالعه منابع علمی معتبر و پیگیری مقالات مرتبط در همین سایت، گامی مؤثر در افزایش آگاهی شماست.


منابع و مطالعات مرجع

  • مراجع علمی و پژوهش‌های مرتبط در حوزه روان‌شناسی و سلامت روان (بر اساس منابع اصلی مقاله).

بیشتر در همین موضوع بخوانید

مقاله‌های تخصصی دیگری که در دسته‌بندی‌های مشابه منتشر شده‌اند.

💬

نظرات

0
?
نظر شما
لطفاً نظر خود را بنویسید
نظر شما پس از تایید نمایش داده می‌شود
💬

هنوز نظری ثبت نشده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!