احساسات شما نشانه ضعف نیستند؛ آنها ابزار بقای شما هستند

چرا احساسات انسانی بخشی حیاتی از زیست‌شناسی ما هستند، نه نقطه‌ضعفی که باید پنهان شوند

«اگرچه بسیاری از ما خودمان را موجوداتی متفکر می‌دانیم که گاهی احساس می‌کنیم، اما از نظر زیست‌شناسی، ما موجوداتی احساسی هستیم که فکر می‌کنیم.» – دکتر جیل بولت تیلور، عصب‌شناس و نویسنده کتاب «بینش سکته مغزی من».

احمقانه، سطحی، شلخته، ملودراماتیک، بی‌مزه، خسته‌کننده، ضعیف و نالایق. این‌ها کلماتی هستند که من بارها از زبان مردم برای توصیف احساسات خودشان شنیده‌ام.

به‌عنوان یک روانشناس، در جامعه‌مان شاهد تحمل ضعیفی نسبت به چیزی هستیم که بخشی عمیقاً شخصی و زیست‌شناختی از هویت انسانی ماست: احساساتمان.

در واقع، اگر در یکی از آن خانه‌های بزرگ شده‌اید که در آن‌ها ابراز احساسات دلسرد یا تحمل نمی‌شد (بی‌توجهی عاطفی دوران کودکی)، ممکن است اکنون در بزرگسالی نگرش منفی نسبت به همه انواع احساسات داشته باشید. ممکن است احساسات را نشانه ضعف بدانید.

شاید احساسات خود را از خودتان و دیگران، حتی نزدیک‌ترین افراد زندگیتان، پنهان کنید. شاید ابراز یا به اشتراک گذاشتن احساسات را امری زننده، غیرمنطقی یا صرفاً بی‌فایده بدانید. ممکن است هیچ ایده‌ای نداشته باشید که چه احساسی دارید یا چرا، زیرا احساسات خود را چنان عمیق دفن کرده‌اید که حتی از خودتان هم پنهان شده‌اند.

این همان بی‌توجهی عاطفی دوران کودکی است، و ربطی به کارهایی که والدین‌تان با شما انجام دادند ندارد. بلکه به آن چیزی مربوط می‌شود که برای شما رخ نداد؛ همان پذیرش احساسات‌تان که به آن نیاز داشتید و دریافت نکردید. بیشتر والدین بی‌توجه به احساسات، بهترین تلاش خود را می‌کنند و بسیاری از آن‌ها نیز به همین شکل بزرگ شده‌اند. اغلب این تقصیر هیچ‌کس نیست. اما وقتی این‌گونه بزرگ می‌شوید، یاد می‌گیرید که با احساسات خود به‌عنوان مشکلی برخورد کنید که باید مدیریتش کرد، نه هدیه‌ای ارزشمند که در واقع هستند.

چرا احساسات تکامل یافتند؟

گاهی، به‌ویژه برای افرادی که از نظر عاطفی نادیده گرفته شده‌اند، احساسات مانند یک بار سنگین به نظر می‌رسند. آیا بهتر نبود اگر مجبور نبودیم هنگام تعارض با یک دوست غمگین شویم، وقتی کسی در ترافیک جلوی ما می‌پیچد عصبانی شویم یا قبل از مصاحبه شغلی مضطرب شویم؟

در ظاهر، شاید اگر مجبور نبودیم این چیزها را احساس کنیم، زندگی راحت‌تر به نظر می‌رسید. اما من معتقدم اگر احساسات نداشتیم، زندگی نه تنها بهتر نمی‌شد، بلکه غیرقابل تحمل می‌شد.

احساسات برای بقا ضروری هستند.

احساسات به ما می‌گویند چه زمانی در خطریم.

آن‌ها به ما می‌گویند چه موقع فرار کنیم، چه موقع بجنگیم و چه چیزهایی ارزش جنگیدن دارند.

احساسات راهی هستند که بدن ما با ما ارتباط برقرار می‌کند و ما را به انجام کارها سوق می‌دهد.

در اینجا نمونه‌هایی از هدف چند احساس را می‌بینید.

چند نمونه از کارکرد احساسات

  • ترس: به شما هشدار می‌دهد که در خطر هستید و شما را برای واکنش «جنگ یا گریز» آماده می‌کند.
  • خشم: به شما می‌گوید که مرزی نقض شده است یا نیاز مهمی برآورده نشده است و انرژی لازم برای تغییر را در شما ایجاد می‌کند.
  • غم: به شما کمک می‌کند تا با فقدان کنار بیایید، از دست دادن را پردازش کنید، و از دیگران حمایت عاطفی دریافت کنید.
  • اضطراب: شما را برای چالش‌های آینده آماده می‌کند و به شما انگیزه می‌دهد تا برنامه‌ریزی و آماده‌سازی کنید.
  • شادی: رفتارهای مفید و سازنده را تقویت می‌کند و ارتباطات اجتماعی را عمیق‌تر می‌سازد.

متوجه نکته شدید. برای هر احساسی، هدفی وجود دارد. احساسات ابزارهایی فوق‌العاده مفید برای کمک به سازگاری، بقا و پیشرفت ما هستند.

توجه کنید که برخی از این احساسات، مانند ترس، خشم، رنجش و غم، چندان خوشایند نیستند. آن‌ها به دلیلی ناخوشایند هستند. اما ناخوشایند بودن به معنای بی‌فایده بودن نیست. اغلب، احساساتی که بیشتر از همه می‌خواهید آن‌ها را دور بریزید، مهم‌ترین پیام‌ها را حمل می‌کنند، زیرا همان‌هایی هستند که به شما هشدار می‌دهند، از شما محافظت می‌کنند یا به شما می‌گویند که چیزی برایتان اهمیت دارد.

بهای نادیده گرفتن احساسات: زندگی خالی از غنا

افرادی که در کودکی از نظر عاطفی نادیده گرفته شده‌اند، آموزش دیده‌اند که این سیستم بازخورد درونی ارزشمند را پاک کنند، انکار کنند، به اعماق وجود خود برانند و در برخی موارد از آن شرمنده باشند. از آنجا که به احساسات خود گوش نمی‌دهند، ممکن است در مقایسه با دیگران در موقعیت نامطلوبی عمل کنند. دور ریختن این منبع حیاتی اطلاعات می‌تواند شما را آسیب‌پذیر کند و احتمالاً بازدهی شما را کاهش دهد. همچنین تجربه کامل زندگی را برای شما دشوارتر می‌کند.

احساسات فقط ما را به سمت اعمال خاصی سوق نمی‌دهند. آن‌ها همچنین ارتباطات انسانی را تغذیه می‌کنند؛ همان ارتباطاتی که به زندگی عمق و غنایی می‌بخشند که آن را ارزشمند می‌کند. من معتقدم همین عمق و غنا بهترین پاسخ به این سؤال است که «معنای زندگی چیست؟» ارتباطات عاطفی با دیگران به ما کمک می‌کند تا از احساس پوچی و اضطراب وجودی جلوگیری کنیم.

به همین دلیل است که بسیاری از افرادی که از نظر عاطفی نادیده گرفته شده‌اند و سال‌ها از احساسات خود جدا بوده‌اند، نوعی حس پوچی خاموش را توصیف می‌کنند، حتی وقتی زندگی آن‌ها از بیرون کاملاً پر به نظر می‌رسد. غنا از دست رفته است، زیرا احساساتی که آن را ایجاد می‌کنند، پشت دیوار پنهان شده‌اند. خبر خوب این است که آن احساسات از بین نرفته‌اند. آن‌ها در آن سوی دیوار منتظرند.

مسیر بازگشت به احساسات

اگر تمام عمر خود را صرف انکار پاسخ‌های طبیعی و زیست‌شناختی احساسی خود کرده‌اید، ممکن است گاهی احساس disconnectedness (جدایی)، پوچی یا نارضایتی در زندگی کنید.

افرادی که دوستتان دارند ممکن است شما را دور، درون‌گرا یا سرد ببینند. ممکن است بیشتر از آنچه دوست دارید، بی‌حوصله یا عصبانی باشید.

اگر هر یک از این موارد برایتان آشناست، لطفاً بدانید که احساسات شما ناپدید نشده‌اند. آن‌ها فقط به اعماق وجود رانده شده‌اند و می‌توانند با آغوش باز بازگردانده شوند.

از کوچک شروع کنید. روزی چند بار مکث کنید و از خود بپرسید: «الان چه احساسی دارم؟»

در ابتدا ممکن است پاسخی نیابید. با این حال همچنان بپرسید. وقتی احساسی سر رسید، سعی کنید یک کلمه برای آن پیدا کنید و بگذارید به شما بگوید برای چه چیزی آنجاست.

اگر احساس می‌کنید این کار به تنهایی برایتان زیاد است، یک درمانگر که با بی‌توجهی عاطفی آشناست می‌تواند به شما کمک کند راه خود را به سوی احساسات‌تان پیدا کنید.

جمع‌بندی: احساسات را بپذیرید تا زندگی کامل‌تر داشته باشید

با گذشت زمان، وقتی به جای دور کردن احساسات به آن‌ها گوش دهید، احساسات شما می‌توانند به چیزی که همیشه قرار بود باشند تبدیل شوند. نه چیزی سطحی یا ضعیف، بلکه منبعی از اطلاعات، انرژی و ارتباط که به شما کمک می‌کند زندگی خود را به بهترین شکل تجربه کنید.


منابع

  • Taylor, J. B. (2008). My Stroke of Insight: A Brain Scientist’s Personal Journey. Viking.
  • Webb, J. (2012). Running on Empty: Overcome Your Childhood Emotional Neglect. Morgan James Publishing.
  • Psychology Today: What Your Emotions Are Actually For – Jonice Webb, Ph.D.
  • emotionalneglect.com (نسخه دیگری از این مقاله)

 

آیا این مطلب برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *