
«وسواس»: عشقی که به کابوس تبدیل میشود؛ نقد فیلمی بر توهم عشق رمانتیک
نگاهی به فیلم «وسواس»(Obsession): وقتی «عشق حقیقی» به شیءانگاری و توهمی مرگبار تبدیل میشود
تمدن ما بر پایه «سیستمهای فکری» بنا شده است و یکی از مهمترین آنها، اسطوره عشق رمانتیک است. عاشقان بداقبالی که برای جاودانهسازی عشق خود دست به خودکشی میزنند، اوج این داستانسراییها هستند. غلبه بر موانع – مثلاً زمانی که او نامزد دیگری دارد یا عاشقان از طبقات اجتماعی متفاوتند (مثل فیلم تایتانیک) – این تصور از «عشق حقیقی» را در ذهن ما مستحکم میکند. همانطور که در کارگاههای آموزشی خود میگویم: «چیزی به اسم Pretty Woman 2 وجود ندارد.»
عشق رمانتیک: یک توهم غربی وابسته به موانع
دنی دو رومون در کتاب «عشق در جهان غرب» استدلال میکند که عشق رمانتیک به شکلی که ما میشناسیم، یک اختراع منحصراً غربی است که ریشه در فرهنگ درباری قرن سیزدهم دارد و از نظر ساختاری به غلبه عاشقان بر موانع وابسته است.
اشتیاق نیاز به غیرمجاز بودن و غلبه کردن دارد. عشق ممنوعه، عشق حرام، عشق در فواصل غیرممکن… اینها موتورهای ناخودآگاه رمانس هستند. رابرت جانسون در کتاب «ما: درک روانشناسی عشق رمانتیک» با بسط نظریه رومون توضیح میدهد: وقتی فرافکنیهای یک مرد از یک زن از بین میرود، او اعلام میکند که «از افسون خارج شده است»؛ نه به خاطر ناامیدی از او، بلکه به دلیل اینکه او یک انسان عینی و ذینفع است، نه تجسم عینی خیالپردازیهای او.
این دقیقاً همان چیزی است که فیلم جدید «وسواس» به تصویر میکشد. «بیر»، پسر جوان داستان، واقعاً عشقش، «نیکی» را به عنوان یک انسان کامل و مستقل نمیخواهد؛ او آرزو دارد بر مانع «منطقه دوستی» غلبه کند و جایزه ایدهآل خود را برای همیشه تصاحب کند. اما نیکی، حتی در حالت مجذوبیت، از شیء شدن سرباز میزند و ناخودآگاه ذینفعش به طرق مختلف و هیستریک علیه این موضوع شورش میکند.
چرا عشق رمانتیک معاصر یک توهم است؟
در نظریه «دنی دو رومون» و «رابرت جانسون» اشاره میشود که عشق رمانتیک را نه یک احساس طبیعی، بلکه یک سازه فرهنگی میدانیم، که برای بقا به موانع نیاز دارد. این توضیح میدهد چرا بسیاری از روابط عاشقانه در فیلمها و داستانها به محض غلبه بر موانع، رنگ میبازند و «افسونزدایی» میشوند. فیلم «وسواس» این حقیقت تلخ را در قالب یک داستان ترسناک به نمایش میگذارد.
از شیءانگاری تا کابوس: چگونه «عشق مطلق» به فاجعه میانجامد
ترکیب فمینیسم، جنبش #MeToo، اپلیکیشنهای دوستیابی و همهگیری کرونا، شیءانگاری لازم برای شکل سنتی عشق رمانتیک را از بین برده است. آرزوی بیر برای عشق بیقید و شرط، نیکی را – مثل لمس پادشاه میداس – به یک شیء یکبعدی تبدیل میکند: یک معتاد عشق وابسته که تجسم خیالپردازی بیر است و به صورت تمثیلی به مخاطب نشان میدهد که افراط در این اسطوره یا خیالپردازی میتواند کشنده باشد. (به ضمیر دقت کنید: «آن» نه «او» – او دیگر یک سوژه نیست. سوژهها احساس دارند؛ اشیاء ندارند.)
شدت عاطفی در برابر صمیمیت واقعی: اشتباه بزرگ انسان مدرن
در سطحی عملی، ما شدت هیجانی را با صمیمیت اشتباه میگیریم و سپس این سردرگمی را «عشق رمانتیک» مینامیم. شدت، فوری، از نظر شیمیایی قانعکننده و از نظر خودشیفتگی چاپلوسانه است. این فوریت، وسواس و این احساس را ایجاد میکند که چیزی فوقالعاده و غیرقابل برگشت در حال رخ دادن است. این حس به ما احساس زنده بودن میدهد.
بیشتر ما، به لطف سرمایهداری و میل سیریناپذیر انسان برای تملک «چیزها»، متوجه میشویم که به اندازه کافی چیز برای پر کردن حفره روح که سرمایهداری ایجاد میکند، وجود ندارد. افراد بالای هرم سعی میکنند بیشتر و بیشتر مالک و مصرف کنند – خانه، ماشین، غذا، تجربیات نخبگانی – و همه ما که از نظر اجتماعی-اقتصادی پایینتر از آنها هستیم، فرض میکنیم که آنها باید خوشحال باشند، پس ما هم «چیز» بیشتری میخواهیم. اما اگر چیزها مردم را خوشحال میکردند، آیا ایلان ماسک کتامین میکرودوز مصرف میکرد؟ معلوم میشود که شادکامی یک کار درونی است.
پس ما به سراغ پسر عموی بیچیز آن میرویم: درام. درام شدید. چون این حس به ما احساس زنده بودن میدهد.
متأسفانه برای بیر که ناخودآگاه در حال مبارزه با کسالت و بیروحی کسلکننده زندگی یک فروشنده خردهفروشی است، شدت دراماتیک نیکی، آینه تاریک صمیمیت واقعی است. صمیمیت واقعی کندتر و کمنمایشتر است. این مستلزم صبر، شناخت متقابل و تمایل به حفظ علاقه به فردی دیگر پس از از بین رفتن موج اولیه ایدهآلسازی است. شدت به سیستم عصبی شوک میدهد؛ صمیمیت به خود یک رابطه میدهد. فرهنگ ما در تولید نوع اول به طور فوقالعادهای ماهر شده است، در حالی که تقریباً هیچ آموزشی در مورد نوع دوم ارائه نمیدهد. در همین حال، زنان یک چیز را یاد گرفتهاند: شیء شدن و از دست دادن عاملیت، به تمام طلای جهان نمیارزد.
پارادوکس اشتیاق از نگاه اِستِر پِرِل
بیر در واقع، هرچند که نمیتواند نامش را ببرد، نه به دنبال صمیمیت، بلکه به دنبال اروتیزه کردن اشتیاق و حسرت است. این همان پارادوکس استر پرل است که قابل مشاهده میشود: «چگونه میتوانی به چیزی که از قبل داری، اشتیاق داشته باشی؟» بیر در حال تعقیب صمیمیت نیست. او احساس «تعقیب کردن» را دنبال میکند. همانطور که در کلیشهها میگویند: در شکار، بیش از صید لذت است.
کودکی و خلا وجودی: ریشههای وسواس عاشقانه
خیالپردازی رمانتیک به این دلیل بسیار اغواگر است که مستقیماً با گرسنگی دوران کودکی صحبت میکند. کودکان عشق بیقید و شرط را آرزو میکنند و وقتی به زبان میافتیم («عزیزم، از کلمات درستت استفاده کن»)، فقط میتوانیم عشق را به صورت مشروط دریافت کنیم. این سیستم یک «کارخانه کینه» بزرگ ایجاد میکند، چرا که ما به دنبال چیزی غیرممکن میگردیم و سعی میکنیم خلاء را با چیزها پر کنیم – خانه، ماشین، غذا، تجربیات نخبگانی.
به همین دلیل است که «وسواس» خنده عصبی را در مخاطب برمیانگیزد: چون ما در درون احساس مردگی میکنیم و برای احساس زنده بودن به دنبال تجربیات اوج هستیم. آرزوی بیر برای یقین عاشقانه مطلق، یک عارضه شخصی نیست؛ بلکه یک خیالپردازی فرهنگی 10 برابری است. ما توسط رسانههای قدیمی و شبکههای اجتماعی آموزش دیدهایم که رابطه جنسی را با عشق، موانع را با اثبات احساس و فعالسازی عاطفی را با دلبستگی واقعی یکی بدانیم. صنایعی که از این سردرگمی سود میبرند – فیلم، موسیقی، نشر – هر انگیزهای دارند که کمبود را زنده نگه دارند و رضایت را به تعویق بیندازند.
این نکته هم نباید فراموش شود که ترس روبرو شدن با احساس طرد شدن بیر رو به سمت این برد که بعد از 8 سال هم نتواند خواسته اش را بگوید و در نهایت دل به جادویی بست که فاجعه ای جبران ناپذیر رقم میزنه.
جمعبندی
نبوغ فیلم «وسواس» در این است که به سراغ افراط دیگر میرود – نه عشق نایافته، بلکه وحشت عشق بیش از حد یافته. این فیلم تلنگری است به همه ما که اسطوره عشق رمانتیک را زیر سوال ببریم و به جای آن، به دنبال صمیمیت واقعی، شناخت متقابل و عشقی باشیم که نه بر اساس شیءانگاری و موانع، بلکه بر اساس احترام و پذیرش دیگری به عنوان یک انسان کامل شکل میگیرد. در دنیایی که شدت عاطفی را با عشق اشتباه میگیریم، «وسواس» یادآوری میکند که گاهی اوقات، برآورده شدن آرزوها، وحشتناکترین کابوس است.
منابع
- Rougemont, D. de. (1956). Love in the Western World (M. Belgion, Trans.). Pantheon.
- Perel, E. (2006). Mating in Captivity: Unlocking Erotic Intelligence. HarperCollins.
- Johnson, R. A. (1983). We: Understanding the Psychology of Romantic Love. Harper & Row.