آیا واقعاً می‌توان به عشق معتاد شد؟ وابستگی عاطفی یا یک اختلال روانی؟

در دنیای امروز که تشخیص‌های روانی در شبکه‌های اجتماعی به سادگی و با شتاب انجام می‌شوند، این سوال مطرح است که آیا عشق می‌تواند به یک اعتیاد واقعی تبدیل شود؟

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که تشخیص‌های روانی و بیماری‌سازی با کمک شبکه‌های اجتماعی، سریع و آسان شده است. جریانی بی‌پایان از اصطلاحات رایج و میم‌های خودتشخیصی گمراه‌کننده وجود دارد که متخصصان باتجربه سلامت روان را سردرگم و ناامید می‌کند (چه برسد به عموم مردم)؛ زیرا این متخصصان به خوبی از خطرات کم‌بیماری‌سازی و بیش‌بیماری‌سازی آگاه هستند.

برای مثال، اصطلاحاتی مانند «دیسفوری حساسیت به طرد شدن» به دلیل جذابیت و شهودی بودنشان، به سرعت به یک تشخیص رسمی و یک مخفف (RSD) تبدیل می‌شوند. این موضوع بسیار گمراه‌کننده است و زمانی که افراد این مفاهیم را به صورت سطحی و خارج از بافت اصلی‌شان می‌پذیرند، می‌تواند بیشتر از اینکه مفید باشد، ضرر داشته باشد.

این پدیده را می‌توان «رفتار بیماری‌گونه غیرعادی مرتبط با رسانه‌های اجتماعی» نامید.

به بیان ساده، اینترنت می‌تواند شما را بیمار کند.

آیا واقعاً به یک تشخیص به نام «اعتیاد به عشق» نیاز داریم؟

یا شاید هم یک نسخه بالینی‌تر مانند «اختلال رابطه عاشقانه مشکل‌دار پایدار»؟

طبیعی یا بیمارگونه بودن تجربه عشق

در بافت و زمینه مناسب، تجربه درد عاطفی در مواجهه با طرد اجتماعی یا عاطفی یک پدیده «فراتشخیصی» است و همچنین بخشی از تجربه عادی و غیرتشخیصی انسان به شمار می‌رود.

این پدیده نه یک اختلال مستقل است و نه مختص به یک وضعیت خاص، زیرا حساسیت به طرد شدن در طیف وسیعی از شرایط از اختلالات خلقی و اضطرابی گرفته تا اختلالات رشدی و شخصیتی دیده می‌شود.

تا جایی که به تجربیات عادی برچسب بیماری‌گونه زده شود، تاب‌آوری انسان در برابر چالش‌های طبیعی و دردناک زندگی تضعیف خواهد شد.

«اعتیاد به عشق» مثال جالبی است، زیرا تحقیقات منتشر شده حداقل از سال ۲۰۱۰ این سوال را مطرح کرده‌اند که «آیا شور و شوق عشق یک اختلال اعتیادگونه است؟».

محققان اشاره می‌کنند که اعتیاد به عشق را می‌توان نوعی اعتیاد رفتاری در نظر گرفت که با اعتیاد به مواد و قمار همپوشانی دارد.

این اعتیاد دارای عناصر عصب‌زیست‌شناختی (شیمیایی)، رفتاری، عاطفی و شناختی است، درست مانند همه اعتیادها و وسواس‌ها.

عشق پرشور کیفیتی همه‌گیر دارد که می‌تواند توانایی تصمیم‌گیری افراد را مختل کرده و قضاوت صحیح آن‌ها را تضعیف کند. همچنین، این مفهوم با ایده‌های رایج درباره دلبستگی ناایمن، به ویژه دلبستگی اضطرابی، و واکنش‌های مرتبط با استرس مانند «پیوند تروماتیک» همپوشانی دارد.

به طور خلاصه، این نکته به رسمیت شناخته شده است که افراد می‌توانند دلبستگی تقریباً آنی و مادام‌العمری شکل دهند (عاشق شوند) که به ضررشان تمام می‌شود و بر خلاف قضاوت درستشان است. برخی افراد به نظر می‌رسد این کار را بارها و بارها انجام می‌دهند، چه در چرخه‌های کوتاه‌مدت، پرهیاهو و دلخراش و چه در «تک‌همسری زنجیره‌ای» بلندمدت و در نهایت نارضایت‌بخش. آیا واقعاً داریم طرف مقابل را می‌شناسیم؟ آیا این یک رابطه واقعی است یا یک شبیه‌سازی، یک عاشقانه شیمیایی که با چیزی غیر از ارتباط اصیل تغذیه می‌شود؟

دیدگاه محققان: آیا عشق، بیماری است؟

پس از بررسی‌های جدی و مداوم، «اعتیاد به عشق» به عنوان یک تشخیص رسمی روانپزشکی در نظر گرفته نشده است، که به احتمال زیاد تصمیمی محتاطانه است.

قبل از اینکه محققان مدرن به آن بپردازند، ویلیام شکسپیر عشق بیمار را در نمایشنامه رومئو و ژولیت اینگونه توصیف کرده بود:

«ای سنگینی سبک، ای جدیت بیهوده، / هرج‌ومرج ناهنجار از اشکال خوش‌نما! / پری آهنین، دود روشن، آتش سرد، سلامت بیمار، / خواب بیدار، آنچه هست نیست! / این عشقی است که من حس می‌کنم، عشقی که در آن عشقی نمی‌یابم. / عشق سنگین و سبک، روشن و تاریک، گرم و سرد، / بیمار و سالم، خواب و بیدار است – همه چیز است جز آنچه هست!» – ویلیام شکسپیر

با وجود این مشکل پیچیده روابط انسانی و عاشقان بداقبال، محققان همچنان به مفهوم اعتیاد به عشق علاقه‌مند هستند. دو مقاله اخیر به ترتیب با یک مرور سیستماتیک و یک متاآنالیز و تحقیقات جدید که با مصاحبه‌های ساختاریافته با استفاده از «مصاحبه اعتیاد به عشق» انجام شده، به بررسی این موضوع پرداخته‌اند.

یافته‌های جدید: چهار مضمون کلیدی در اعتیاد به عشق

اولین مقاله به بررسی ۱۵ مطالعه با کیفیت از مجموع ۲۷ مطالعه پرداخت و داده‌های ۳۶۲۸ شرکت‌کننده را جمع‌آوری کرد. این مطالعه یک همبستگی مثبت بین اعتیاد به عشق و دلبستگی اضطرابی و یک همبستگی منفی با دلبستگی اجتنابی پیدا کرد. این یافته‌ها پایه‌های دلبستگی را در مشکلات صمیمیت تأیید و تقویت می‌کند.

در مقاله دوم، محققان دو مطالعه انجام دادند. ابتدا، ادبیات موجود را برای شناسایی عوامل اصلی که ممکن است زمینه‌ساز اعتیاد به عشق باشند، در یک تحلیل متمرکز از مسائل مرتبط مانند روابط آزاردهنده با وابستگی بیمارگونه، مرور کردند. سپس با ۳۳ شرکت‌کننده با میانگین سنی ۳۶.۵ سال (که ۸۷.۸۸ درصد آن‌ها زن بودند)، با استفاده از یک فرمت نیمه‌ساختاریافته برای استخراج عوامل زمینه‌ای، مصاحبه کردند.

داده‌های مصاحبه چهار مضمون اصلی را در روابط شناسایی کرد که هر کدام با سه عامل و دو قطب مثبت و منفی چارچوب‌بندی شده بودند. این چهار خوشه موضوعی عبارتند از: «تغییر عاطفی»، «تاریخچه روابط»، «مسائل» و «انتظارات».

این عوامل مشخص می‌کنند که شرکت‌کنندگان چه چیزی را در تفکر درباره روابط کلیدی می‌دانستند: عوامل عاطفی، تاریخچه روابط قبلی، مشکلات در روابط (مسائل) و انتظارات آن‌ها از روابط و درباره آن.

سه عامل درون هر خوشه موضوعی عبارت بودند از: «مسیر»، «نقش ایجاد رابطه» و «کار بر روی خود رابطه‌ای». «مسیر» از «تاریخچه» تا «تکامل» را پوشش می‌داد، به طور خلاصه از گیر افتادن تا حرکت به جلو. «ایجاد رابطه» از «کاوش در روابط» تا «پناهگاه امن» و «کار بر روی خود رابطه‌ای» از «آگاهی از دشواری» تا «پردازش دشواری» را شامل می‌شد.

جمع‌بندی: ارزش چارچوبی برای درک الگوها

صرف نظر از اینکه آیا اعتیاد به عشق شایسته جایگاه یک تشخیص رسمی است یا خیر، به نظر من ارزش واقعی این مطالعات در چارچوبی است که ارائه می‌دهند: این چارچوب به افراد کمک می‌کند تا الگوهای خود را درک کنند، تغییرات سازنده را هدایت می‌کند و به محققان یک لنز واضح‌تر برای مشاهده اختلال در روابط می‌دهد. خوشه‌ها و عوامل عملی می‌توانند نحوه درک ما از مشکلات را یکپارچه کرده و مسیرهایی را برای بهبود ترسیم کنند.

اگر کسی بخواهد یک تشخیص جدید ارائه دهد، قطبیت منفی افراطی می‌تواند بیماری را تعریف کند – اما تنها در صورتی که باعث ناراحتی یا اختلال بالینی قابل توجهی شود.

با فرض اینکه این سازه بتواند بیشتر اصلاح شود، از نظر آماری معتبر، تجربی و مبتنی بر شواهد باشد و از موانع تأییدیه عبور کند، باید نشان داده شود که «اعتیاد به عشق» توسط شرایط موجود بهتر توضیح داده نمی‌شود (مانند بیماری‌های روانی فعلی، دلبستگی ناایمن، تروماهای رشدی یا تفاوت‌های خلق‌وخویی در احساسات و صمیمیت). ما به تشخیص‌های مبتنی بر شواهد نیاز داریم که به مسیرهای علت و معلولی، درمان‌ها و نتایج مشخصی مرتبط باشند، نه فقط خوشه‌های آماری بیشتر.

اینکه آیا «اعتیاد به عشق» به یک تشخیص تبدیل خواهد شد یا خیر، جای تردید دارد. به نظر من، با توجه به اینکه شکست عشقی چقدر جهانی است، این کار نادرست و بالقوه مضر خواهد بود. قابل توجه است که بیش از ۸۶ درصد از اشعار آهنگ‌های محبوب مضامین دلبستگی ناایمن را منعکس می‌کنند که بر فراگیر بودن چنین تجربیاتی در زندگی انسان تأکید بیشتری دارد.

با این حال، در سطح احساسی، به سختی می‌توان شک کرد که گاهی اوقات عشق رمانتیک به همان «عشق بیمار»ی تبدیل می‌شود که رد هات چیلی پپرز در آهنگ معروفش می‌خواند: «رودها بسیار قوی‌تر از آنچه انتظار می‌رفت به هم متصل می‌شوند، / عشق بیمار می‌آید تا ما را بشوید / زندان‌های دیدگاه / چگونه دیدگاهت اصلاح می‌شود و / عشق بیمار کلیشه مدرن من است.» چیزی که تا این حد رایج است، نمی‌تواند یک بیماری باشد، می‌تواند؟


منابع

  • Reynaud, M., et al. (2010). Is love passion an addictive disorder? American Journal of Drug and Alcohol Abuse.
  • Cavalli, F., & Velotti, P. (2025). Love Addiction: A Review and Meta-Analysis. Journal of Clinical Psychology.
  • Cavalli, F., et al. (2025). Core Factors of Love Addiction: A Qualitative Analysis Using the Love Addiction Interview. Journal of Social and Personal Relationships.
  • Jorgensen-Wells, M. A., et al. (2021). Insecure attachment themes in popular song lyrics. Psychology of Aesthetics, Creativity, and the Arts.
  • شکسپیر، ویلیام. رومئو و ژولیت. پرده اول، صحنه اول.

 

آیا این مطلب برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *