چرا تقویت اعتماد به نفس کودکان نتیجه معکوس دارد؟

به‌جای افزایش اعتماد به نفس، «خودباوری» را در فرزندتان پرورش دهید

هر پدر و مادری که فرزند مضطرب و بیش‌ازحد فکری دارد، این کار را انجام می‌دهد. کودک شما ناراحت به خانه می‌آید. شاید در مدرسه امتحان را خراب کرده، در زنگ تفریح تنها مانده، از تیم کنار گذاشته شده، یا از یک گروه واتزاپی یا روبیکا درباره مهمانی آینده جا مانده است.

مغز واکنش‌گرای شما فعال می‌شود و برای «کمک» به کودک وارد عمل می‌شوید: او را دلداری می‌دهید و شاید به او می‌گویید چطور طور دیگری به موضوع نگاه کند. خبر خوب این است که شما مانند بیشتر والدین وظیفه‌شناس عمل می‌کنید. خبر نه‌چندان خوب این است که کودک شما به‌مرور یاد می‌گیرد احساسات سخت وضعیت‌های اضطراری هستند و نیاز به مداخله بزرگسالان دارند.

من این الگوها را در میان کودکانی که مشاوره می‌دهم و والدینی که مربی‌گری می‌کنم، می‌بینم. والدین از نظر تئوری همه کار را درست انجام می‌دهند: تلاش را تحسین می‌کنند، آرام می‌مانند و راه‌حل ارائه می‌دهند.

با این‌حال بسیاری از همین والدین به من می‌گویند که فرزندانشان وقتی اوضاع خراب می‌شود، همچنان قفل می‌کنند و از هم می‌پاشند. قطعه گمشده در اینجا نه اعتماد به نفس، بلکه «خودباوری» است. کودکانی که اعتماد به نفس دارند به خود می‌گویند: «می‌دانم که می‌توانم این کار را انجام دهم.» اما کودکانی که خودباوری دارند می‌گویند: «حتی اگر این کار را کاملاً خراب کنم، از هم نمی‌پاشم.» پس مطمئناً اعتماد به نفس وقتی اوضاع به نفع فرزندتان پیش می‌رود، عالی است.

اما خودباوری چیزی است که او را در زمانی که برنامه‌ها آن‌طور که انتظار می‌رود پیش نمی‌روند و ناامیدکننده هستند، سرپا نگه می‌دارد. به‌عنوان والدین، آن‌قدر روی ساختن اعتماد به نفس کودکان تمرکز کرده‌ایم که از پرورش خودباوری آن‌ها غافل شده‌ایم.

یک سوال کلیدی که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد

وقتی فرزندتان دردمند به سراغتان می‌آید، پیش از آنکه تشویق کنید، نصیحت کنید یا نجاتش دهید، ابتدا بپرسید: «می‌خواهی گوش کنم یا چند ایده بدهی؟» این سوال قدرتمند به کودک فرمان را می‌دهد تا تجربه درونی خود را هدایت کند، به خود اعتماد کند، تصمیم بگیرد چه نیازی دارد و شما را به‌عنوان یک منبع ببیند، نه یک رهبر تیم واکنش سریع.

مثال اول: صغری ۸ ساله

صغری هشت ساله بود و ناراحت به خانه آمد چون کسی در زنگ تفریح او را برای بازی انتخاب نکرده بود. پدرش می‌خواست مشکل را حل کند. اما او فقط اول پرسید صغری از او چه می‌خواهد. و صغری – بله، صغرای هشت ساله – گفت فقط می‌خواهد پدرش گوش کند. او احساس شنیده شدن کرد، که به او کمک کرد روز بعد برای صحبت با مشاور مدرسه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد.

مثال دوم: سکینه ۱۳ ساله

سکینه سیزده ساله در حال و هوای بدی بود و مادرش بلافاصله متوجه شد. سکینه با اکراه گفت که در یک آزمون علوم که برایش سخت مطالعه کرده بود، افتضاح جواب داده است. مادرش قبلاً به حالت سخنرانی می‌رفت، اما این بار فقط پرسید سکینه می‌خواهد گوش کند یا پیشنهاد بدهد. سکینه فاش کرد که می‌خواهد ایده‌پردازی کند و آن‌ها این کار را کردند. سکینه احساس آرامش کرد و توانمند شد تا با معلم درباره روش‌های مؤثرتر برای مواجهه با آزمون‌ها صحبت کند.

مثال سوم: شعبانعلی ۱۷ ساله

شعبانعلی هفده ساله هر بار که خانواده‌اش در رستوران شام سفارش می‌دادند، قفل می‌کرد. او در یک جلسه مشاوره به من گفته بود که معمولاً درباره انتخاب اشتباه مضطرب می‌شود. من با پدر شعبانعلی همدردی کردم که در این موقعیت‌ها ناامید می‌شد و سعی می‌کرد شعبانعلی را به عجله بندازد.

همچنین به او پیشنهاد کردم از زاویه کنجکاوی به موضوع نگاه کند. بنابراین، دفعه بعد که بیرون رفتند و شعبانعلی شروع به تقلا برای انتخاب از منو کرد، پدرش از او پرسید به چه گزینه‌هایی کنجکاو است. شعبانعلی اسپاگتی را انتخاب کرد که معلوم شد آن‌قدرها هم که انتظار داشت خوشمزه نیست. اما نکته مهم برای هر دوی آن‌ها این بود که یک آزمایش انجام داده بودند که در آن جیمز یک انتخاب کرد. انتخابش ایده‌آل نبود، اما از آن درس گرفت. چند آزمایش بعد، شعبانعلی شروع کرد کمتر احساس فشار کند و بیشتر به خود اعتماد کند.

خودباوری از باختن رشد می‌کند، نه از بردن

همانطور که در کتاب «رهایی فرزند از بیش‌فکری» بحث می‌شود، خودباوری کودک از برنده شدن رشد نمی‌کند. از تلاش برای چیزی نامطمئن، زنده ماندن در پیامد آن و درک این که «من هنوز خوبم» رشد می‌کند.

بنابراین دفعه بعد که فرزندتان درگیر مشکلی است، در برابر میل به پوشیدن لباس امدادگر مقاومت کنید. در عوض، سوالی را که در بالا گفتم بپرسید، به پاسخ گوش دهید – چالشی برای همه ما والدین – و اجازه دهید او رهبری کند. هدف محافظت از فرزندان در برابر ناراحتی‌ها و ناامیدی‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی نیست، بلکه کمک به آن‌ها برای کشف این است که می‌توانند از آن‌ها جان سالم به در ببرند.

جمع‌بندی: اعتماد به نفس را رها کنید، خودباوری را جایگزین کنید

به‌عنوان والدین، بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که فرزندانمان را برای مواجهه با شکست‌ها و ناامیدی‌ها آماده کنیم، نه اینکه آن‌ها را از این تجربیات محافظت کنیم.

با پرسیدن سوال ساده «می‌خواهی گوش کنم یا ایده بدهی؟» به کودک خود نشان می‌دهیم که به توانایی‌اش برای حل مشکلات اعتماد داریم. این کار خودباوری را در او تقویت می‌کند و او را برای زندگی واقعی آماده می‌سازد.


منابع

  • کتاب “Freeing Your Child From Overthinking” (رهایی فرزند از بیش‌فکری)

 

آیا این مطلب برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *