
چرا شخصیت بانی در داستان اسباببازی ۵ برای خانوادههای نورودیورژنت اینقدر آشناست؟
تحلیل روانشناختی بازنمایی تجربیات کودکان اوتیستیک در انیمیشن محبوب پیکسار
وقتی پیکسار برای اولین بار شخصیت بانی را به مخاطبان داستان اسباببازی معرفی کرد، او فقط دختر کوچکی بود که اسباببازیهای وودی، باز لایتیر و بقیه گروه را از اندی در پایان داستان اسباببازی ۳ (۲۰۱۰) به ارث برد. اما برای بسیاری از خانوادههای اوتیستیک، بانی به چیزی فراتر تبدیل شده است: شخصیتی که تجربیاتش بهطور شگفتآوری آشنا به نظر میرسد.
پیکسار هرگز بانی را اوتیستیک توصیف نکرده است. او برای نشان دادن چالشهای رایجی خلق شد که بسیاری از کودکان در طول رشد و مواجهه با موقعیتهای اجتماعی جدید با آنها روبرو میشوند. اما مشکلات او در مواجهه با تغییر، اضطرابش در مورد دوستیها و دلبستگی عمیقش به اسباببازیهایش، او را برای بسیاری از افراد اوتیستیک بهشدت آشنا میسازد.
یکی از والدین کودکان اوتستیک گفت : من داستان اسباببازی ۵ را با کودکان اوتیستیک تماشا کردم و متوجه شدم که بانی را بیشتر از همیشه از این منظر میبینم.
البته هیچکس نمیتواند یک شخصیت خیالی را تشخیص دهد. اما مخاطبان اغلب ویژگیها و تجربیاتی را تشخیص میدهند که منعکسکننده زندگی خودشان است. وقتی مردم شخصیتی را «با کد اوتیستیک» توصیف میکنند، منظورشان این است که آن شخصیت رفتارهایی یا روشهایی برای ارتباط با دنیا نشان میدهد که بسیاری از افراد اوتیستیک با آنها همذاتپنداری میکنند، حتی اگر سازندگان هرگز قصد نداشته باشند که آن شخصیت اوتیستیک باشد.
آشنایی با بانی: از خجالتی تا شخصیتی آشنا
بانی اولین بار در داستان اسباببازی ۳ بهعنوان یک کودک پیشدبستانی خجالتی ظاهر میشود. او به مادرش نزدیک میماند و در موقعیتهای ناآشنا مردد به نظر میرسد. این رفتار در میان بسیاری از کودکان خردسال رایج است. اما برای والدین کودکان اوتیستیک که اغلب میبینند فرزندانشان برای درک انتظارات اجتماعی که برای دیگران طبیعی است، تقلا میکنند، این رفتار میتواند بسیار آشنا باشد.
تفسیر و توضیح تکمیلی
مفهوم «کدگذاری اوتیستیک» در رسانه به این معناست که شخصیتهای داستانی ویژگیهایی را نشان میدهند که با تجربیات افراد اوتیستیک همخوانی دارد، بدون اینکه بهصراحت برچسب اوتیسم به آنها زده شود.
این رویکرد به سازندگان اجازه میدهد داستانهایی فراگیر خلق کنند که مخاطبان متنوعی با آن ارتباط برقرار کنند و در عین حال از کلیشهسازی پرهیز نمایند. برای بسیاری از خانوادهها، دیدن این ویژگیها در شخصیتهای محبوب، حس تأیید و همذاتپنداری عمیقی ایجاد میکند.
گذار به مدرسه و چالشهای اجتماعی
یکی از خانواده های اوتستیک گفت : در داستان اسباببازی ۴ (۲۰۱۹) بود که داستان بانی عمیقتر با من همنوا شد. شروع مدرسه برای هر کودکی یک گذار بزرگ است. برای کودکان اوتیستیک، این تجربه میتواند بهویژه طاقتفرسا باشد. روالهای جدید، افراد ناآشنا، سر و صدا، عدم اطمینان و پیچ و خم قوانین اجتماعی نانوشته، همگی میتوانند این تجربه را دلهرهآور کنند.
در اولین روز مهدکودک، بانی خود را تنها مییابد. او در برقراری ارتباط با همکلاسیهایش مشکل دارد و وقتی کودک دیگری برخی از وسایل کاردستی او را برمیدارد، ناراحت میشود. در واکنش به این موقعیت، او «فورکی» را میسازد، اسباببازیای که از یک چنگال پلاستیکی، مفتولهای پاککننده و تکههای باقیمانده از جعبه کاردستی کلاس ساخته شده است.
فورکی بهسرعت فراتر از یک پروژه کاردستی میشود. بانی نام خود را روی او مینویسد و او را همهجا با خود میبرد. برای او، فورکی منبعی برای آرامش و امنیت است.
بسیاری از کودکان اوتیستیک دلبستگی عاطفی شدیدی به اشیاء، اسباببازیها یا شخصیتهای خاص پیدا میکنند. این دلبستگیها میتوانند در موقعیتهایی که در غیر این صورت گیجکننده یا پراسترس به نظر میرسند، قابلیت پیشبینی و اطمینانبخشی را فراهم کنند.
تماشای این صحنه بهعنوان یک والد نیز دشوار است. فرزند پنج ساله من اغلب وقتی کلاس درس بیش از حد شلوغ یا طاقتفرسا میشود، ترجیح میدهد دور از سایر کودکان بنشیند. او مانند بسیاری از کودکان اوتیستیک، نه تنها فعالیت را پردازش میکند، بلکه سعی میکند نشانههای اجتماعی بیشماری را که دیگران بهنظر میرسد بهطور غریزی درک میکنند، رمزگشایی کند.
نقش فناوری در ارتباطات اجتماعی
این تجربیات در حین تماشای داستان اسباببازی ۵ با من ماند. بانی اکنون کمی بزرگتر شده و سعی دارد دنیای اجتماعی پیچیدهتر دوران کودکی میانی را هدایت کند. این بار، فناوری نقشی محوری ایفا میکند. او از طریق یک تبلت جدید، با سه دختر از کلاس رقص خود بهصورت آنلاین ارتباط برقرار میکند.
برای بسیاری از کودکان نورودیورژنت، ارتباط دیجیتال میتواند ایمنتر و آسانتر از تعامل رو در رو باشد. بدون فشار خواندن حالات چهره، مدیریت تماس چشمی یا پاسخ فوری، دوستیها گاهی اوقات میتوانند در دسترستر به نظر برسند.
اما تلاشهای بانی برای ارتباط آنطور که برنامهریزی کرده بود پیش نمیرود. پس از اینکه او به خاطر عروسک محبوبش جسی مورد تمسخر قرار میگیرد، اضطرابش عمیقتر میشود. ترس از طرد شدن غیرقابل چشمپوشی میشود.
باز هم، این تجربه مختص کودکان اوتیستیک نیست. اما تجربهای است که بسیاری از بینندگان اوتیستیک ممکن است آن را تشخیص دهند. مطالعات نشان میدهد که جوانان اوتیستیک بیشتر از همسالان غیراوتیستیک خود تنهایی و طرد اجتماعی را تجربه میکنند.
تفسیر و توضیح تکمیلی
ارتباط دیجیتال برای افراد اوتیستیک میتواند مزایای منحصربهفردی داشته باشد. در دنیای مجازی، فشارهای اجتماعی مرتبط با ارتباط چهرهبهچهره کاهش مییابد و افراد فرصت بیشتری برای پردازش اطلاعات و پاسخدهی دارند. با این حال، همانطور که در فیلم نشان داده شده است، فضای مجازی نیز میتواند محل بروز قلدری و طرد اجتماعی باشد. این موضوع اهمیت آموزش مهارتهای ارتباطی در هر دو محیط را نشان میدهد و با مفاهیم مدیریت هیجانات و قوانین ابراز هیجان در روانشناسی ارتباط مستقیم دارد.
علایق ویژه و قدرت همنوایی
فیلم همچنین «بلیز» را معرفی میکند، دختری که علاقهاش به اسبها تقریباً تمامکننده است. اتاقش پر از مجسمههای اسب و وسایل با تم اسبی است. برای مخاطبان اوتیستیک، این ممکن است یادآور چیزی باشد که بهعنوان «علاقه ویژه» شناخته میشود، که یک شور و اشتیاق شدید و متمرکز برای یک موضوع خاص است.
وقتی بلیز بهطور موقت صاحب عروسکهای جسی و بولزآی بانی میشود، خود را به بازی تخیلی میاندازد. بانی که از دور تماشا میکند، چیزی در او تشخیص میدهد. دوستی که بین این دو دختر شکل میگیرد، برای من به یکی از تأثیرگذارترین بخشهای فیلم تبدیل شد.
پژوهشگران اوتیسم اغلب از «مشکل همدلی دوطرفه» صحبت میکنند. این ایده که مشکلات ارتباطی بین افراد اوتیستیک و غیراوتیستیک صرفاً ناشی از ناتوانی افراد اوتیستیک در درک دیگران نیست. در عوض، هر دو گروه میتوانند در درک یکدیگر مشکل داشته باشند زیرا دنیا را متفاوت تجربه و تفسیر میکنند.
چه پیکسار این را در نظر داشته باشد یا نه، بانی و بلیز به نظر من این ایده را تجسم میکردند. آنها نه با تغییر آنچه هستند، بلکه با تشخیص چیزی آشنا در یکدیگر به هم متصل میشوند.
اهمیت بازنمایی بدون برچسب
البته بانی بهطور رسمی اوتیستیک نیست. و نیازی هم نیست که باشد. بازنمایی فقط درباره برچسبها نیست. گاهی اوقات درباره تشخیص و همذاتپنداری است. برای کودکان اوتیستیک، دیدن جنبههایی از تجربیات خودشان که روی پرده منعکس میشود، میتواند بهشدت تأییدکننده باشد.
دنیا اغلب از کودکان نورودیورژنت میخواهد که خود را برای جا افتادن وفق دهند. داستانهایی مانند داستان بانی پیام متفاوتی ارائه میدهند: که دوستیهای معنادار اغلب نه بر اساس همرنگی، بلکه بر اساس درک متقابل ساخته میشوند.
پیکسار ممکن است داستان اسباببازی ۵ را بهعنوان داستانی درباره کودکی، دوستی و تأثیر فزاینده فناوری در نظر گرفته باشد. اما در کنار کودکان اوتیستیک خود نشسته، چیز دیگری نیز دیدم. این یادآوری بود که کودکانی که احساس متفاوت بودن میکنند، اغلب در نهایت یکدیگر را پیدا میکنند. و وقتی این اتفاق میافتد، شادی خاصی در درک شدن دقیقاً به همان شکلی که هستید وجود دارد.
جمعبندی: درسی از بانی برای همه خانوادهها
داستان بانی در سهگانه داستان اسباببازی، فراتر از یک روایت ساده کودکانه، به موضوع عمیقتری درباره پذیرش تفاوتها و ارزشمندی ارتباطات انسانی اشاره دارد. این فیلم به ما یادآوری میکند که هر کودکی راه منحصربهفرد خود را برای ارتباط با دنیا دارد و گاهی زیباترین دوستیها زمانی شکل میگیرند که دو نفر شباهتهای پنهان خود را در یکدیگر کشف میکنند.
برای خانوادههای نورودیورژنت، دیدن شخصیتی مانند بانی که با چالشهای آشنا دست و پنجه نرم میکند و در نهایت راهی برای ارتباط پیدا میکند، پیام امیدبخشی دارد. این پیام که تفاوت، نه یک نقص، بلکه بخشی از تنوع غنی انسانی است و زمانی که با درک و همدلی همراه شود، میتواند به عمیقترین ارتباطات انسانی منجر شود.
درباره نویسنده: ارین بیستون از دانشگاه منچستر است. این مقاله بر اساس تجربه شخصی او بهعنوان والد کودکان اوتیستیک و تحلیل فیلم داستان اسباببازی ۵ نگاشته شده است.
منابع
- Milton, D. E. M. (2012). On the ontological status of autism: The ‘double empathy problem’. Disability & Society, 27(6), 883-887.
- Humphrey, N., & Symes, W. (2010). Perceptions of social support and experience of bullying among pupils with autistic spectrum disorders in mainstream secondary schools. European Journal of Special Needs Education, 25(1), 77-91.
- Kapp, S. K., Steward, R., Crane, L., Elliott, D., Elphick, C., Pellicano, E., & Russell, G. (2019). ‘People should be allowed to do what they like’: Autistic adults’ views and experiences of stimming. Autism, 23(7), 1782-1792.