چرا افراد شرور مثل بمب ساعتی عمل میکنند؟ ریشههای روانشناختی رفتارهای آزاردهنده
کشف رمز و راز روانشناسی”ادمهای مزاحم” از دریچه علم زبان و نمادها
کتاب خود را درباره افراد شرور، «پیشپروکتولوژی پیشرفته برای مبتدیان» نامیدم و مبتدیان را افرادی تعریف کردم که یک فرد شرور را وقتی میبینند میشناسند، اما هرگز از خود نپرسیدهاند که چه چیزی یک فرد شرور را متمایز میکند. تحقیق من در این زمینه از همین سوال الهام گرفت: «آدمکلهخراب» چیست، در حالی که نمیتواند فقط هر کسی باشد که من با او سر ناسازگاری دارم.
من این تحقیق را در طول ۳۰ سال همکاری نزدیک با ترنس دیکن، زیستشناس هاروارد/برکلی انجام دادهام. او مطالعه میکند که چگونه انسانها زبان را تکامل دادند و چگونه این زبان ما را از یک پستاندار معمولی به موجودی کاملاً متفاوت تبدیل میکند.
زبان: تفاوت بنیادین انسان با سایر موجودات
همه موجودات زنده تفسیر میکنند، پاسخ میدهند و ارتباط برقرار میکنند. اما زبان متفاوت است. انسانها به صورت انگلوار به فرهنگ محلی خود وابسته هستند که چیزی را که محققان «نمادها» مینامند، حفظ میکند. نمادها قراردادهای اجتماعی هستند – حروف، اعداد، کلمات و غیره – که ارتباط ذاتی با آنچه نشان میدهند ندارند.
کلمه «سگ» را در نظر بگیرید. این کلمه شبیه سگ نیست یا به آن اشاره نمیکند. این یک تصویر از سگ نیست که آن را «شمایلی» کند. این صدای پارس سگ در اتاق بغلی نیست که آن را «نمایهای» کند – یعنی نشاندهنده یا اشاره به یک سگ نزدیک. کلمه «سگ» یک نماد است، تعدادی خطخطی روی صفحه یا صداهایی در هوا که ما انگلیسیزبانها در کودکی یاد میگیریم با سگها مرتبط کنیم.
یک عکس از سگ، یا صدای پارس سگ، ارجاع ذاتی دارد. اما خطخطیها یا صدای کلمه «سگ» چنین نیست. آنها چیزی هستند که ما «نشانه» مینامیم، اشکال فیزیکی بدون معنی ذاتی. انسانها با قرارداد اجتماعی به آنها معنی میدهند. فقط انسانها این کار را تا این حد انجام میدهند. سایر موجودات با شمایلها و نمایهها، یعنی شباهتها و اشارهگرها، سر میکنند.
تفسیر و توضیح تکمیلی
هوش مصنوعی حتی این کار را هم نمیکند. ما نشانههای تولیدشده توسط انسان را وارد هوش مصنوعی میکنیم. هوش مصنوعی این نشانهها را پردازش میکند، اما تفسیر نمیکند. هوش مصنوعی مفسر نماد نیست؛ پردازشگر نشانه است. ما به آن نشانههایی میدهیم که خودمان به عنوان نماد تفسیر میکنیم و خروجی آن را نیز به عنوان نماد تفسیر میکنیم. انسانها تنها گونه کاملاً نمادین روی زمین هستند.
نمادها: منبع خلاقیت و همچنین عامل ایجاد اضطراب و رفتارهای آزاردهنده
با نشانههایی که به عنوان نماد تفسیر میکنیم، میتوانیم هر چیزی را تصور کنیم، چه حاضر باشد چه غایب، چه واقعی چه غیرواقعی. میتوانیم برای هر چیزی کلمه بسازیم و سپس این کلمات را ترکیب کنیم تا هر چیزی را تصور کنیم: یک کرگدن رنگینکمانی با توتوی صورتی که جهان را روی شاخش میچرخاند، خدایی که ما را بیشتر دوست دارد، درمانی برای سرطان، انواع و اقسام وسایل شگفتانگیز. نمادها ما را به گونهای تبدیل میکنند که بسیار تخیلی، خلاق، visionary و همچنین خودفریفته هستیم.
همچنین، ما را به موجوداتی مضطرب و آزاردهنده تبدیل میکنند. بیشتر موجودات، انگل یا شکارچی هستند، اما فقط انسانها میتوانند کاملاً شرور شوند یا تمایل به این کار پیدا کنند. شرور بودن یک ویژگی منحصراً انسانی است که به لطف توانایی ما در بازی کردن نقش خدا ممکن شده است؛ تصور هر چیزی، از جمله اینکه ما خود خداییم، که گویی توسط یک قلاب آسمانی خیالی به قلمروی عالی خیالی برده شدهایم.
افسوس که ما خدا نیستیم. ما در دنیای فیزیکی واقعی گیر افتادهایم.
از قلاب آسمانی تا زمین محکم: چارچوبی جدید برای درک انگیزه
در کارم با دیکن، من بین کلمات «قلابآسمانیشده» و «زمینگیرشده» تمایز قائل میشوم. کلمات قلابآسمانیشده شهودی هستند. آنها پس از تسلط بر یک زبان به طور طبیعی به سراغ ما میآیند. آنها عملی هستند. ما تمام روز با تسلط ناخودآگاه از آنها استفاده میکنیم. آنها کلمات عادتی هستند، مثل روشی که مردم بدون هیچگاه فکر کردن به معنی آن، همدیگر را «شرور» خطاب میکنند.
در علوم، ما سعی میکنیم دقیقتر از این باشیم. مطمئن میشویم کلماتمان با یکدیگر سازگار هستند و آزمایش میکنیم که آیا با دنیای واقعی مطابقت دارند یا نه. و با این حال، آنها هنوز هم قلابآسمانیشده هستند، بالاتر از دنیای فیزیکی معلق، علیرغم توصیف و مشاهده دقیق علمی.
گاهی اوقات، یک پیشرفت رخ میدهد که دقت بیشتری به کلمات علمی تحمیل میکند. قبلاً تصور میکردیم گرما یک ماده ناملموس به نام «کالریک» است که از جایی به جای دیگر حرکت میکند. وقتی فیزیک آن را فهمیدیم، متوجه شدیم گرما تساوی سرعت مولکولی است، به عبارت دیگر، قانون دوم ترمودینامیک.
تفسیر و توضیح تکمیلی
در دهه ۱۷۰۰، لینه، پدر نامگذاری دقیق موجودات، یک خانواده از حیات را بر اساس شباهت و شمایلبودن ساخت. در دهه ۱۹۵۰، زیستشناسان شروع به اصلاح این خانواده بر اساس نیای مشترک، که از DNA استنباط میشد، کردند. روانشناسی در تحمیل دقت بر اصطلاحات فنی خود با دشواری بیشتری روبرو بوده است. این جایی است که ما شهرت «پرحرفی روانشناسیوار» را پیدا کردهایم. این فقط یک تعصب علیه روانشناسی نیست؛ یک مشکل واقعی است. تاریخچه آلن هورویتز از تشخیص اختلال شخصیت نشان میدهد که چقدر در تعیین دقیق چیستی مشکلات داریم. این حوزه میتواند کمی شبیه یک برج پرحرفی روانشناسیوار باشد.
من استدلال میکنم که این به این دلیل است که روانشناسی هنوز «زمینگیر» نشده است. این حوزه بر کلمات قلابآسمانیشده تکیه میکند. برای مثال، روانشناسی انگیزه را مطالعه میکند، اما ما هنوز یک تبیین فیزیکی زمینگیر از اینکه آن چیست، نداریم. میدانیم که در بدنها رخ میدهد و شامل ماده است. اما ماده خودش انگیزه ندارد. مواد شیمیایی زیستی انگیزه ندارند.
به دلیل فقدان یک تبیین فیزیکی برای انگیزه، روانشناسی فقط فرض میکند که وقتی تلاش فیزیکی میبینیم، میتوانیم انگیزه را استنباط کنیم. انگیزه کمی شبیه کالریک است، یک انرژی قابل تصور. کمی شبیه «روح» یا «جان» است، یک تبیین غیرقابل تبیین. روانشناسان درختهای خانوادهای از انگیزههای مرتبط میسازند. ما این مدلها را آزمایش و اصلاح میکنیم. اما آنها هنوز قلابآسمانیشده هستند.
زمینگیری در فیزیک: پایهای برای درک انگیزه و زندگی
دیکن کاری متفاوت انجام میدهد که من آن را «نامگذاری زمینگیر» مینامم. شما با اساسیترین ویژگیهای شیمی فیزیک شروع میکنید. تمام نامگذاری را در آن زمینگیر میکنید. هیچ قلاب آسمانی مجاز نیست. در ۳۰ سال همکاری با سایر محققان، ما یک درخت خانواده از انگیزهها ساختهایم که منحصراً در چارچوب فیزیک توسعه یافته است – بدون مفاهیم فرضی یا غیرقابل تبیین.
برای ما، زمینگیری در فیزیک بسیار ساده است: دو مفهوم فیزیکی اساسی و جهانی:
- ماده پایسته میشود. شکل پایسته نمیشود. شکل در طول زمان تغییر شکل میدهد. ماشینها زنگ میزنند، خانهها فرو میریزند، موجودات زنده میمیرند. ماده هنوز وجود دارد، اما شکل از بین رفته است. این قانون دوم ترمودینامیک نامیده میشود، اما واقعاً قانون اول همه چیز است.
با شروع تنها با این دو مفهوم، ما باید ظهور انگیزه را تبیین کنیم. و از این دو، یک سرنخ برای چگونگی انجام آن میگیریم:
اشیاء بادوامی وجود دارند که از مادهای به هم پیوسته ساخته شدهاند. شکلهای آنها به کندی تحلیل میروند. موجودات زنده تقریباً برعکس هستند. ما ماده را پایسته نمیکنیم، اما شکل را پایسته میکنیم.
به آن فکر کنید. ما از ماده ساخته نشدهایم؛ ما از طریق ماده ساخته میشویم، مادهای که از ما عبور میکند. ما شکل خود را با آن ماده (و انرژی، اما برای سادگی اینجا سادهسازی میکنم) بازتولید میکنیم. بازتولید شکل خود اساسیترین انگیزه زندگی است. این مبارزه برای بقاست – تلاش یک موجود زنده برای بازتولید شکل خود سریعتر از تحلیل رفتن آن.
افسوس که ما در حال از هم پاشیدن هستیم. هیچ چیز از قانون اول همه چیز فرار نمیکند. اما ما با آن رقابت میکنیم. ما میدویم تا در جای خود بمانیم. ما میدویم تا از تحلیل شکل خود پیشی بگیریم. و شکل خود را به فرزندان منتقل میکنیم.
✅ برای مطالعه بیشتر:
قربانی آرامش: وقتی حفظ صلح به قیمت گم کردن خودت تمام میشود
✅ برای مطالعه بیشتر:
کنترل پنهان در پشت عشقبمباران: وقتی عشق، نقابی برای سلطه است
✅ برای مطالعه بیشتر:
طنین و ناهماهنگی در روابط: از خودمحوری سالم تا خودشیفتگی ویرانگر
✅ برای مطالعه بیشتر:
وقتی پزشک میگوید «سگ باید برود»، آیا مردم اطاعت میکنند؟
جمعبندی
در یک کلام، مقاله حاضر با پیوند دادن زبان، نمادها و فیزیک، ریشه رفتارهای آزاردهنده و «شرورانه» را در ماهیت نمادین انسان جستجو میکند. توانایی ما در تصور هر چیزی، ما را به موجوداتی خلاق و در عین حال مستعد خودبزرگبینی تبدیل میکند. با این حال، این مقاله راهی برای «زمینگیر کردن» مفاهیم روانشناختی مانند انگیزه در اصول پایهای فیزیک ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه مبارزه برای بقای شکل، انگیزه نهایی زندگی است. درک این چارچوب میتواند به ما کمک کند تا نه تنها رفتار دیگران، بلکه ماهیت بنیادین خود را بهتر بشناسیم و از افتادن در دام «قلابهای آسمانی» خودساخته رهایی یابیم.
سوالات متداول
این مقاله بر چه پایهای استوار است؟
این نوشتار بر پایه یافتههای روانشناختی و مرور منابع علمی تهیه شده است تا درکی کاربردی از موضوع ارائه دهد.
چرا مراجعه به متخصص اهمیت دارد؟
مطالب این صفحه جنبه آموزشی دارند و جایگزین مشاوره تخصصی نیستند؛ در صورت نیاز به تشخیص یا درمان، به متخصص مراجعه کنید.
چگونه میتوانم بیشتر بیاموزم؟
مطالعه منابع علمی معتبر و پیگیری مقالات مرتبط در همین سایت، گامی مؤثر در افزایش آگاهی شماست.
منابع و مطالعات مرجع
- مراجع علمی و پژوهشهای مرتبط در حوزه روانشناسی و سلامت روان (بر اساس منابع اصلی مقاله).
