
ذهن توطئهپرداز: چرا الگوهای خیالی را واقعی میپنداریم؟
از توطئههای واقعی تا داستانهای عجیب: مرز باریک میان واقعیت و خیال
در دنیای مدرن، نظریههای توطئه معمولاً با نقدهای تند و بیرحمانهای مواجه میشوند. این رویکرد گاهی اوقات اشتباه است. هرگاه گروهی از افراد برای سرقت از یک فروشگاه مشروبفروشی دست به دست هم بدهند، از نظر فنی این یک نوع توطئه محسوب میشود.
بنابراین، «نظریههای توطئه» لزوماً در همه موارد بیارزش نیستند، بهویژه زمانی که به نظریههای منطقی در تحقیقات جنایی تبدیل میشوند. توطئههای واقعی وجود دارند.
با این حال، بسیاری از این نظریهها، برای اینکه مودبانه بگوییم، کاملاً مزخرف هستند. برای مثال، تعداد بسیار زیاد نظریههای توطئه متناقض پیرامون ترور رئیسجمهور جان اف. کندی، سناتور رابرت اف. کندی و دکتر مارتین لوتر کینگ بهسختی قابل پیگیری است. از آنجایی که هیچکدام از این نظریهها در نقاط اساسی با یکدیگر همنظر نیستند، میتوان با اطمینان گفت که حداقل برخی از آنها اشتباه هستند.
وضعیت فراتر از دنیای جنایی حتی بدتر هم میشود. به نظر میرسد تعداد فزایندهای از مردم بر این باورند که دولت ایالات متحده در حال توطئه برای پناه دادن و مخفیسازی موجودات فضایی است. در یک هفته پخش تلویزیونی به یادماندنی، تماشای مستندهایی درباره حضور این بیگانگان مخفی در یک پایگاه هوایی در نوادا، در تونلهای مخفی زیر یک آتشفشان در پارک ملی لاسن، در پایگاه هوایی دیگری در اوهایو، و در غارهای مخفی زیر یخهای قطب جنوب امکانپذیر بود. اگر این کافی نیست، ادعاهایی درباره یک کلونی آزاد از موجودات فضایی، بدون حمایت خاص دولت، وجود دارد که در غارهای زیر کوه شاستا زندگی میکنند.
مهم نیست چقدر به مفهوم موجودات فضایی متعهد هستید، این تعداد بیش از حد کلینگون، رپتوئید و گری در لیست حقوقبگیران دولت است. و مگر اینکه گروه مهندسان بهطور ویژهای مشغول بوده باشد، حداقل برخی از این مکانها، برخلاف نظریههای مربوطه، باید در واقع عاری از موجودات فرازمینی باشند.
علت روانشناختی: چرا ذهن ما به سمت توطئههای عجیب میرود؟
پس چه چیزی از نظر روانشناختی باعث ایجاد نظریههای توطئه عجیب و غریب میشود؟
نه نظریههای توطئه منطقی که کارآگاهان با آن سرقت از فروشگاههای مشروبفروشی را حل میکنند، بلکه نظریههای وحشیانهای که شامل تعداد زیادی از سازمانها، خانوادههای جنایتکار و گاهی اوقات موجودات فرازمینی میشوند که همگی بهطور هماهنگ بر کشتن یک سیاستمدار بیچاره تمرکز کردهاند. چگونه به این نقطه میرسیم؟
یک پاسخ اصلی در مفهوم «آپوفنیا» (Apophenia) نهفته است؛ یعنی تشخیص الگوهایی که در میان پدیدههای ظاهراً مرتبط وجود ندارند. اگرچه گاهی این الگوها تصادفیتر هستند، اما اغلب بر اساس چارچوبهای قبلی ما برای درک جهان شکل میگیرند. یک فرآیند ادراکی مرتبط به نام «پاریدولیا» (Pareidolia) وجود دارد که در آن تصاویر معنادار، بهویژه چهرهها، میتوانند در جایی ظاهر شوند که در واقعیت وجود ندارند. یک فرد ممکن است چهرهای خندان را در دو تخممرغ سرخشده (برای چشمها) و یک تکه بیکن خمیده (برای دهان) در بشقاب صبحانه ببیند. دیگران ممکن است یک سفینه فضایی بیگانه را در سیاره زهره (جرم آسمانی که بیشتر با یوفو/یوایپی اشتباه گرفته میشود) ببینند. و اگر آن افراد باورهای قبلی به جهانی پر از بشقابهای پرنده داشته باشند، ممکن است برایشان چندان دشوار نباشد که به جوخههای کلینگون فدرال در منطقه ۵۱ یا همتایان آزادشان در زیر کوه شاستا باور داشته باشند.
تفسیر و توضیح تکمیلی: آپوفنیا و پاریدولیا چگونه کار میکنند؟
آپوفنیا و پاریدولیا دو روی یک سکه هستند. آپوفنیا تمایل به دیدن ارتباط و معنا در رویدادهای تصادفی است، در حالی که پاریدولیا شکل خاصتری از آن است که به دیدن اشکال و تصاویر آشنا (بهویژه چهره) در محرکهای تصادفی اشاره دارد. این پدیدهها نشان میدهند که ذهن ما به طور پیشفرض به دنبال الگو و معنا میگردد، حتی زمانی که هیچ الگویی وجود ندارد. این ویژگی تکاملی ممکن است زمانی مفید بوده باشد که تشخیص یک شکارچی در پشت بوتهها به معنای بقا بود، اما در دنیای مدرن، میتواند منجر به باورهای نادرست و نظریههای توطئه شود.
مثال کلاسیک: درسهایی از «نام گل سرخ» اثر اومبرتو اکو
یک مثال فوقالعاده و داستانی از این فرآیند، یکی از واضحترین نمونههایی است که من دیدهام. این مثال از رمان معروف «نام گل سرخ» (The Name of the Rose) اثر اومبرتو اکو گرفته شده است. در این رمان، یک کارآگاه نابغه به سبک شرلوک هولمز، راهب قرون وسطایی به نام ویلیام از باسکرویل، یک سری قتلهای به ظاهر بیمعنا را در یک صومعه قرون وسطایی بررسی میکند.
اولین قتل در شب طوفانی وحشتناک رخ داد. جسد دوم، به طرز عجیبی، در یک خمره بزرگ از خون خوک پیدا شد. قتل سوم شامل غرق شدن بود. و قربانی چهارم با یک کره سماوی (یک نوع کره آسمانی قرون وسطایی) به قتل رسید.
حال، ویلیام و راهبان همدسته او همگی به شدت بر مسائل مذهبی، از جمله پیشگوییهای کتاب مکاشفه یوحنا در کتاب مقدس متمرکز هستند. این پیشگوییها شامل نواختن شیپورهای آخرالزمان است. شیپور اول طوفانهای وحشتناک را نوید میدهد. شیپور دوم، دریاهای خون. شیپور سوم، سیلابهای آب. و شیپور چهارم، سقوط اجرام آسمانی. بنابراین، هر یک از قتلها با یکی از پدیدههای نوید داده شده توسط یکی از شیپورهای آخرالزمان مطابقت دارد. ویلیام، کاملاً منطقی با توجه به چارچوب شناختی خود که از کتاب مکاشفه گرفته شده، تصمیم میگیرد که با یک قاتل زنجیرهای صومعهای روبرو است که قتلهایش همچنان از مجموعه پیشگوییهای آخرالزمانی پیروی خواهد کرد.
مشکل، همانطور که ویلیام در نهایت به آن پی میبرد، این است که او اشتباه میکند. اولین قتل صرفاً در زمستان رخ میدهد، زمانی که طوفانها رایج هستند. جسد در خمره خون توسط راهبی در وحشت گناهآلود از یک موضوع کاملاً نامرتبط به آنجا پرتاب میشود. مرگ راهب در آب به این دلیل رخ میدهد که او در حمام بر اثر سم میمیرد. و مرگ با کره سماوی هیچ ربطی به آخرالزمان آسمانی ندارد. این مرگ صرفاً به این دلیل رخ میدهد که کره سماوی یک تکه فلز بزرگ و سنگین است که برای کوبیدن قربانی به مرگ ایدهآل است. همانطور که ویلیام در نهایت کشف میکند، قتلها کاملاً بیربط به مکاشفه یا شیپورهای آخرالزمان هستند.
الگویی که او به نظر میرسید در این قتلها درک کند، بر اساس چارچوب شناختی مذهبیاش، جز در ذهن خودش وجود ندارد. در واقع، در نهایت مشخص میشود که قتلها توسط راهبی انجام شده که وسواس یک موضوع کاملاً نامرتبط مربوط به یک اثر کلاسیک گمشده را داشته است.
چگونه چارچوبهای ذهنی ما واقعیت را تحریف میکنند؟
داستان «نام گل سرخ» نشان میدهد که چگونه دغدغههای ذهنی ما چارچوبهای شناختی ما را شکل میدهند و این چارچوبها خود را به جهان واقعی فرافکنی میکنند، به گونهای که ممکن است واقعیت را منعکس نکنند. ویلیام به دلیل غرق شدن در متون مذهبی، هر رویدادی را از منظر آخرالزمانی تفسیر میکرد. این یک مثال عالی از آپوفنیا است: دیدن الگویی که وجود ندارد، زیرا ذهن ما به دنبال تأیید باورهای از پیش تعیینشده خود است.
جمعبندی: شناخت روانشناسی خود، کلید موفقیت در هر تحقیقی
بیشتر ما بر این باوریم که آنچه میبینیم و فکر میکنیم، واقعیت فیزیکی را آنطور که هست منعکس میکند، اما این لزوماً درست نیست. روانشناسی ما و تمایلات ذهنی ناشی از آن روانشناسی، میتوانند الگوهایی را ایجاد کنند که واقعاً وجود ندارند، اما برای ما بسیار معنادار به نظر میرسند. این پدیده آپوفنیک در حوزههای مختلفی رخ میدهد، از تحقیق درباره توطئههای جنایی گرفته تا کاوش در بشقابهای پرنده و موجودات بیگانهای که ظاهراً آنها را هدایت میکنند.
به همین دلیل است که درک روانشناسی خودمان برای موفقیت در هر تحقیقی، صرفنظر از حوزه آن، ضروری است. در بخش بعدی «دیدگاه جنایی»، این ایده را عمیقتر بررسی خواهیم کرد.
منابع
- Psychology Today – Conspiracies in Mind
- Umberto Eco, The Name of the Rose (1980)
- مفهوم آپوفنیا در روانشناسی شناختی
یک نظر
[…] یک مکاشفه بود. این ویژگی فوقالگویسازِ انسان، که آپوفنیا نامیده میشود، بهخوبی به توضیح پدیدههایی مانند […]