
من کیستم بدون نقاب؟ سفر زنان اوتیستیک از پنهانکاری تا خودیابی
زیرنقاب هویت گمشده: چالشهای زنان اوتیستیک در یافتن خود واقعی
«من نمیدانم که هستم.» این جملهای است که یک مراجغ پس از تأیید تشخیص اوتیسم خود به من گفت.
این جملهای است که من بهطور مرتب میشنوم، اغلب پس از آن که آرامش ناشی از تشخیص، جای خود را به سؤالات عمیقتر میدهد.
دلیل این که این حس، بخش جداییناپذیر تجربه بسیاری از زنان اوتیستیک است، به پدیده پنهانکاری (Camouflaging) برمیگردد که بسیاری از ما به آن متکی هستیم.
پنهانکاری فراتر از داشتن یک «خود حرفهای» و یک «خود خصوصی» است؛ چیزی که بیشتر مردم با آن آشنا هستند. برای بسیاری از افراد اوتیستیک، این پنهانکاری به معنای سرکوب کامل هویت واقعی از سنین بسیار پایین است.
آغاز پنهانکاری از دوران کودکی
پنهانکاری به اشکال مختلف خود را نشان میدهد که یکی از آنها پنهان کردن احساس ناراحتی است. اولین خاطرات من از این کار به دوران دبستان برمیگردد، جایی که از همان روز اول، سطح بسیار بالایی از اضطراب را تجربه میکردم.
نگران غلط املایی کلمات، اشتباه در جواب یک مسئله ریاضی، دیر رسیدن یا مجبور شدن به صحبت در کلاس بودم. تا سال دوم، ترس از قلدری به بزرگترین نگرانی من تبدیل شد و مهمترین دغدغهای که هفتههایم را تحت سلطه خود درآورده و منجر به میگرنهای شدید میشد، زنگ ورزش بود.
تنها آرامشی که از این اضطراب دائمی داشتم، زمانی بود که میگرن میگرفتم و میتوانستم روز را در اتاقی تاریک بگذرانم. اما جدا از این نشانه آشکار که چیزی درست نبود، هیچکس از وضعیت دائمی اضطراب شدید من خبر نداشت، چون من آن را پنهان میکردم.
رفتارهایی را که قبل از شروع مدرسه، طبیعی و آشکار بودند، پنهان میکردم، از جمله مکیدن شست. از دیدن کودکانی که هنوز در کلاس شست خود را میمکیدند، وحشت داشتم. حتی در ۵ سالگی، غریزه پنهانکاری آنقدر در من قوی بود که هر رفتاری را که نامناسب میدانستم، پنهان میکردم.
این مثالها نشان میدهد که چگونه از سنین بسیار پایین، کودکان اوتیستیک اغلب متوجه میشوند که باید در جمع، شخص دیگری باشند. پنهانکاری چیزی نیست که ناگهان در بزرگسالی و با پیچیدهتر شدن موقعیتهای اجتماعی یاد بگیریم. این رفتاری است که بسیاری از ما در تمام طول زندگی خود انجام دادهایم. و چون این رفتارها به شدت درونی میشوند، در بزرگسالی اغلب ما را به این پرسش میرسانند: «من کیستم؟»
هویت در سایه انتظارات دیگران
وقتی تمام عمر خود را صرف کنترل حالات چهره، تمرین مکالمات، سرکوب حرکات تکراری (Stims)، اجبار خود به برقراری ارتباط چشمی و تصمیمگیری بر اساس انتظارات دیگران به جای آنچه برایتان طبیعی است، کرده باشید، تشخیص این که کدام بخشهای وجودتان آزادانه انتخاب شده و کدامها بر اساس ضرورت شکل گرفتهاند، بسیار دشوار میشود. این حس میتواند به شدت گیجکننده باشد.
وسوسهای وجود دارد که سعی کنیم «خود واقعی» را پیدا کنیم، آن شخصیتی که زیر نقاب پنهان شده است. اما نزدیک شدن به هویت با این هدف، به ندرت مفید است. هویت پیچیده است. آنچه امروز هستید، توسط تجربیات شما، از جمله پنهانکاری، شکل گرفته است. اگرچه ممکن است نسخهای بنیادیتر از شما در اوایل کودکی وجود داشته باشد، اما آن نسخه دیگر وجود ندارد.
آیا بدون نقاب، متفاوت بودیم؟
«فکر میکنم اگر اینقدر پنهانکاری نمیکردم، خیلی متفاوت بودم»، یک مراجع به من این جمله رو گفت.
او در حال تأمل بر زندگی خود، متوجه شد که چقدر با دیگران موافقت کرده است چون به او گفته بودند «خیلی صریح» است، و چقدر خصوصی شده است چون نگران بود «عجیب و غریب» به نظر برسد.
او گفت: «هیچکس واقعاً منِ واقعی را نمیشناسد» و این آگاهی، اندوه عمیقی را به همراه داشت. اما بخشی از کار مشترک ما، تشخیص این بود که شخصیتی که او به آن تبدیل شده بود نیز توسط یک عمر پنهانکاری شکل گرفته بود.
آیا اگر او به این اندازه پنهانکاری نمیکرد، متفاوت بود؟
پاسخ کوتاه: بله.
اما جدا کردن آنچه هستیم از تجربیاتی که ما را شکل دادهاند، غیرممکن است و پنهانکاری یکی از آن تجربیات است. کاری که ما به عنوان زنان اوتیستیک که یک عمر پنهانکاری کردهایم میتوانیم انجام دهیم، این است که تأثیر آن را بر هویت خود بپذیریم.
همچنین میتوانیم برخی از جنبههای مثبت آن را تشخیص دهیم، چه یادگیری پاسخ دادن به دیگران با نرمی بیشتر باشد و چه پنهان کردن کسالت شدید در طول یک مکالمه. بیشتر ما زندگیها و هویتهای پیچیدهای داریم و پنهانکاری به سادگی بخشی از این پیچیدگی میشود.
اگر شما هم مانند این دو مراجع، پس از کشف اوتیسم خود با این سؤال دست و پنجه نرم میکنید که کیستید، مهم است که تمام جنبههای پنهانکاری را بد ندانید یا احساس نکنید که باید نسخه پنهانکار خود را در جستجوی چیزی «اصیلتر» حذف کنید. این کار میتواند قضاوت شدیدی نسبت به خود ایجاد کند و فشار غیرضروری برای تغییر یکباره همه چیز به شما وارد کند. در عوض، با کنجکاوی به این سفر نزدیک شوید، نه با عجله.
گامهای کوچک به سوی خود واقعی
یک چیز که درباره آن کنجکاو هستید چیست؟ گاهی اوقات شروع با یک تغییر فیزیکی کوچک میتواند به طرز شگفتآوری قدرتمند باشد. برخی از مراجعان من سالها شخصیت خود را با پوشیدن لباسهایی یا تزئین خانههایشان به روشی که برای هماهنگی با دیگران طراحی شده بود، سرکوب کردهاند، نه برای نشان دادن سلیقه خود. آیا چیزی وجود دارد که بتوانید به آرامی آن را آزمایش کنید؟
یا شاید پنهانکاری در موقعیتهای اجتماعی که با وجود خستگیآور بودن، مکرراً خود را مجبور به شرکت در آنها میکنید، خود را نشان میدهد. به جای این که احساس کنید باید یک شبه به همه چیز «نه» بگویید، از خود بپرسید هویت شما در کجا بیشترین فشار را احساس میکند؟
کجا بودن خودتان سختترین است؟
اگر در یکی دو هفته آینده فقط به یک چیز «نه» بگویید، چه پیامی به خودتان ارسال میکنید؟
چگونه ممکن است این یک اقدام ساده، حس هویت شما را تقویت کرده و این باور را در شما تقویت کند که نیازهای شما نیز مهم هستند؟
جمعبندی: از پنهانکاری تا پذیرش خود
من بیش از پنج سال فرصت داشتهام تا به معنای هویت در سطح شخصی فکر کنم و در این نقطه ، صادقانه میتوانم بگویم که در کنار دیگران، احساس میکنم خودم هستم. بخشی از این، پذیرش چیزی است که دیگران ممکن است «سلطهگری» من ببینند، و بخشی دیگر، بازتر بودن در مورد حس شوخطبعی گاه غیرمعمول من است.
من هرگز در مکیدن شستم در مقابل کسی غیر از نزدیکترین اعضای خانوادهام راحت نخواهم بود و این اشکالی ندارد، اما در تکان خوردن یا نوسان کردن در طول جلسات مشاوره بسیار راحتتر هستم. هرچه در ظاهر نسبت به آنچه مرا «من» میکند، بازتر شدهام، حس درونی هویتم نیز قویتر شده است.
شاید این همان چیزی است که کشف هویت پس از دههها پنهانکاری واقعاً به نظر میرسد. نه تبدیل شدن به فردی جدید، بلکه به تدریج به خود اجازه دادن تا همان شخصی باشید که همیشه بودهاید.
منابع
- Psychology Today – Who Am I Without the Mask?
- تحقیقات و مقالات مرتبط با پدیده پنهانکاری (Camouflaging) در زنان اوتیستیک
- تجربیات بالینی و مصاحبه با افراد اوتیستیک