توسعه فردیروانشناسی مثبتسبک زندگیمقالات

چگونه بهترین روز «به‌اندازه‌ی کافی خوب» خود را بسازیم؟

article-1786116291899

چگونه بهترین روز «به‌اندازه‌ی کافی خوب» خود را بسازیم؟

راهنمایی برای خلق روزهایی که ارزش تکرار دارند

در کتاب حکمت شادان (The Gay Science)، فیلسوف بزرگ فردریش نیچه مفهوم «بازگشت جاودانه» را مطرح می‌کند: اگر قرار بود زندگی‌تان را بارها و بارها تا ابد تکرار کنید، با تمام شادی‌ها، رنج‌ها و یکنواختی‌هایش،

آیا می‌توانستید آن را بپذیرید؟

آیا این یک زندگی «به‌اندازه‌ی کافی خوب» خواهد بود؟

قدرت این پرسش در این است که شما را مجبور می‌کند یک قدم به عقب بردارید و به زندگی روزمره‌تان نگاه دقیق‌تری بیندازید. آیا روزهایتان به‌اندازه‌ی کافی خوب هستند؟

برای بسیاری از ما، هرگز زمانی برای توقف و ارزیابی یک روز معمولی وجود ندارد.

اما وقتی از مراجعانم می‌خواهم دقیقاً همین کار را انجام دهند، معمولاً نمره‌ی روزشان حدود ۵ از ۱۰ است – نه یک فاجعه‌ی ۱ و نه یک شور و هیجان ۱۰.

روز بدی نیست، اما عالی هم نیست. خنثی است، کمی پایین‌تر از «به‌اندازه‌ی کافی خوب»، چون اتفاق بدی نیفتاده است. و اگر بپرسم چه چیزی زندگی‌شان را پر می‌کند، پاسخ مانند بسیاری از ماست: روال‌های تکراری، فهرست کارها، و بایدها. تا پایان روز، خسته و فرسوده می‌شوند.

فقط ۸ یا ۹ روز در سال به تعطیلات و آخر هفته‌ها اختصاص دارد، اما حتی این روزها هم اغلب پر از برنامه‌های فشرده هستند و هر اختلال غیرمنتظره‌ای می‌تواند به سرعت لذت‌های پیش‌بینی‌شده را از بین ببرد.

اما اگر حاضر باشید پرسش نیچه را جدی بگیرید و از آن به عنوان راهنمایی برای خلق بهترین روزهای «به‌اندازه‌ی کافی خوب» استفاده کنید که حاضر باشید بارها و بارها تکرارشان کنید، چه؟ در ادامه چند راهکار برای آزمایش این ایده ارائه می‌شود:

۱. اگر فقط یک روز برای زندگی داشتید، چه می‌کردید؟

این همان پرسش کلاسیک است: اگر فقط یک روز فرصت داشتید، غیر از خداحافظی با عزیزانتان، چه کار می‌کردید؟ آیا باز هم سر کار می‌رفتید؟ چرا؟ آیا به مکان خاصی می‌رفتید یا با فرد خاصی کاری انجام می‌دادید؟ چرا؟ آیا کاری را انجام می‌دادید یا تجربه‌ای را رقم می‌زدید که همیشه در فهرست آرزوهایتان بوده است – مثل پرش با چتر، رهبری یک ارکستر، وقت گذراندن با خانواده، یا شاید خوردن بهترین وعده‌ی غذایی زندگی‌تان؟

ارزش این تفکر در این است که به شما سرنخی می‌دهد از آنچه در زندگی مهم است و چه چیزی بیش از همه کم دارید. حتی اگر خواسته‌تان دست‌نیافتنی به نظر برسد – مثل سفر یا یک تجربه خاص – هسته‌ی اصلی آن چیست که به آن نیاز دارید؟ آیا هیجان است، صمیمیت، تازگی، یا قدردانی؟

۲. چه چیز کوچکی در روزتان باعث شادی می‌شود؟

رفتن به ناهار با یک همکار در محل کار؛ خواندن داستان شب برای پسرتان؛ یا صحبت کردن با همسرتان درباره‌ی روزتان هنگام شام. شاید هم آرامش، سکوت و زمان شخصی‌ای است که از یک حمام داغ در پایان روز به دست می‌آورید.

این پرسش تنوعی از سؤال قبلی است که ممکن است نه به شما بگوید چه چیزی کم است، بلکه آنچه را که برای حفظ کردن مهم می‌دانید، مشخص کند.

۳. ترجیحات خود را بشناسید و به آنها عمل کنید

صحبت از ترجیحات به معنای اذعان به دو ایده‌ی هم‌پوشان است: اولی مربوط به انتخاب‌هایی است که در طول روز انجام می‌دهیم و مسیر روز را شکل می‌دهند (حتی پیروی از روال‌های روزمره یک انتخاب است).

ایده‌ی دوم این است که می‌توانیم از احساسات خود به عنوان اطلاعات استفاده کنیم – آنچه می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم، ترجیح می‌دهیم یا آرزو داریم، هرچقدر هم کوچک.

مثلاً ممکن است برای ناهار چیز متفاوتی بخواهیم، یا تغییری در روال بعد از شام با خانواده. عمل به ترجیحات با آهسته کردن، یک قدم به عقب برداشتن و از خود پرسیدن «احساس و دلم الان چه می‌گوید؟» شروع می‌شود. هر چیزی که به ذهنتان رسید، دنبالش کنید، هرچقدر هم که بی‌اهمیت به نظر برسد.

۴. قدردانی را تمرین کنید، حتی برای چیزهای کوچک

تحقیقات نشان داده است که از افراد مبتلا به افسردگی خواسته شود آنچه را که قدردان آن هستند و برایش شکرگزارند، هرچقدر هم کوچک، بنویسند، احساس افسردگی را کاهش می‌دهد. با تغییر دیدگاه، مغز خود را بازسازی می‌کنند و خلق‌وخوی خود را بهبود می‌بخشند.

همین روش می‌تواند برای شما هم کار کند، به‌ویژه اگر انتخاب‌های رفتاری شما در طول روز به دلایل موجه محدود است. به جای اقدامات بزرگ، تغییرات ظریف در نگرش و توجه را جایگزین کنید – زیبایی یک غروب آفتاب یا مهربانی یک غریبه را ببینید. اگر آنچه انتظار دارید همیشه پیدا می‌کنید، و اگر به آنچه فکر می‌کنید تبدیل می‌شوید، پس با تغییر انتظارات و افکارتان آزمایش کنید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد.

جمع‌بندی

تم اصلی این است: حرکت آگاهانه از یک عمل به عمل دیگر، انتخاب آنچه به آن توجه می‌دهید، و استفاده از احساسات به عنوان راهنما – به جای «بایدها»، «مجاب‌ها» یا رفتارهای ناخودآگاه – کلیدهای خلق یک زندگی روزمره‌ی «به‌اندازه‌ی کافی خوب» هستند؛ زندگی‌ای که حاضر باشید تکرارش کنید.


منابع

  • Nietzsche, F. (1882). The Gay Science.
  • تحقیقات مرتبط با تأثیر تمرین قدردانی بر کاهش افسردگی (منبع علمی معتبر).

 

بیشتر در همین موضوع بخوانید

مقاله‌های تخصصی دیگری که در دسته‌بندی‌های مشابه منتشر شده‌اند.

💬

نظرات

0
?
نظر شما
لطفاً نظر خود را بنویسید
نظر شما پس از تایید نمایش داده می‌شود
💬

هنوز نظری ثبت نشده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!