اپرا و فرهنگاختلالات روانشناسیتحلیل شخصیتروانشناسی هنرسلامت روانمقالات

مادام باترفلای: قربانی یا زنی با اراده؟ تحلیل روانشناختی یک اپرای تراژیک

article-1785253039961

مادام باترفلای: قربانی یا زنی با اراده؟ تحلیل روانشناختی یک اپرای تراژیک

بررسی شخصیت مادام باترفلای از منظر روانشناسی و هنر

احتمالاً نام مادام باترفلای را شنیده‌اید؛ شخصیت اصلی یکی از مشهورترین اپراهای تاریخ به نام «مادام باترفلای» اثر جاکومو پوچینی با همکاری لیبرت‌نویسانش لوئیجی ایلیکا و جوزپه جاکوزا. تماشاگران اپرا معمولاً دستمال‌کاغذی یا دستمال خود را آماده می‌کنند و در حالی که موسیقی به اوج دراماتیک خود می‌رسد و داستان به پایان تراژیک خود نزدیک می‌شود، در صندلی‌هایشان آهسته آه می‌کشند.

داستان در ناگاساکی ژاپن، در اوایل قرن بیستم رخ می‌دهد، زمانی که یک افسر نیروی دریایی به نام پینکرتون با یک کشتی آمریکایی وارد بندر می‌شود. او خود اعتراف می‌کند که یک خوش‌گذران است و در هر توقف با زنی ارتباط برقرار می‌کند. این بار، یک دلال ازدواج ژاپنی ترتیبی می‌دهد که او با یک زن جوان و زیبای ژاپنی ازدواج کند. این قرارداد به همان اندازه که امضا کردنش آسان است، شکستنش نیز آسان است، و او آواز می‌خواند که شاید عاشق شود اما قطعاً به عروس جوانش هوس می‌کند و می‌داند که ازدواج واقعی‌اش روزی با یک زن آمریکایی خواهد بود.

عروس، سیو-سیو سان، ملقب به مادام باترفلای، تمایلی به ازدواج با پینکرتون ندارد زیرا شنیده است که مردان آمریکایی از زنان ژاپنی سوءاستفاده می‌کنند، برای راحتی با آنها ازدواج می‌کنند و سپس رهایشان می‌کنند که از نظر قانونی طلاق محسوب می‌شود. اما او شیفته پینکرتون شده و باور دارد که برایش متفاوت خواهد بود. او فرهنگ آمریکایی پینکرتون را می‌پذیرد و مخفیانه به دین مسیحی او گرو می‌شود.

داستان عشق و فداکاری

هنگامی که او خدایان و دین ژاپنی را رها می‌کند، تمام بستگانش علیه او می‌شوند و او را ترک می‌کنند. تنها چیزی که در جهان برایش باقی می‌ماند پینکرتون است و هنگامی که وظیفه فرامی‌خواند، او می‌رود و قول می‌دهد که به زودی بازگردد. سه سال می‌گذرد و او بازنمی‌گردد. باترفلای فقیر شده و ممکن است مجبور شود برای تأمین مخارج پسری که از ازدواجش با پینکرتون دارد، دوباره گیشا شود و در خیابان‌ها برای سرگرم کردن مردم آواز بخواند.

دلال ازدواج شوهر دیگری برایش در نظر گرفته است، زیرا می‌داند پینکرتون برنخواهد گشت. خدمتکار وفادارش سوزوکی به باترفلای می‌گوید که پینکرتون بازنمی‌گردد. تنها کسی که مطمئن است او بازخواهد گشت، خود باترفلای است. تمام شواهد به وضوح نشان می‌دهد که پینکرتون باترفلای را رها کرده است، اما واقعیت برای او غیرقابل تحمل است، بنابراین بر اساس باور بی‌اساس خود که او بازخواهد گشت، عمل می‌کند و زندگی می‌کند. متأسفانه، به نظر می‌رسد که او دچار ناهماهنگی شناختی شدیدی می‌شود که برایش بسیار مضر است.

تفسیر و توضیح تکمیلی: ناهماهنگی شناختی چیست؟

نظریه ناهماهنگی شناختی اولین بار توسط روانشناس لئون فستینگر در اواخر دهه ۱۹۵۰ مطرح شد. سائول مک‌لود، دکترای روانشناسی، آن را چنین تعریف می‌کند: «ناراحتی ذهنی که وقتی فرد دو باور متضاد دارد یا اعمالش با باورهایش هماهنگ نیست، تجربه می‌کند. برای کاهش این احساس ناخوشایند، افراد اغلب افکار خود را تغییر می‌دهند یا رفتارشان را توجیه می‌کنند تا همه چیز هماهنگ‌تر به نظر برسد. به عنوان مثال، وقتی افراد سیگار می‌کشند (رفتار) و می‌دانند که سیگار باعث سرطان می‌شود (شناخت)، در وضعیت ناهماهنگی شناختی قرار دارند.»

فروپاشی توهم و پایان تراژیک

پینکرتون حتی نامه‌ای به وکیلش درباره زندگی جدیدش بدون باترفلای نوشته است، اما او به آن گوش نمی‌دهد. او همه چیز را برای او فدا کرده است – بستگانش، دینش، موقعیت اجتماعی‌اش به عنوان یک زن متأهل – و هیچ راه بازگشتی ندارد. وقتی پینکرتون سرانجام با همسر آمریکایی‌اش ظاهر می‌شود که پیشنهاد می‌دهد فرزند باترفلای را بزرگ کند، باترفلای موافقت می‌کند. او پولی برای بزرگ کردنش ندارد، فرزندش به عنوان حرامزاده تحقیر خواهد شد، و می‌داند که زندگی در آمریکا به او فرصت می‌دهد. او خودکشی را تنها گزینه ممکن برای خود می‌بیند. تنها باوری که او را زنده نگه داشته بود – بازگشت شوهرش – نادرست از آب درآمد. او نمی‌تواند واقعیتی را که با آن روبرو است تحمل کند. وقتی پینکرتون جرات می‌کند او را ببیند، او یک جسد است.

مردم هنگام تماشای این اپرا گریه می‌کنند زیرا باترفلای تنها ۱۵ سال دارد که با پینکرتون ازدواج می‌کند و ۱۸ ساله است که به زندگی خود پایان می‌دهد. او موجودی جوان، زیبا، پاک و حساس است که توسط یک ازدواج ساختگی با مردی نابود می‌شود که نماینده نگرشی مردسالارانه و تحقیرآمیز نسبت به فرهنگ ژاپنی و زنان ژاپنی است – زنانی که در برخی از تولیدات مادام باترفلای به عنوان قربانیانی تسلیم‌شده به تصویر کشیده شده‌اند. شنیده‌ام که مردم ژاپن اغلب از این اپرا آزرده می‌شوند.

دیدگاه جدید: زنی با اراده یا قربانی؟

اپرای سانتافه، ملانی باکالینگ، یک زن، را به عنوان کارگردان استخدام کرد و او گفت که باترفلای را به عنوان یک قربانی نمی‌بیند، بلکه زنی با اراده می‌بیند – زنی که تصمیم می‌گرفت و امور را به دست خود می‌گرفت. این رویکردی هوشمندانه است و او قصد دارد کلیشه‌های رایج درباره زنان ژاپنی را از بین ببرد و اصرار دارد که همه مردان آمریکایی به اندازه پینکرتون بی‌احساس و بی‌اعتنا نیستند. باکالینگ بر شفقت یک مرد آمریکایی دیگر، یک وکیل، تأکید می‌کند که به شدت با رفتار پینکرتون با باترفلای مخالف است.

آیا این چرخش معاصر درباره اراده موفق است؟ برای این بیننده، نه. باترفلای در ابتدا سرزنده و محتاط است زیرا درباره مردان خارجی بی‌وفا بسیار شنیده است. او یک رؤیاپرداز و باورمند به عشق است و ایمان جدید غربی و قدرت درونی‌اش به او اجازه می‌دهد باور کند که معشوقش همانطور که قول داده بازخواهد گشت. وقتی این باور شکل گرفت، هیچ چیز نمی‌تواند باترفلای را متقاعد کند که آن را به چالش بکشد یا تغییر دهد.

اگر او به عنوان یک زن جوان و جسور که از عشق ورزیدن و رها شدن توسط یک مرد خارجی می‌ترسید، اراده‌ای داشت، این اراده پس از ازدواج با پینکرتون و باور به عشق جاودانه‌اش تبخیر شد. توهم او زمانی که پینکرتون با همسر آمریکایی‌اش می‌رسد، به طرز وحشیانه‌ای فرو می‌ریزد. باترفلای برای نگه داشتن فرزندش نمی‌جنگد. او تسلیم می‌شود و دست از تلاش برمی‌دارد. او چشمان پسر محبوبش را می‌بندد تا نبیند، در حالی که کنارش می‌ایستد و خنجر سرنوشت‌سازی را به قلبش فرو می‌کند. ناتوانی او در پذیرش واقعیتی جدید و رها کردن باورهایش درباره پینکرتون به خودآزاری‌اش منجر می‌شود. آیا این نشان‌دهنده اراده است؟ افسوس، او قربانی فرهنگ، زمانه و آداب و رسوم حاکم است. وقتی خواننده‌ای که نقش پینکرتون را بازی می‌کند برای تعظیم بیرون می‌آید، تماشاگران به شدت او را هو می‌کنند. آنها کاری را انجام می‌دهند که باترفلای هرگز نتوانست انجام دهد.

تفسیر و توضیح تکمیلی: واکنش مخاطبان مدرن

در حالی که بسیاری از تماشاگران اجرا را دوست داشتند، برخی دیگر، به ویژه برخی از شرکت‌کنندگان جوان‌تر، گفتند که این اپرا نژادپرستانه، جنسیت‌گرایانه و تصویری از یک زن در یک رابطه ارائه می‌دهد که نمی‌توانند آن را تحمل کنند. سایر تماشاگران مخالف بودند و گفتند که هر کسی که در یک رابطه دچار فقدان، غم، درد یا عشق نافرجام شده باشد، با دیدن این داستان با همدردی گریه خواهد کرد. همچنین هر کسی که دچار ناهماهنگی شناختی درباره عشق یا یک معشوق شده است، چنین واکنشی نشان خواهد داد.

جمع‌بندی

پس بروید، تماشا کنید، اجراها و صداها را تحسین کنید، به موسیقی رمانتیک پوچینی گوش دهید و ببینید درباره یکی از پراجراترین اپراهای جهان در یکی از دراماتیک‌ترین خانه‌های اپرای آمریکا چه احساس و فکری دارید. آیا این اراده است یا ناهماهنگی شناختی مضر؟ شما می‌توانید تصمیم بگیرید.

سوالات متداول

این مقاله بر چه پایه‌ای استوار است؟

این نوشتار بر پایه یافته‌های روان‌شناختی و مرور منابع علمی تهیه شده است تا درکی کاربردی از موضوع ارائه دهد.

چرا مراجعه به متخصص اهمیت دارد؟

مطالب این صفحه جنبه آموزشی دارند و جایگزین مشاوره تخصصی نیستند؛ در صورت نیاز به تشخیص یا درمان، به متخصص مراجعه کنید.

چگونه می‌توانم بیشتر بیاموزم؟

مطالعه منابع علمی معتبر و پیگیری مقالات مرتبط در همین سایت، گامی مؤثر در افزایش آگاهی شماست.


منابع و مطالعات مرجع

  • مراجع علمی و پژوهش‌های مرتبط در حوزه روان‌شناسی و سلامت روان (بر اساس منابع اصلی مقاله).

بیشتر در همین موضوع بخوانید

مقاله‌های تخصصی دیگری که در دسته‌بندی‌های مشابه منتشر شده‌اند.

💬

نظرات

0
?
نظر شما
لطفاً نظر خود را بنویسید
نظر شما پس از تایید نمایش داده می‌شود
💬

هنوز نظری ثبت نشده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!